دانش آموزان دوم ادبیات فارسی دبیرستان شریعت زاده آمل

براي مشاهده نمونه سئوال سراسري درس ادبيات به آدرس

www.dovvomhaa2.blogfa.com

مراجعه فرماييد. با تشكر

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 23:32  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

سلام دوستان همکلاسم

خسته نباشید

قبل از هر چیز باید خواهش کنم تا در ایام امتحانات خونسردی و روحیه ی خودتان را حفظ کنید تا خدای نکرده زحمات و انرژی خودتان را هدر ندهید. در نمونه سئوالاتی که در اول صفحه ی وبلاگ و بعد از درس های از ۱۱ تا ۲۴ می بینید سعی شده است تا مهمترین نکات درس گنجانده شود. علاوه بر این به نوع نگاه طراحان سئوالات امتحانی نیز توجه کنید. آخرین نکته این که سعی کردم با نوشتن جواب بر روی صفحه مقداری به شما کمک کرده باشم اما حقیقت این است که سعی کنید برای یافتن جواب ها حتماْ به کتاب ویادداشت های خودتان و توضیحات داخل وبلاگ در درس های مختلف مراجعه کنید. در جواب دادن به نمونه های زیر در بخش معنی شعر و نثر فقط به عنوان درسی که این مطلب از آن گرفته شده اکتفا کردم . مثلاْ اگر در معنی یک بیت نوشتم (خسرو) منظورم این بوده است که این بیت در درس خسرو وجود دارد و می توانید با مراجعه به این درس در کتاب یا وبلاگ معنی آن را بیابید.در آخر برای همه ی شما آرزوی موفقیت می کنم. توضیحاْ یک بار دیگر اشاره کنم که نمره اصلاْ مهم و معیار نیست بلکه ادب و منش و اخلاقی که از همدیگر فرا می گیریم مهم ترین درس ما خواهد بود که خوشبختانه همه ی شما در این مورد نمره ی بیست خواهید داشت.دست یکایک شما را می فشارم و به خداوند یگانه می سپارمتان.

ارادتمند: فرهاد صابر

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 2:44  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 














 

 

 

 

 

 

 

 

 

سلام متین هستم روی این عکس ها کلیک راست

کنید و گزینه ی

Save picture as…

رو بزنيد و ذخيره كنيد  وقتی ذخیره کردید عکس به صورت کامل میاد...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم خرداد 1389ساعت 1:55  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

درس یازدهم

هدیه ی سال نو

 نوع ادبی : ادبیات غنایی

 سبک : نیمه واقع گرایانه

 قالب: داستان کوتاه

 محتوا: داستانی درباره ی مردم فرودست و طبقات پایین جامعه

 نویسنده : ویلیام سیدنی پورتر ( اُ. هنری )

 ترجمه : هوشنگ مستوفی  

در آمد

        داستان هدیه ی سال نو ، طرحی ساده امّا پایایی شگفت انگیز دارد و خواننده را غافلگیر می کند . طرح داستان نمایش فقر طبقه ی تهی دست است گرچه ممکن است اندکی از واقع گرایی به دور باشد اما چنان اسباب را فراهم می آورد که خواننده احساسی غیر واقعی از داستان ندارد . این داستان کوتاه نمونه ای از ادّبیات جهانی است . در این داستان با اُ. هنری و شیوه ی داستان پردازی او آشنا می شویم اُ . هنری ( 1910.1862 ) از داستان معروف امریکایی است که اغلب داستان های او جنبه ی مطبوعاتی و عامه پسند دارد او در سیصد داستان کوتاهی که نوشته ، به زندگی طبقات پایین جامعه می پردازد .

 شرح مفاهیم مشکل درس یازده:

«دلا» با چانه زدن با بقال و...

 چانه زدن : کنایه از تخفیف گرفتن در قیمت خرید .

 زندگی معجون درد آوری است از لبخند های زود گذر و انبوه غم و ...

 معجون : دارو یا شربتی که از چند چیز ترکیب شده باشد .

 عبارت ، آرایه های تشبیه و تضاد دارد .

 گیسوان زیبای دلا چون آبشار طلایی رنگی می درخشید و تقریباً شبیه دامنی تا زیر زانویش را پوشانیده بود.

دو تشبیه کامل که در آن تمام ارکان تشبیه ذکر شده است ، « می درخشید » وجه شبه تشبیه اول و « پوشانیده بود» وجه شبه تشبیه دوم است .

 دلا کلاهش را برداشت واز زیر آن آبشار طلایی رنگ سرازیر شد.

 آبشار طلایی رنگ : استعاره از موهای طلائی رنگ دلا است .

 این زنجیر فقط لیاقت جیم او را دارد و بس ؛ زیرا چون خود او سنگین و گران بها بود.

 غیر از آرایه ی تشبیه آرایه ی ایهام بر زیبایی سخن افزوده است :

آرایه ی  ایهام درواژه ی( سنگین) و (گران بها ) وجود دارد :

1.سنگین از نظر وزن

2. سنگین از نظر متانت و وقار .

 گران بها : 1. چیزی که قیمت آن بالا باشد . اشاره به قیمت زنجیر،

2. ارجمند و گرانقدر ، اشاره به جیم .

هنگامی که دلا به خانه رسید به فکر چاره ای برای ته مانده چپاول مادام سوفیا افتاد.

منظور از « ته مانده ی چپاول مادام سوفیا » موی کوتاهی بود که در سرش باقی مانده بود.

 به ترمیم غارتی که از سخاوت توأم با عشق بر سرش آمده بود پرداخت.

« غارت » استعاره واشاره به از دست دادن موهایش دارد .

 ایهام در کلمه ی «سر» وجود دارد:

1. سر در معنی واقعی : بلا دقیقاً بر « سر » دلا آمده بود و موهایش را از دست داده بود.

 2. سر جزئی از کنایه است: «بلا بر سر کسی آمدن » یعنی گرفتار مشکلی شدن .

 طفلک بیست دو سال از سنش می گذشت و...

«ک» در طفلک ، وند اشتقاقی است و اسم مشتق می سازد . این « ک» نشانه ی تحبیب و عزیز داشتن است و بر فضای عاطفی داستان افزوده است .

« جیم ممکن است موهای سرم به شمار در آیند ولی عشقم نسبت به تو از شمار اعداد خارج است !»

 تا آخر عمر ودر هر شرایطی عاشق تو خواهم بود .

« به شماره در آیند»: کنایه از کم شدن ، ریختن مو بر اثر پیری . از شمار اعداد خارج است » کنایه از کثرت و بسیاری است .

 فلز گران بها از انعکاس آتش درون او می درخشید .

 آرایه ی حسن تعلیل دارد.

 حسن تعلیل چیست ؟

 آوردن علتی ادبی و ادِّعایی و غیر واقعی برای امری ، به گونه ای که مخاطب آن را از علّت اصلی دلپذیر تر بیاید و بر زیبایی سخن بیفزاید .

مائده های زمینی

 نوع ادبی : ادبیّات غنایی

 قالب : نثر

 محتوا: خداشناسی

 نویسنده : آندره ژید

 ترجمه پرویز داریوش ، جلال آل آحمد

توضیح درباره ی درس:

 یکی از نویسندگان فرانسوی آندره ژید است . کتاب مائده های زمینی او ، حاصل شور و شوق جوانی نویسنده است نثر سنگین کتاب به تأثیر از آثار شاتو بریان است.

 جملات این اثر شاعرانه زیبا و لطیف است ژید گاه به طنز نیز گرایش پیدا می کند . بخش منتخب از کتاب نوعی معرفت شناسی و خداجویی شاعرانه است .ژید می خواهد خدا را حس کند و به دانستن این که خدا هست اکتفا نمی کند . از این حیث این بخش کتاب خود را به آثار عرفانی عرفای ما نزدیک ساخته است . مائده های زمینی را جلال آل احمدو پرویز داریوش ترجمه کرده اند.

شرح مفاهیم مشکل درس:

 مائده زمینی

 مائده : خوردنی

 مائده آسمانی یا مائده ی مسیح : غذای بهشتی

* روایت کنند که تا مدتی هر روز به وسیله ی ابر ، خوانی ( سفره ای ) بر عیسی (ع) نازل می شد ودرآن ماهی بریان بود ( ر.ک. فرهنگ معین ) نام این کتاب خالی از طنز نیست ، آندره ژید به زبان طنز « اموال غیر منقول » را مائده های زمینی می داند.

 «ناتانائیل» ، آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی .

«ناتانائیل» خدا در همه جا هست خدا بزرگتر از آن است که در جایی خاص ( غیر از همه جا بتوانی او را بیابی .)

* «ناتانائیل» در عهد عقیق ( تورات ) به معنی « خداداد» آمده است. یک مخاطب فرضی است . آندره زید در آغاز کتابش می نویسد : «ناتانائیل» سخن می گوید در حالی که او را هنوز ندیده است »

 همان دم که مخلوقی نظر مارابه خویشتن منحصر کند ما را از خدا بر می گرداند.

تا وقتی خدا را در «همه ی هستی » می بینیم خدا را دیده ایم همین که مخلوق خاصی را خدا بدانیم از خدا روی گردانده ایم واین آغاز بت پرستی است .

 دریغا که نمی دانیم هم چنان که در انتظار او به سر می بریم ، به کدام درگاه نیاز آوردیم.

 نویسنده عجز انسان را از شناخت خدا بیان می کند .

 اودر همه جا هست ؛ هر جا و نایافتنی است.

 چون همه جا هست نایافتنی است ( این بخش با آیه ی «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار»  چشم هااو را نمی بیند ولی او چشم هارا می بیند  قابل مقایسه است .)

 خدا همان است که پیش روی ماست . «ناتانائیل» ای کاش « عظمت در نگاه تو باشد نه در چیزی که به آن می نگری .

 به هر چیز که بنگری به خدا نگریسته ای . اگر عظمت خداوندی را در آنچه پیش روی توست نمی بینی برای آن است که عظمت در نگاه تونیست ، تو نگاه خدا بین نداری ، به قول سهراب سپهری : چشم ها را باید شست ؛ جور دیگر باید دید .

«ناتانائیل» ، من شوق را به تو ... سخت تر از دیگران سوخته است .

 «ناتانائیل» می خواهم معنی « شوق » را به تو بیاموزم : اول باید بپذیری که نتیجه ی  اعمال ما به ما باز می گردد و نیز قبول کنی که اعمال نیک ما باعث سختی و عذاب ما می شوند:

« هر که دراین بزم مقرب تر است                                  جام بلا بیشترش می دهند»

ولی ارزش و تابندگی انسان ، از همین سوختن در راه نیکی حاصل می شود . واین معنی حقیقی شوق است ، شوق به نیکی ها.

برای من « خواندن» این که ... برای من بیهوده است.

 دانش های نظری در راه شناخت حقیقت لازم است اما کافی نیست حقیقت راباید تجربه کرد یا  حس کرد همچون پایی که نرمی شن ها را حس می کند . شناخت های ایمانی باید حاصل تجربه شخصی باشد « خواندن » کافی نیست .

 منظور از «خواندن » دانش های نظری و تئوری است .

 هر گز در این جهان.. همه ی مهر من آن را در بر گیرد.

 زیبایی ها را با تمام وجود دوست دارم حتی اگر اندکی باشد .

جواب خودآزمایی درس یازده:

1.   صفحه ی 89 از پایین سطر 2  ( تشبیه: مثل بید می لرزید) و (ص 90 از لالا سطر3 تشبیه خرمن زلف)  / (ص 90 از بالا سطر 2 آبشار طلایی رنگ استعاره از گیسوان دلا می باشد و ص 90 از پایین سطر 9 ته مانده ی چپاول مادام سوفیا  استعاره از اندک موهای باقی مانده بر سر دلا می باشد)

2.      چون گیسوان دلا بیش از این مبلغ ارزش داشت.

3.      چون نشان دهنده ی ایثار و فداکاری این دو نفر نسبت به هم بود.

4.      با داستان کوتاه بیشتر آشنا شویم

 در قرون وسطی به داستان هایی که جنبه ی شوخی و مطابیه داشت داستان کوتاه اطلاق می شد. « ادگار آلن پو » در سال 1842 اصول داستان کوتاه و تفاوت آن را با داستان بلند بیان کرد . داستان کوتاه اثری آست کوتاه که در آن نویسنده با طرح منظم یک شخصیت اصلی را در واقعه ی اصلی نشان می دهد و داستان بر روی هم تاثیر واحدی را ایفا می کند . در داستان کوتاه قهرمان پرورده نمی شود بلکه نویسنده گوشه آی از زندگی قهرمان را به تصویر می کشد . نویسنده در داستان برشی به زندگی قهرمان می زند ونقطه ای از آن را بر می گزیند که باید به مرحله ی حسّاسی برسد.

5.      ایثار و فداکاری

6.      او در همه جا هست هر جا و نایافتنی است.(ص93 سطر 6)

7.      پاراگراف دوم درس

8.   در هردو متن  به این نکته اشاره شده است که اگر خوب به هستی نگاه شود می توان وجود خداوند را دریافت و برای رسیدن به این نکته باید نگاهمان و چشمانمان را خوب تربیت کنیم.

 

درس دوازدهم

درآرزوی تو باشم

 نوع ادبی : ادبیات غنایی

 سبک : عراقی

قالب: غزل

 محتوا : عشق و وفاداری

 شاعر : سعدی

 

در آمد:

«درآرزوی تو باشم» غزلی عاشقانه از سعدی است . سعدی نهایت عشق خودرا نسبت به معشوق نشان می دهد تا آن جا مرگ را بدین امید که شاید به معشوق در قیامت دست یابد برخود می پسندد. تسلیم و سر سپردگی در برابر معشوق درون مایه اصلی شعر است دراین غزل با نمونه ای از مضامین و محتوای غزل سعدی و دیدگاه های او در باره ی عشق آشنا می شویم .

شرح مفاهیم درس

1. در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم        بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

 در لحظه ی مرگ آرزوی وصال تو را دارم ای کاش پس از مرگم خاک گذرگاه تو باشم

* در این غزل « تو باشم » ردیف است و واژه های «آرزوی کو، جو، رو، مو... » واژ های قافیه هستند.

2. به وقت صبح قیامت که سر زخاک برآرم     به گفت و گوی تو خیزم به جست جوی تو باشم

 روز قیامت نیز امید این که تو را پیدا کنم وبا تو سخن بگویم سر از خاک بر می دارم .

3.به مجمعی که در آیند شاهدان دوعالم      نظر به سوی تودارم غلام رو ی تو باشم

در قیامت که زیبا رویان دنیا و آخرت حضور دارند من تنها تو را می نگرم و توجهم به توست من بنده روی زیبای تو هستم .

* شاهد : زیبا رو ، شاهدان دو عالم : زیبا رویان دنیا و فرشتگان عالم ملکوت و حوریان بهشتی .

 مجمع : انجمن ، محل گردهم آیی در این جا منظور قیامت و صحرای محشر است . مفهوم بیت بیان نهایت وفاداری است .

4.حدیث روضه نگویم ، گل بهشت نبویم      جمال حور نجویم ، دوان به سوی تو باشم

 در روز قیامت به بهشت و لذت های آن جهانی توجهی ندارم . عاشقانه به سوی تو می آیم .

*روضه: باغ بهشت حور : زن سیاه چشم بهشتی

* نبویم : ایهام دارد:

1. بو نمی کنم 2. آرزو نمی کنم

 *آرایه ی جناس : نگویم ، نبویم ، نجویم

* مراعات نظیر : روضه ، بهشت ، حور

5.به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم     به خواب عافیت آن گه به بوی موی تو باشم .

 حتی اگر هزار سال در گور به خواب مرگ فرو روم آسودگی من آرزوی وصال تو و بوییدن موی توست.

 *خوابگاه عدم : گور

 *بوی ایهام دارد: 1. رایحه 2. آرزو

* جناس : بوی موی

 6. می بهشت ننوشم ز جام ساقی رضوان     مرا به باده چه حاجت که مست بوی تو باشم

 روز قیامت من مست وصال معشوق هستم ، ازشراب بهشتی بی نیازم . عارفان و عاشقان حقیقتی شیفته و دل باخته ی حق اند ، مقصد آن ها رسیدن به بهشت نیست .

 *ساقی رضوان : ساقی بهشت ، به اعتقاد شیعیان ساقی بهشت ، علی (ع) است .

*مراعات نظیر : ننوشم ، جام ، ساقی ، باده ، مست .

 7. هزار بادیه سهل است با وجود تو رفتن     اگر خلاف کنم سعد یا به سوی تو باشم

 تحمل دشواری های عشق با وجود تو آسان است .اگر جز این باوری داشته باشم و جز این عمل کنم ، تمام اعمالم از سر خود خواهی و برای خود بوده است .

 *بادیه : بیابان ، در این جا استعاده از دشواری ها راه عشق است .

* خلاف کنم : جز تین باوری داشته باشم ، کاری غیر از این کنم .

* به سوی تو باشم : مرجع ضمیر «تو » سعدی است : به سوی خود باشم ، خود خواه و خودبین باشم .

دل می رود زدستم

 

نوع ادبی : ادبیات غنایی

سبک : عراقی

قالب : غزل

محتوا: تصویر جهانی که حافظ انسان را بدان می خواند

 شاعر : حافظ

شرح مفاهیم مشکل درس:

1. دل می رود ز دستم صاحب دلان ، خدا را      دردا که راز پنهان خواهدشد آشکارا

ای صاحبدلان آگاه و هوشمند ، عاشقی دل از دست داده ام به خدا که نزدیک است راز عشق پنهان من آشکار شود.

* دل از دست رفتن : کنایه از خود بی خود شدن ، اختیار از کف دادن .

 صاحب دل: عارف ، سالک آگاه ، آن که اختیار دل خود را دارد واز خود بی خود نشده است

 دردا: شبه جمله است برای بیان افسوس و تأسف

خدا را : به خدا قسم ، خدا را شاهد می گیرم

آرایه ها : کنایه، تضاد ( دل می رود زدستم . صاحب دلان) ( پنهان آشکارا).

2.کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز     باشد که باز ببینیم دیدار آشنا را

 در دریای عشق ، عاشقانی کشتی شکسته ایم ، ای باد موافق بوز و مارا همراهی کن ، امید است که باز بتوانیم چهره ی معشوق راببینیم . رسیدن به وصال محبوب در گرو لطف یار است .

* باد شرطه : باد موافق

 باشد که : امید است که

 دیدار : چهره ، اسم مشتق ( بن ماضی +ار)

 آشنا : معشوق ( به بیت سیزدهم « همای رحمت » مراجعه کنید )

 آرایه ها : تشخیص ( ای باد شرطه ) ، مراعات نظیر : کشتی باد شرطه .

جناس: باد ، باز

 واج آرایی: تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار ، صامت (ش) پنج بار ، صامت (ب) پنج بار ، صامت (ر) چهار بار ، صامت (ک) سه بار ، مصوب بلند (ی) شش بار ، مصوب کوتاه (.) شش بار .

3. ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون       نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا

 محبت دنیا زود گذر ، دروغین واز روی نیرنگ است . فرصت راغنیمت بشمار و در حق دوستان نیکی کن .

*ده روزه مهر گردون: یک گروه اسمی است، هسته ای آن « مهر » است ، « ده روزه » به معنی ناپایدار ، صفت آن است و گردون مضاف الیه آن.

 مهر ده روزه ی گردون : محبت زود گذر و ناپایدار روزگار افسانه و افسون : دروغ و نیزنگ به جای : در حق

4. ای صاحب کرامت ، شکرانه ی سلامت     روزی تفقدی کن درویش بینوا را

 ای کسی که بزرگوار و بخشنده ای به شکرانه تندرستی ، روزی از فقیر مسکین دل جویی کن و رزق و معاش اورا به او ببخش .

 کرامت : بزرگی ، بخشندگی صاحب کرامت : انسان بزرگوار و بخشنده

 تفقد کردن : دل جویی کردن

 روزی ایهام دارد : 1. یک روز 2. رزق ، معاش

5. آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است :     با دوستان مروت ، با دشمان مدارا

آسایش دنیا و آخرت در گرو جوان مردی با دوستان و سازش و نرم خویی با دشمنان است .

 تفسیر کردن : شرح کردن ، پدید کردن ، آشکار کردن . در این جا به معنی دانستن و عملی کردن است .

 حرف : مجازاً به معنای جمله و نکته است

مروت : جوان مردی 

 مدارا : سازش نرم جویی.

آرایه ها تضاد ، واج آرایی ( تکرار مصوب بلند « آ» هشت بار )

6. هنگام تنگ دستی در عیش کوش ومستی     کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

 هنگام تنگدستی به جای آنکه در غم و غصه ی دنیا فرو بروی به عیش و نوش بپرداز و بدان که می این ماده ی حیرت انگیز و دگوگون کننده ی هستی ، گدایان را چون قارون بی نیاز وتوانگر می سازد.

 کیمیا : فن یا بلکه آرزوی ساختن طلا و نقره از فلزات دیگر ، دراین جا به معنی دگرگون کننده .

 قارون : در این جا به معنی ثروتمند است .

آرایه ها: ا. متناقض نما (پارادوکس): عیش و نوش با تنگدستی میسر نمی شود ولی حافظ ما را به آن دعوت می کند . به این تناقض گویی های شاعرانه متناقض نما گویند (ر جوع کنند به درس هفدهم )

1-   جناس: مستی و هستی ، 3. تلمیح

2-    تضاد : قارون ( ثروتمند ) گدا

3-    کنایه : تنگ دستی ( کنایه از فقر)

 

قارون کیست ؟

قارون از افراد بنی اسرائیل معاصر حضرت موسی (ع) و به قولی پسر عموی وی بود . او جاه طلب ، بخیل ، حسود و بسیار ثروتمند بود . مردم به او گفتند از مالی که خداوند به تو عطا کرده هم خود بهره مند شور و هم دیگران را ببخش . قارون پاسخ داد این ثروت را با علم وتدبیر خود ( احتمالاً کیمیا ، زیرا ابن الندیم او را نخستین کیمیاگر می داند) به دست آورده ام . موسی اورا نفرین کرد و بر اثر این نفرین ، زمین شکافت و برداشت و قارون و خانه و گنجش را به کام خود فرو برد.

 

 7. سرکش مشو که چو شمع از غیرتت بسوزد     دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

غیرت : تحمل کردن رقیب ، حسادت عاشقانه از نظر عرفا خداوند هم عاشق است و هم معشوق .

«ت» در غیرتت: ضمیر متصل شخصی است ، نقش مفعولی دارد و متلق است به سوزد : تورا می سوزاند .

 سوختن : در گذشته به معنی سوزاندن ( گذار به مفعول ) هم به کار می رفته یعنی دو وجهی بوده است .

 آرایه ها :

1-   تشبیه

2-   تضاد( موم، سنگ خارا)

3-   کنایه : سرکش : نافرمان

 مصراع دوم کنایه از قدرت و اختیار مطلق داشتن .

4- مراعات نظیر : الف) سرکش ، شمع ب) شمع ، موم پ) شمع ، بسوزد

8- آینه ی سکندر جام می است بنگر       تا بر تو عرضه دارد احوال ملک دارا

 آیینه ی غیب نمای اسکندر همین جام می ( دل عارف آگاه ) است که اگر در آن به دیده ی تحقیق بنگری احوال پادشاهانی چون داریوش را با آن همه حشمت و شوکت بر تو نمایان می کند ( جام می بی اعتباری جهان را به روشنی نشان می دهد.)

آیینه ی سکندر: آیینه ی اسکندری در حقیقت « آیینه ی اسکندریه» است یعنی آیینه ای که بر فراز مناره ی شهر اسکندریه نصب کرده بودند وبعد ها به مناسبت آنکه بنیاد نهادن شهر اسکندریه و مناره ی آن را عالم شمرده شده است و می گفتند کشتی ها را از صد میل ( هزار گام ، یک سوم فرسنگ )راه نشان می دادهاست . حافظ دراین بیت صفت افسانه ای « غیب نمایی» هم براین آیینه افزوده است و آن را کما بیش به پایه ی « جام جم » رسانده است و قلب انسان پاک و آگاه و عارف را از نظر جهان بینی و دور نگری به آیینه ی غیب نمای اسکندر مانند کرده است .

 جام می : در اصطلاح عارفان قلب انسان پاک و آگاه و عارف است.

 احوال : سرگذشت ملک : سرزمین، پادشاهی

 دارا: ایهام دارد :

1- داریوش سوم که به دست اسکندر در سال 330 قبل از میلاد کشته شد .

2- ثروتمند

آرایه ها : تشبیه : آیینه ی سکندر به جام می تشبیه شده است .

2- استعاره : جام می ، استعاره از قلب آگاه عارف

3- تلمیح

4- جناس : دارد، دارا واج آرایی : تکرار مصوب بلند (آ) هفت بار

9- خوبان پارسی گو ، بخشندگان عمرند       ساقی بده بشارت رندان پارسا را

 زیبا رویان پارس عمر دوباره می بخشند.ای ساقی این خبر رابه رندان پارسی برسان تا لذت ببرند.

خوبان : زیبا رویان .

پارسا : پارسی ، فارسی ( اهل فارسی به معنی زاهد نیز به کار رفته است .

 رند : در دیوان حافظ «رند » عبارت است از انسان زیرک ، آزاد اندیش، اهل ایمان ، سبکبار ، اهل تساهل دینی و مدارای اجتماعی ( ر.ک حافظ نامه ، ج 1، ص 403 به بعد)

10. حافظ به خود نپوشید این خرقه ی می آلود      ای شیخ پاکدامن، معذور دار مارا

 حافظ به اختیار خود در وجود نیامد و شیوه ی زندگی رندانه رابه اختیار بر نگزید.مگر نه آن است که هر چه خدا بخواهد همان می شود؟ پس ای شیخ پاکدامن ! دست از سر ما بدار و مارا به حال خود بگذار .

 به خود : به اختیار خود

خرقه : لباس صوفیان ، اما دراین جا استعاره از هستی و وجود و یا طریقه و شیوه ی زندگی است . صفت « می آلود» برای خرقه بیانگر نگاه اعتراض آمیز « شیخ پاکدامن » است به حافظ که او آلوده و گناهکار می داند. شیخ پاکدامن : شیخ در شعر حافظ عموماً مظهر زهد ریایی و تظاهر به دینداری است و در بیشتر موارد با لحنی از طنز همراه است :

«بد رندان مگو ای شیخ و هشدار      که با حکم خدایی کینه داری »

ایهام چیست ؟

 به کاربرد دو گانه یا چند گانه ی کلمه ها در شعر و نثر « ایهام» گویند . معمولاً یکی از این معنی است . ایهام نوعی بازی ذهنی خواننده ایجاد می کند برای دریافتن آرایه ی ایهام باید به معانی مختلف وازه ها و عبارت ها آگاه باشیم :

« جان ریخته شد با تو ، آمیخته شد با تو چون بوی تو دارد جان ، جان را هله بنوازم »

( مولوی )

بو:

1- رایحه 2- آرزو

»دیدم وآن چشم دل سیه که تو داری            جانب هیچ آشنا نگاه ندارد»

دل سیه:

1- دارای مردمک سیاه 2- ستمگر ، سیاه دل ( در این معنی آرایه ی تشخیص ایجاد می کند و استعاره بالکنایه می سازد . جانب هیچ آشنا نگاه ندارد : 1- به سوی هیچ آشنایی نگاه نمی کند

2- از هیچ آشنایی جانبداری نمی کند.

 

 

جواب خودآزمایی درس دوازدهم:

1.      عیش و مستی

2.      درویش نوازی در بیت چهار حافظ  / حسن خلق در بیت 3 / اغتنام فرصت در بیت 3

3.      در هر دو جا اشاره به این نکته دارد که انسان باید با دشمنان خود به نرمی و با متانت برخورد کند.

5روز قیامت

6. بیت چهار سعدی

 

درس سیزده

باغ عشق

 نوع ادبی: ادبیات تعلیمی

 سبک: عراقی

 قالب: قصیده

محتوا : زهد و عرفان

شاعر : حکیم سنایی غزنوی

 

شرح مفاهیم درس :

 

 دلا ! تا کی در این زندان ، فریب این و آن بینی ؟     یکی زین چاه ظلمانی برون شو تا جهان بینی

شاعر به خود و همه ی مردم می گوید تا کی می خواهی گرفتار زندان دنیا باشی؟ یک بار از این زندان رها شو تا دنیای حقیقی را مشاهده کنی.

زندان : استعاره از دنیا چاه ظلمانی : استعاره از دنیا

این و آن : ضمیر مبهم ، هر چیز به جای اسم به کار می رود و در حکم اسم شده است

قالب شعری قصیده :

قصیده شعری است که مصراع اول و مصراع های زوج آن با هم قافیه است و تعداد ابیات آن از پانزده بیت بیش تر است . در سراسر قصیده یک موضوع مشخص مانند : مدح رثا ( مرثیه ) پند و اندرز وعرفان و حکمت و مورد بحث قرار می گیرد وشاید از آن جهت آن را قصیده گفته اند که در ساختن آن منظور معینی قصد شده است زیرا «قصیده » از « قصد» مشتق است .

 بعضی از اجزای تشکیل دهنده ی قصیده عبارتند از تغزل یا تشبیت ، تلخص و تنه ی اصلی . قصیده و غزل در تعداد بیت ها ودرون مایه با هم تفاوت دارند.

2. جهانی، کاندرو هردل که یابی پادشا یابی     جهانی کاندرو هر جان که بینی ، شادمان بینی

در عالم عشق همه شاد و کامروا هستند .

دل، جان : مجازاً انسان «هر دلی که یابی » : هر انسانی را که ببینی = همه پادشا : دراین جا به معنی کامروا آرایه جناس : جان - جهان

3. نه بر اوج هوا او را عقابی دل شکر یابی      نه اندر قعر بحر ، اورا نهنگی جان ستان بینی

آن که دل به عشق و معنویت سپرده است گرفتار هوا و هوس نمی شود و حرص و طمع جانش را نمی آزارد در عالم عشق جایی برای هوا و هوس و طمع نیست.

نه براوج هوا اورا : نه بر اوج هوای او « را» نشانه ی فک اضافه است ، همچنین است در : نه اندر قعر بحر او را : قعر بحر او .

 عقاب : استعاره از هوا و هوس  

دل شکر : صفت فاعلی مرکب مرخم ، شکارکننده ی دل ، شکردن : شکار کردن

 قعر : عمق ، ته

نهنگ : استعاره از حرص و طمع . ضمیر « او » جهان است .

 آرایه ها : 1- تضاد 2- مراعات نظیر : الف) اوج ، هوا، عقاب ب) قعر ، بحر ، نهنگ

4. اگر درباغ آیی همه فراش دل یابی     وگر در راه دین آیی همه نقاش جان بینی

 درعالم عشق همه به پرورش باطن وبعد معنوی خود مشغول اند .

 باغ عشق : اضافه تشبیهی

فراش : دراین جا به معنی خدمت کار

 دل ،جان : باطن ، معنویت

نقاش: آرایش کننده ، زینت بخش

5. ور امروز اندر این منزل تو را جانی زیان آمد    زهی سرمایه وسودا که فردا زان زیان بینی !

 اگر در راه رستگاری جانت دچار زیان و ضرر شد ، چه باک ؟ فردای قیامت در عوض آن زیان جانی ،سودهای بسیار نصیب تو خواهد شد .

 منزل : مرحله ،در این جا منظور دنیا است .

 جانی : از سوی جان ، این کلمه «قید » است و «ی » آن قید ساز است و جانشین تنوین است . این کلمه به جای کلمه ی غلط « جاناً » به کار رفته است.

زهی :شبه جمله است به معنی چه بسیار سودا: «سود + الف کثرت »: سود بسیار

آاریه ها : 1-تضاد : سود ، زیان ، این کلمه ها با هم سجع هم دارند و چون کنار هم آمده اند آرایه ی تضمین المزدوج دارند ( ر.ک آرایه های ادبی ، سال سوم دبیرستان ، رشته ی علوم انسانی ، ص 116).

بیشتر بدانید :

کاربردهای مختلف تکواژ «الف»

1- نشانه ی مبالغه و کثرت : زهی سودا ، خوشا به حال شما ... بدا به حال کسی که ......

2-نشانه ی تفخیم و بزرگ داشت : بزرگا مردا که بوعلی سینا بوده است .

3- الف اطلاق یا اشباع که در آخر مصراع ها برای کامل شدن وزن شعر در آورند : دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

4-نشانه ی ندا : غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریار .

5.درپایان برخی کلمات آید ودلالت بر اندوه و حسرت می کند و شبه جمله می سازد : دردا ، دریغا ...

6.نشانه ی صفت فاعلی : بن مضارع + الف»: دانا ، گویا ، شنوا ، بینا ، زیبا ،....

7.از صفت ، اسم مشتق می سازد : گرما ، ژرفا ، درازا، پهنا،...

8.«الف» دعا که پایان یا ما قبل پایان فعل سوم شخص مفرد مضارع آید : کناد ، دهاد ، بودا ( = باد ) ،میراد ، رودا ....

9.گاه به آخر فعل « گفت » اضافه می شود و هیچ معنای خاصی ندارد : گفتم غم تودارم گفتا غمت سرآید .

10. گاه به جای تنوین نصب در کلمه های عربی که وارد زبان فارسی شده اند به کار می رود اصلا و ابدا .

 

6- تو یک ساعت ، چو افریدون ، به میدان باش، تا زان پس     به هر جا نب که روی آری درفش کاویان بینی

 اگر با نفس خود مبارزه کنی ، چنان که فریدون با ضحاک کرد ، پیروزی و رستگاری همیشگی نصیبت خواهد شد.

 افریدون : فریدون : از شاهان وپهلوانان شاهنامه است ، او ضحاک رادربند کرد و تاج شاهی برسر نهاد فریدون در این جا مظهر درست کاری و جهاد با نفس است

 به میدان باش : جهاد کن ، منظور جهاد با نفس است .

 درفش کاویان : پرچمی که کاوه ی آهنگر با آن مردم را دور خود علیه ضحاک جمع کرد. دراین جا منظور پیروزی بر شیطان رستگاری و رسیدن به مقصود است .

 آرایه ها : کنایه ، تلمیح ، مراعات نظیر ( فریدون ، درفش کاویان )

7.عنان گیر تو گر روزی جمال درد دین باشد      عجب نبود که با ابدال خود را هم عنان بینی

اگر پیرو دین باشی به مقام اولیای الهی می رسی .

عنان گیر : کنایه از راهنما ، هدایت کننده

ابدال : اولیاء الله ، مردان خدا

هم عنان : کنایه ازبرابر ، یکسان ، همراه

8-عطا از خلق چون جویی، گر او را مال ده گویی ؟    به سوی عیب ، چون پویی ،گر اورا غیب دان بینی ؟

آن که به راستی ، خداوند را روزی دهنده ی خود بداند دست نیاز به خلق نمی گشاید وآن که به حقیقت باور داشته باشد که خداوند «غیب دان » است واز اسرار نهان همگان آگاه است هرگز پای در راه گناه نمی گذارد .

او: منظور خداوند است .

 پویی : می روی

چون : چرا؟

 گویی و بینی هردو به معنی پنداشتن است و فعل گذرا به مسند است و گروه اسمی « مال ده » و «غیب دان »نقش مسندی دارند.

 مال ده : اشاره دارد به صفت «رزاق » که از صفات خداوند است .

 جناس : جویی ،گویی ، پویی

9.زیزدان ، دان نه از ارکان ، که کوته دیدگی باشد     که خطی کز خرد خیزد تو آن را از بنان بینی

 خدا را منشأ تمام هستی وهمه ی کارها را جانب او بدان . کوته فکری و سطحی نگری است اگر نوشته ای را که حاصل اندیشه ی نویسنده است به انگشتان او نسبت دهیم .

 این نظر را در علم کلام ( علم اصول عقاید ) « توحید افعالی » گویند و به آیه ی «و مارمیت اذرمیت ولکن الله رمی : ونه تو انداختی تیر را ان گاه که انداختی ولیکن خدا بینداخت» سوره ی انفال ، آیه ی 17، ترجمه محمد کاظم مغری .

 ارکان : مقصود ف اعضای بدن یا عناصر چهارگانه ی( آب ، باد ، خاک ، آتش ) است .

 کوته دیدگی: سطحی نگری

بنان : انگشت ، توجه داشته باشید که این کلمه مفرد است .

 آرایه : واج آرایی ، کنایه اسلوب معادله (ر.ک درس بیست و سوم همین کتاب ) .

10.بدین زور و زر دنیا ، چون بی عقلان مشو غره    که این آن نو بهاری نیست کش بی مهرگان بینی

همچون بی خردان فریفته ی قدرت و ثروت ناپایدار مباش ، همچنان که طراوت بهاری با در آمدن پاییز زوال می یابد ، قدرت و ثروت نیز روزی نابود می شود.

 رز: مظهر ثروت و مادیات

غره: مغرور ، فریفته

 کش : که آن را

مهرگان : مجازاً پاییز ( ذکر جزء و اراده ی کل )

آرایه ها : تشبیه ، تضاد

11.که گر عرشی به فرش آیی و گرماهی به چاه افتی    و گر بحری تهی گردی ، و گر باغی خزان بینی

 مقام ، زیبایی ، ثروت و جوانی ، هیچ کدام برای همیشه نمی ماند . اگر در اوج آسمان باشی به زمین می خوری واگر چون ماه ، زیبا و عزیز باشی به چاهی تیرگی وذلت فرو خواهی افتاد و ثروتت اگر چون دریا باشد روز ی با دست تهی از این دنیا خواهب رفت ، و طراوت جوانی ات اگر چون باغ بهاری باشد خزان پیری و مرگ حسرت بهار جاویدان را بردلت خواهد گذاشت . دل به دنیا مبند.

عرش: آسمان

فرش : گستردنی ، در این جا منظور زمین است .

 از عرش به فرش آمدن : کنایه از عزت به ذلت فرو افتادن

 ماه : منظور اوج بلندی آسمان

 چاه : منظور پایین و پستی است و باماه تضاد دارد .

 بحر : منظور وسیع وغنی و ثروتمند است

 تهی : خالی ، در این جا محرومیت نادرای وناکامی است.

 باغ : منظور بهار است که با خزان تضاد دارد.

 آرایه : کنایه ، تضاد ، تشبیه ( عرشی ، ماهی ، بحری ، باغی ) جناس ( عرش ، فرش ماه ، چاه )

 استعاره : باغ استعاره از طراوت جوانی و خزان استعاره از پیری و مرگ.

12. چه باید نازش و نالش ، بر اقبالی وادباری    که تا برهم زنی دیده ، نه این بینی نه آن بینی ؟

به شاد کامی ها و پیروزی ها ، زیاد دل خوش مکن واز بدبختی ها و شکست ها دل غمین مدار ، در چشم بر هم زنی ، هردو می گذرند.

نازش: نازیدن ، مباهات کردن

 نالش : نالیدن ، شکوه و گلایه کردن

اقبال: خوشبختی

ادبار: بدبختی

 دیده بر هم زدن : کنایه از کوتاه ترین زمان .

این : ضمیر اشاره ، اشاره دارد به ادبار آن : ضمیر اشاره به دور ، اشاره دارد به اقبال

 آرایه ها : تضاد جناس ( نازش ، نالش ) کنایه واج آرایی تکرار ، تناسب و مراعات نظیر : نازش با اقبال ، نالش با ادبار.

13.سر اَلب ارسلان دیدی، ز رفعت ، رفته برگردون ؟     به مَرو آ تاکنون در گل تن الب ارسلان بینی

آیا به یاد داری که الب ارسلان چه شکوه و عظمتی داست ؟ اکنون به مرو بیا وبه مراز او بنگر تا باور کنی که او مرده است. تو نیز خواهی مرد، پس دل به دنیا مبند.

 الب ارسلان : دومین پادشاه سلسه ی سلجوقی ، در این جا به عنوان مظهر شکوه و قدرت ذکر شده است

رفعت : بلند مرتبگی

 مرو : از شهر های خراسان ، اکنون در ترکمنستان واقع است ومدفن الب ارسلان است .

آرایه ها : تلمیح ، تضاد ( گردون ، گِل )

 

با سنایی بیشتر آشنا شویم

از شاعران قرن ششم است که ابتدای کار او شغل دیوانی در دربار غزنویان بود و مسعود بن بهرام شاه را مدح می گفت و پس از سفر خراسان وملاقات با مشایخ صوفیه ار دربار روی گرداند وعزلت گزید . سفری به مکه کرد و با صوفیان مصر مصاحب شد چندی در بلخ و نیشابور گذارند و سپس به غزنین بازگشت و تا پایان عمر همان جا زیست . آثار عبارتند از : حدیقه الحقیقه ، سیر العباد الی المعاد، طریق التحقیق و کارنامه ی بلخ . اشعار او اغلب رنگ تعلیمی وعرفانی دارند .

 

 

پیدای پنهان

 

 

زمان : روزگار

صاحب گوهر: اصیل و با اصل نسب وباخانواده

خداوندگار: صاحب و ارباب

دوگانه بگذارم: دو رکعت نماز صبح را بخوانم

چاشت: روشنی روز

مرا نمی هلند: به من اجازه نمی دهند / مرا نمی گذارند.

کیست که نمی هلد؟ : چه کسی است که اجازه نمی دهد؟

دو قدم بیش نیست این همه راه   راه نزدیک شد سخن کوتاه

معنی: راه رسیدن به خداوند این همه طولانی و مشکل نیست. پس راه رسیدن به خدا کوتاه است و باید سخن را کوتاه کرد

یک قدم بر سر وجود نهی    وان دگر در بر ودود نهی

معنی: در اولین قدم باید خودت را ندیده بگیری سپس در گام بعدی در محضر حضرت دوست خواهی بود

 

خودآزمایی درس سیزدهم:

1.نشانه ی کثرت و فراوانی / خوشا به حال شهیدان و بزرگا مردا که این پسرم بود

2. خدا

3. بیت 9

4. اقبالی و ادباری / ماه و چاه

5.از بزرگی به حقارت رسیدن

6.بیت آخر

7. بیت 10

8. هشتن و هلیدن

9. تنه ی اصلی

 

 

 

درس چهاردهم

تربیت انسانی و سنت ملی ما

نوع ادبی: تعلیمی

سبک: نثر ساده ی معاصر

قالب: مقاله ی تحلیلی

محتوا: تربیتی

نویسنده: دکتر محمود صناعی- برگرفته از کتاب آزادی و تربیت

شرح مفاهیم درس:

در تعلیمات دینی و اخلاقی بزرگان ما لطیفه ای نیست که فروگذار شده باشد.

 تعلیمات: امروزه به جای این واژه ی عربی کلمه ی «آموزه ها» را به کار می برند.

لطیفه: نکته ی ظریف و باریک، مطلب نیکو

به دیدارت آرایش جان …

از دیدن تو شاد می شوم و هر چه از من بخواهی اطاعت می کنم و انجام می دهم. ولی اجازه نمی دهم بند بر دست من بگذاری، چرا که تن به بند اسارت سپردن مایه ی ننگ است، نشانه ی شکست و خواری است و کاری است زشت و ناپسند. همه ی افتخار من به این است که تا زنده ام تن به بند نخواهم سپرد.

این سه بیت از داستان رستم و اسفندیار در شاهنامه انتخاب شده است، آنجا که اسفندیار از رستم می خواهد که دست به بند سپارد و با او به نزد گشتاسپ، پدر اسفندیار، بروند.

ستم کشیدن و تحمل کردن … با صراحت بر زبان آورند.

تحمّل کردن: زیر بار زور رفتن                          خدعه: مکر، فریب

کهتری را که مهتری یابد    هم بدان چشم کهتری منگر

خردشاخی که شددرختی بلند  در بزرگیش سرسری منگر

 

معنی:  آدم کوچک و حقیری که به بزرگی دست یافت او را با چشم حقارت نگاه مکن

همان طور که شاخه ای کوچک وقتی به درختی تنومند تبدیل شد دیگر نباید در  عظمت آن به بیهودگی بنگری.

 

 

خودآزمایی درس چهاردهم:

 

1.    داستان کاوه و ضحاک

2.    ص 108 از پایین سطر 9

3.    چون بعد از این حادثه دین و حکومت و خط  در ایران تغییر کرد.

4.    ص108 بهدازشعر سطر4

5.    چون با دنیای امروزی سازگارتر است.

6.    ایثار و ازخودگذشتگی

 

 

درس پانزدهم

جلوه های هنر در اصفهان

نوع ادبی:غنایی

سبک: نثر معاصر

قالب: سفرنامه

محتوا: توصیف اصفهان

نویسنده: دکتر محمد علی اسلامی ندوشن

درآمد :

 این درس که بخشی از کتاب صفر سیمرغ است، حاصل دیدار نویسنده از مسجد شیخ لطف الله در اصفهان است، نویسنده هنر معماری و کاشی کاری این بنا را با معرفت و خداشناسی گره زده و با نثر  زیبایی خود توصیفی  لذت بخش آفریده است.

این درس ما را با نثر دکتر اسلامی ندوشن ، مسجد شیخ لطف الله و جلوه های هنر معماری در ایران آشنا می کند . دکتر اسلامی ندوشن ( متولد 1304) از نویسیندگان برجسته ی معاصر است که آثار تحقیقی ، ترجمه و سفرنامه ها و نوشته های زیادی از وی برجاست . از آثار اوست: ایران را از یاد نبریم، فرهنگ و شبه فرهنگ ، جام جهان بین، آواها و ایماها و آزادی مجسمه ، نوشته های بی سرنوشت و....

 

شرح مفاهیم درس:

دمدمه های اردیبهشت...... از خواب بیدار می شود.

 در زمستان، اصفهان همچون شاهزاده ی افسون شده ی افسانه است که نمی تواند جلوه های زیبای خود را به نمایش بگذارد اما در اوایل اردیبهشت گویی او را از این طلسم رهایی بخشیده اند و این شهر زیبا  آرام آرام از خواب زمستانی بیدار می شود.

 دمدمه: در اینجا به معنی نزدیک، حدود، حوالی، در اصل به معنی با خشم سخن گفتن و آواز دادن است، افسون شده : طلسم شده ، جادو شده .

 طلسم: اصلاً یونانی است به معنی نقشها و دعاهایی که به وسیله آن کاری خارق عادت انجام دهند.

طلسم کسی را شکستن: مشکل کسی را که دیگران از حل آن عاجزند بر طرف کردن.

آرایه ها : تشبیه : اصفهان به شاهزاده ی افسون شده       کنایه : طلسمش را شکسته اند.

تلمیح: اشاره دارد به داستانهای کهن  که دشمنان ، شاهزاده ای را افسون می کردند تا ناتوان شود و قهرمانان این گونه داستانها طلسم این شاهزاده را می شکنند و او را نجات می دهند.

شکوفه های به و بادام، رویاهای ... زلف های خود را بر او افشانده است.

با آمدن بهار شکوفه های به و بادام و درختان سر سبز بید مجنون بر زیبایی شهر اصفهان افزوده است.

رؤیای پرپر شده: رریای ناتمام، رویایی که پیش از تمام شدنش فرد از خواب بیدار شود.

آرایه ها: تشبیه: 1- شکوفه های به و بادام به رؤیای پرپر شده، 2- بید مجنون به معشوقه ای با زلف های زیبا تشبیه شده است.

آرایه ی تشخیص: مرجع ضمیر «او» اصفهان است. بنابراین ویژگی های رؤیا دیدن و داشتن معشوقه ای زیبا که زلف های خود را بر او بیفشاند خصلت های انسانی است که به اصفهان نسبت داده شده است.

اما بهار جاویدان، در این ... بهار منجمد و رمز آلود

گویی هر کاشی، با نقش های زیبا و رنگارنگ خود بهاری است جامد اما جاویدان و پایدار.

گویی کالبد بنا، مینایی است ... در حبس کرده اند.

گویی ساختمان مسجد شیخ لطف الله شیشه ای است که روح فرهنگ و تمدن ایران را در آن بنا نهاده اند تا جاودان بماند. نگهداری از مسجد شیخ لطف الله پاسداری از فرهنگ و تمدن ایران است زیرا این مسجد تبلور روح هنرمندانه ی ایرانی است.

کالبد: بدن، قالب، در این جا منظور ساختمان مسجد شیخ لطف الله است.

مینا: آبگینه، شیشه

آرایه ی تلمیح: این عبارت اشاره دارد به داستان های کهن که روح شاهان و بزرگان را در شیشه ای حبس می کردند تا از مرگ در امان باشند. معتقد بودند تا این شیشه ( شیشه ی عمر) نشکسته است شخص زنده می ماند.

ترکیب ریاضی وار، مجرد، پر از کنایه و ...

گویی نقش ها و رنگ های مسجد لطف الله، متعلق به عالمی ماورای این عالم هستند.

ریاضی وار: منظم

مجرد: غیر مادی، امری که روحانی محض باشد. آن چه منزه از ماده باشد مانند عقل و روح.

در آن همه چیز به نقش ترجمه شده است.

ترجمه: بیان.

 سازندگان بنا همه ی  سخنان و اعتقادات و آرزوهای خود را با نقش و رنگ بیان کرده اند نه با کلمات .

جهانی شبیه به بهشت ... و لانه ای برای نامحدود جسته شود.

سازندگان مسجد شیخ لطف الله خواسته اند با به کار گرفتن نقش ها و رنگ ها، بهشت و عالم معنا  را در چشم و ذهن مؤمنان تداعی نمایند.

نا پیدا کران: بی نهایت، منظور بهشت بی کران الهی است.

محدود: ساختمان مسجد           نا محدود: عالم بیکران ایمان و معنویت

آرایه ها: تضاد.

متناقض نما: لانه ای برای نامحدود جسته شود. به مفهوم کوچکی و حقارتی که در واژهی لانه هست توجه کنید.

در قعر ضمیر سازندگان بنا می بایست به نحو ناآگاه آسمان به زمین پیوند بخورد.

هدف باطنی سازندگان بنا این است که به نحوی نامحسوس، مفاهیم آسمانی و عالی معنوی و دینی در نقش ها و رنگ های کاشی کاریهای  مسجد تداعی شود.

مسجد شیخ لطف الله، از لحاظ تطابق معماری با موضوع، شاهکاری است.

اشاره است به اینکه مسجد شیخ لطف الله بیشتر به زن های حرم شاهی اختصاص داشته است.

و همان کنایه ی مینو را در خود می نماید.

این ها نیز نشانه هایی از بهشت هستند.

مینو: بهشت

این رنگ ]مایه های کبود و آبی و لاجوردی و سبز و فیروزه ای که رنگ اصلی زمینه ها را در کاشی ها تشکیل می دهند[ در مسجد شیخ لطف الله ... و روح بنا بیشتر سازگاری دارد.

رنگ شیر قهوه ای: رنگ کرم              شوخ تر: شادتر، لطیف تر

جوان تر: بیشتر مورد پسند جوان ها است

زمینی تر: آنچه جنبه ی معنوی و آسمانی کمتری داشته باشد، زمینی یعنی دنیایی، مادی.

هم زلف و سر انگشت و ... هم عجز درون نیازمند.

سازندگان بنا عشق ها و نیازهای مادی  و معنوی بشر را در ساختمان مسجد پیوند داده اند. دنیا و آخرت را مورد توجه قرار داده اند.

در عصر صفوی تنها ... و رازهای مگو باشد.

ترکیب مجرد: نقش های آسمانی، نقش هایی که مانند آنها را در طبیعت این عالم نمخی توان یافت.

امیال فرو کوفته: تمایلات و نیازهای برآورده نشده         رازهای مگو: رازهای نگفتنی

 

نکته ی دستوری

گاهی فعل امر یا نهی در جمله به جای صفت به کار می رود: ماشین برو، دست بزن، فیلم بزن بزن، رازهای مگو.

خودآزمایی درس پانزدهم:

1.      اصفهان

2.      چون این نقش ها جاودانه و ابدی است.

3. این عبارت اشاره دارد به داستان های کهن که روح شاهان و بزرگان را در شیشه ای حبس می کردند تا از مرگ در امان باشند. معتقد بودند تا این شیشه ( شیشه ی عمر) نشکسته است شخص زنده می ماند.

4. آزادگی و راست قامت بودن

5. طاووس و مار و سرو

6. اسلیم / سلیح و مزیح

 

درس شانزدهم

خسرو

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر معاصر

قالب: داستان کوتاه

محتوا: اعتیاد- همنشین بد

نویسنده: عبدالحسین وجدانی- از مجموعه داستان «عمو غلام»

 

شرح مفاهیم مشکل درس

ارتجالاً انشایی می ساخت و ... اجرا می کرد.

ارتجالاً: بی درنگ، بدون اندیشه سخن گفتن یا شعر سرودن      رسا:صفت مشتق(بن مضارع+ ا)

آرایه های ادبی: حسامیزی: صدای گرم

و مثل شاخ شمشاد می آمد و سر جای خودش می نشست!

مثل شاخ شمشاد: شاد و با طراوت

سبک تقریر او در انشا تقلیدی بود کودکانه از ...

تقریر: بیان کردن

نصاب الصبیان

منظومه ای از ابونصر فراهی، که در آن، لغات متداول عربی را با معادل فارسی آنها در بحرهای مختلف به نظم آورده است. این کتاب جزء کتاب های درسی مکتب خانه های قدیم بوده است.

عینک دور بیضی و دسته مفتولی و شیشه های کلفت زنگاری.

دور بیضی: عینکی که فریم عدسی های آن به صورت بیضی باشد.

دسته مفتولی: دسته ی سیمی دارد.

زنگاری: زنگار به معنی زنگ فلزات است و معمولاً آن را سبز می دانند.

زنگاری: آن چه که مایه ای از رنگ سبز در آن باشد.

دی که از دبستان ... و گرد بر انگیخته اند.

دی: بر وزن «بی» به معنی دیروز است.  

برزن: محله، کوی

در هم آمیخته: با هم گلاویز شده اند و جنگ خروس می کنند.

دبستان: (دب: نوشتن)، جایی که در آن کتابت و قرائت آموزند. این واژه از ساخته های فرهنگستان زبان فارسی است و به مدرسه ی ابتدایی اطلاق می شود.

یکی از خروسان ضربتی ... و از میدان بگریخت.

به صَدمتی: صدمت: کوفتن، ضرب

 به صدمتی: آن چنان کوفتنی، به شدتی

« جهان تیره شد پیش از نامدار»:

مصراعی از داستان رستم و اسفندیار. به این گونه کاربرد مصراع، از شاعری دیگر در اثنای کلام، تضمین گویند. کامل این بیت در شاهنامه ی چاپ مسکو چنین است:

«بزد تیر بر چشم اسفندیار          سیه شد جهان پیش آن نامدار»

لاجرم: ناچار                

سپر بینداخت: کنایه از تسلیم شدن

لیکن خروس غالب ... که « پولاد کوبند آهنگران».

خروس غالب: خروس پیروز در جنگ

نه مناسب حال درویشان: ناجوانمردانه، این بخش را تحت تأثیر حکایت «جدال سعدی با مدعی» از گلستان سعدی نوشته است.

مغلوب: شکست خورده                       

مخذول: زبون گردیده، خوار

استرحام کردن: رحم خواستن، طلب رحم کردن، التماس کردن

«که پولاد کوبند آهنگران»:

 این نیز مصراعی است از داستان رستم و اسفندیار شاهنامه:

«چنانت بکوبم به گرز گران                  که پولاد کوبند آهنگران»

حلالش کردم.

سر او را بریدم، خروس را ذبح کردم، بسمل کردم نیز به همین معنی است.

مخور طعمه جز خسروانی ...

غذایی جز غذای شاهانه مخور، چرا که تنها غذای شاهانه است که جسم و جانت را پرورش می دهد.

خسروانی خورش: غذای شاهانه

«ت» در «یابدت» ضمیر شخصی متصلف متعلق است به جان و نقش مضاف الیهی دارد.

دمی آب خوردن پس از ...

یک لحظه زندگی پس از دفع دشمن از عمر هشتااد ساله لذت بخش تر است.

دمی آب خوردن: کوتاه زمانی زنده ماندن، یک لحظه زندگی

بدسگال: بد اندیش، بدخواه، دشمن، صفت فاعلی مرکب مرخم، جانشین اسم.

مگر در ریاضی که کمیتش لنگ بود ... ابتدایی را بگیرد.

کمیتش لنگ بود: کمیت: اسب سرخ مایل به سیاه

کمیتش لنگ بود: کنایه از ناتوان بودن در انجام کاری

تصدیق نامه: در گذشته به جای گواهی نامه به کار می رفت.

معلّم قران ما ... خشت می زد.

منظور این بود که پر حرف بود. اشاره است به شعر نظامی:

لاف از سخن چو در توان زد                آن خشت بود که پر توان زد

یک روز که خسرو زنگ قران، ... شوری به پا کرده بود.

خسرو زنگ قران، قرآن را در دستگاه آوازی شهناز، با شور و حال تمام می خواند.

شهناز: از اصطلاحات موسیقی و آواز است و آن گوشه ای است از ردیف آوازی شور و به همین جهت با کلمه ی شور در این عبارت مراعات نظیر و آرایه های ایهام تناسب ایجاد کرده است.

به میرزا عباس عتاب کرد.

عتاب کرد: خشم گرفت

اشتر به شعر عرب در حالت است و ...

معنی شعر: شتر نیز از شعر خوانی عرب (حُدی) به نشاط و وجد می آید. اگر تو این نشاط را نداشته باشی، جانوری بی ذوق هستی.

حالت، طرب: هر دو به معنی فرح و نشاط است.           

کژ طبع: کج طبع، بی ذوق، بی احساس

یک روز خسرو بر خلاف عادت مألوف ...

مألوف: الفت گرفته، انس گرفته

بر خلاف عادت مألوفه: بر خلاف همیشه، بر خلاف عادتی که به آن انس گرفته است.

و تصویر سرتیپ را با ضمائم و تعلیقات در نهایت مهارت و ...

ضمائم و تعلیقات: مقصود نشان های ارتشی است.        

ضمائم: پیوست ها

تعلیقات: آویختنی ها، نشان هایی که بر لباس نظامی آویخته می شود.

این را من از روی طبیعت کشیده ام.

این نقاشی را از سر ذوق و تفنن کشیده ام بدون آنکه آموزش نقاشی دیده باشم( ذوق و استعداد ذاتی طبیعی).

 مرحوم سرتیپ آهسته ... دستت خیلی قوت داره!

خود را جمع و جور کردن: کنایه از خود را اماده کردن، حفظ ظاهر نمودن

دستت خیلی قدرت داره: دست های توانایی داری

سرتیپ هم که رهاوردی باب دندان نصیبش ...

رهاورد: به معنی سوغات و ارمغان است.

باب دندان: خوش مزه ( باب: مناسب)

ای فرزند، حلالت نکنم ... عالمان دین بودند.

حلالت نکنم: تو را عفو نمی کنم

مطربی و مسخرگی پیشه سازی:

 تلمیح دارد به بیتی از عبید زاکانی:

رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز   تا داد خود از کهتر  و مهتر بستانی

همه قبیله ی من عالمان دین بودند:

تضمین مصراعی است از سعدی، از بیت:

همه قبیله ی من عالمان دین بودند         مرا معلم عشق تو دلبری آموخت

اندرز مادر بزرگ ناتوان را به گوش اطاعت شنید و ...

گوش اطاعت: اضافه ی غیر تعلقی.

حسودان تنگ نظر و عنودان بد گهر.

عنود: ستیزه کار           

بد گهر: بد ذات، غیر اصیل

وی را به می و معشوق و لهو و لعب کشیدند.

لهو: بازی کردن، آنچه انسان را از ملحوظ و مشغول کند

لعب: بازی، این دو کلمه همیشه با هم می آیند.

مرد میدان نبود.

دیگر پهلوان میدان کشتی نبود. دیگر مرد میدان زندگی نبود.

منجلاب فساد.

تشبیه، منجلاب: گودالی که در ان آب های بد بو و کثیف جمع گردد.

فی الجمله نماند ... که نخورد.

معاصی: گناهان، جمع معصیت 

منکر: زشت، ناپسند

مُسکر: چیزی که خوردن ان مستی آورد مثل شراب

آرایه ها: جمله تضمین است از گلستان سعدی باب هفتم، حکایت پنجم.

سجع: واژه های سجع: نماند، نکرد، نخورد.

من گوش استماع ندارم لمن قول.

تضمین مصراعی است از سعدی از بیت:

بی دل گمان مبر که نصیحت کند قبول              من گوش استماع ندارم لمن تقول

معنی مصراع چنین است: من گوشی برای شنیدن ندارم، برای که می گویی؟!

کبوتری که دگر آشیان نخواهد ...

کبوتری که سرنوشت برای او مرگ رقم زده است و مقدر شده است که دیگر به آشیانه باز نگردد قضا او را به دانه می فریبد و به سوی دام می کشاند. همه ی امور در دست سرنوشت است، ما از خود اختیاری نداریم. ذکر این بیت از زبان خسرو، زبان حال همه کسانی است که همواره گناه، شکست ها و ناکامی و گمراهی های خود را به دوش سرنوشت می افکنند و حاضر نیستند مسئولیت، سستی ها و بی ارادگی ها و خطاهای خود را بپذیرد.

بیاموزمت کیمیای سعادت             زهم صحبت بد جدایی جدایی

                                                                                                                        (حافظ)

سعادت و خوشبختی در گرو آن است که از همنشین های بد دوری نمایید.

کیمیای سعادت: جوهر و اساس خوش بختی

 

مایع حرف شویی

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر معاصر

قالب: طنز

محتوا: نکوهش پر حرفی و زیاده گویی

نویسنده: جلال رفیع (دیگر آثار نویسنده: در بهشت شداد / فرهنگ مهاجم، فرهنگ مولد)

 

درآمد

جلال رفیع روزنامه نگار و منتقد معاصر اغلب می کوشد با نثر انتقادی خویش، مسائل فرهنگی و اجتماعی روزگار ما را به تصویر بکشد. یکی از این موضوعات، پُرگویی و سخنرانی های بی حد و اندازه ی مسؤولان کشور و وعده ها و وعیدهای انان است. نویسنده با زبان طنزآمیز خود به نکوهش این خصیصه می پردازد.

نگاه طنزآمیز و کنایه ای به مسائل می تواند تاثیر برانگیز و اثر بخش و دلنشین تر از صراحت گویی باشد. با این نگاه نویسنده با ظرافت و ریزه کاری و دقیق، ضعف ها و ناراستی ها را با بزرگ نمایی در پیش چشم می آورد. این نثر می کوشد چنین هدفی را برآورده سازد.

 

شرح مفاهیم مشکل درس

در این صورت، هویت اصلی ... یا بگو سخنرانی موجی.

اعتراض نویسنده به این است که رسانه های جمعی به جای تولید و ارائه ی محصولات فرهنگی متنوع فقط به انتشار سخنرانی بسنده می کنند. نویسنده در ادامه ی مقاله به زبان طنز به این پدیده ی ناپسند سیاسی- اجتماعی انتقاد می کند.

یا بگو: یا فرض کن، تصور کن، به عبارت دیگر

آرایه ی ایهام:

سخنرانی موجی: به دو معنی ایهام دارد: 1- سخنرانی ای که از طریق امواج رادیویی به شنونده می رسد؛

2- سخنرانی ای که شنونده را موجی و متشنج می کند. منظور از موجی شدن، تغییر در فعالیت سلول های عصبی است که بر اثر صداهای بسیار شدید به وجود می آید و منجر به تشنج فراموشی و از دست دادن توانایی های حسی می شود.

ای بعضی از خطبا و ... کم تر سخن بسراییم.

خطبا: جمع خطیب به معنی سخنران

پیش از خطبا: کسانی که در مراسم نماز جمعه پیش از امام جمعه سخنرانی می کنند.

سخن بسراییم: سخن بگوییم.

این قدر هی! دیوار صوتی را نشکنید.

هی: از کلمه های دعامیانه است به معنی بسیار، پی در پی

دیوار صوتی را نشکنید: به کنایه یعنی پر حرفی نکنید.

دیوار صوتی شکستن: موج ایجاد شده هنگامی که سرعت هواپیما از سرعت صوت بیشتر می شود، حد واسط سرعت صوت و سرعت بالای صوت را می توان دیوار صوتی نامید.

به قول حافظ، ای برادران رحمی ... شما هم رحمی.

جمله تلمیح دارد به این بیت حافظ:

یوسف عزیزم رفت ای برادران رحمی              کز غمش عجب بینم حال پیر کنعانی

به کار بردن تعبیر برادر و خواهر برای نشان دادن خاستگاه اسلامی و انقلابی سخنرانان مورد انتقاد است.

این همه انتشار امواج ... بس است.

امواج مکتوب: به زبان طنز منظور سخنرانی هایی است که در نشریات چاپ می شود.

امواج مصور: سخنرانی هایی که از شبکه های مختلف سیما پخش می شود.

رادیو اکتیو: منظور سخنرانی هایی است که از رادیو صدا- پخش می شود.

رادار گوشمان تبدیل به ... از کار افتاده است.

پر گویی تاثیر سخن را از بین می برد، گوش ما به سخنان شما بدهکار نیست.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر: رادار، گیرنده، دیوار صوتی

مبحث حروف اضافه: به دو معنی ایهام دارد: 1- مبحث حروف اضافه در دستور زبان ؛ 2- سخنان زاید و بیهوده

نامه ی اعمال جراید.

تشبیه: روزنامه ها را به نامه ی اعمال تشبیه کرده است.

آیا تره ای هم در عمل برای این حرف ها خرد خواهد شد؟

تره خرد کردن: اهمیت ندادن، قابل ندانستن.

جمله به صورت پرسش تأکیدی بیان شده است: هیچ کس به این سخنان اهمیت نمی دهد.

پس ... بشوی اوراق اگر ... در دفتر نباشد!

اشاره است به بیتی از حافظ:

بشوی اوراق اگر همدرس مایی که علم عشق در دفتر نگنجد

حافظ می گوید: اگر هم درس ما هستی علم رسمی را کنار بگذار و عشق را برگزین که فارغ از دفتر است. نویسنده ی مقاله مایع حرف شویی در ادامه ی جمله ی پیشین خود می گوید: اگر قرار است این سخنان به عملی منجر نشود همان بهتر که گفته نشود و آنچه گفته شده باطل و محو گردد.

سعدیا گرچه سخن دان و ...

سخن دان و مصالح گو بودن کافی نیست باید مرد عمل بود. آن چه مشکل را حل می کند عمل است نه سخن.

خطابه های رم قدیم و ... عصر باستانی غرب؟!

خطابه: سخنرانی، یکی از فنون علم منطق است و آن فنی است که گوینده، شنونده را قانع می کند و بر پذیرش سخنان خود مایل نماید.

دموستنس: یکی از خطبای بزرگ آتن

خطیب حرفه ای و کامپیوتری ...

کامپیوتری به کنایه کسی را گویند که حافظه و حضور ذهنی قوی داشته باشد و اطلاعاتی متنوع و جامع در ذهن داشته باشد.

اسب فصاحت در ... بوده است.

با هنر نمایی تمام سخنرانی کردن.

فصاحت : روانی کلام، شیوایی در سخن

بلاغت: در اصطلاح اوردن کلام به مقتضای مقام. بلاغت مربوط است به معنی و فصاحت مربوط است به لفظ.

اسب فصاحت و میدان بلاغت: تشبیه

یعنی خطیب، سواره و مستمعان، پیاده بوده اند!

سوار: مسلط، برتر، آگاه

پیاده: زیر دست، ناگاه، فرودست

خطیب بر مرکب چمون سخن سوار ... به مرکب خموش تبدیل کند.

چموش: سرکش، بدرفتار

مرکبِ چموشِ سخن: تشبیه. سخن و سخنرانی به اسب سرکش و بدرفتاری مانند شده است.

مرکب چموش را به مرکب خموش تبدیل کند: در فنون سخنوری مهارت پیدا کند تا بتواند برل سخن مسلط شود.

آرایه ها: تشبیه، جناس( چموش، خموش) تضاد( چموش، خموش)، مراعات نظیر( چموش، مرکب، سوار، خموش= رام)

خطبا با آکروباسی های ... هیپنوتیزم می کردند.

آکروباسی: بند بازی، در این جا منظور فنون گوناگون سخنوری و اقناع مخاطب است.

هیپنوتیزم: خواب مصنوعی، در این جا منظور آن است که گویندگان، مخاطبان را به شدت تحت تاثیر القائات خود قرار می دادند و می توانستند هر سخنی را به شنونده القا کنند.

ابزار علم کلام به این معنی ... مرغوب کرده بوده است.

علم کلام: در اصطلاح علمی علم اصول عقاید است، در همه ادیان؛ در این جا منظور نویسنده این است که گویی این اصطلاح در نزد عده ای  معنی اصلی خود را از دست داده است و علم کلام به علم سخن و علم حرافی بدل گشته است!

نطق آکروباتیک: آکروبات: ورزشی که در آن حرکات موزون و سنگین کنند.

نطق آکروباتیک و ژیمناستیک کلامی: منظور بازی با کلمات و بیان سخنان فریبنده است

مسحور: کسی را سحر و جادو کردن                مرعوب کردن: ترساندن

می گوید لفظ اروپایی ... به معانی رونده!

استفاده ای طنزآمیز است از شباهت های ظاهری کلمه ی ماشی که در عربی به معنی رونده و راه رونده است و کلمه ی ماشین به معنی اتومبیل.

ندانم که این بار چرا ان تجربه، صفرا فزود.

نتیجه ای بر عکس و متفاوت با آن چه انتظار داشتیم حاصل شده. اشاره است به این بیت مولانا:

از قضا سرکنگبین صفرا فزود                روغن بادام خشکی می نمود

مگر آنکه بگویم علل و ... پنجه در یقه افکندن

نویسنده به طنز می گوید: می توانیم اشتباهات و کوتاهی خود را به پای خدا بنویسیم و بگوییم، تنها علل و اسباب در اختیار ماست و اثر و نتیجه در دست اوست، لابد او چنین خواسته است و البته به آن چه او می کند نمی توان اعتراض کرد.

پنجه در یقه افکندن: کنایه از اعتراض کردن.

کم گوی و گزیده گوی چون دُر                          تا ز اندک تو جهان شود پر

لاف از سخن چو دُر توان زد                    آن خشت بود که پر توان زد

معنی شعر: کم سخن بگو اما بکوش تا سخنان تو همچون دُر ارزشمند باشد تا در عالمی تأثیر بگذارد. به سخنان ارزشمند می توان افتخار کرد. پر گویی مثل خشت زدن است، افتخاری ندارد.

بیاموزیم

طنز

طنز شیوه ی نقد و نکوهش غیر مستقیم است، و هدف آن هشدار دادن، اصلاح نابسامانی ها و ناهنجاری های اجتماعی است. طنز با نوعی درشت نمایی و با خنده همراه است. طنز نویس پزشک روح است. عبید زاکانی، فخر الدین علی صفی، دهخدا، نسیم شمال، جمال زاده، ابوالقاسم حالت و کیومرث صابری، طنزپردازان گذشته و معاصر ایران و ادبیات فارسی هستند.

 

درس هفدهم

داروَگ

نوع ادبی: غنایی

سبک: معاصر

قالب: نیمایی

محتوا: انتقاد سیاسی- اجتماعی

شاعر: نیمایوشیج

 

درآمد

داروگ قورباغه درختی است که خبر از بارش می دهد. نیما از داروگ از زمان بارش می پرسد. از او می خواهد بشارت بهار و باران را بدهد. نیما در این شعر جامعه ی عصر خود را مخاطب قرار می دهد تا اوضاع نامساعد را به آنان یادآور شود. نیما کشت خود را در جوار کشت همسایه خشک می داند. این شعر نمادین از جمله اشعار پخته و استوار نیما است. در این شعر با نیما به عنوان آغازگر شعر نو و مضامین جاری در آن آشنا می شویم. نیما یوشیج پدر شعر نو در سال 1274 در یوش مازندران متولد شد و با انتشار افسانه خود را در عرصه ی شعر جدید مطرح ساخت.

 

شرح مفاهیم درس

خشک آمد کشتگاه من

در جوار کشت همسایه

گرچه می گویند: می گریند روی ساحل نزدیک

سوگواران در میان سوگواران

قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟

ایران، استبداد زده، فقیر و محروم مثل کشتگاه خشکی است در همسایگی روسیه ی آباد و پیشرفته، گرچه می گویند در همان روسیه (ساحل نزدیک) انبوه سوگوارانی که کسان خود را در کشتارهای انقلاب کمونیستی  و تصفیه های گسترده ی استالینی از دست داده اند، می گریند. با این همه پی آمدهای منفی، نفسِ حرکت و انقلاب و دگرگونی، از این سستی و رخوتی که بر جامعه ی ایران حاکم است، بهتر است. کاش باران انقلاب در این سرزمین نیز ببارد و سیاهی اش را بشوید و زندگی و سرسبزی و شکوفایی را به همراه آورد.

کشتگاه من: ایران، استعاره

کشت همسایه: اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی(روسیه ی امروزی)

ساحل نزدیک: روسیه  

داروگ:]دار+وگ[ قورباغه ی درختی، پیام آور باران

باران: حرکت، انقلاب. فعل «می گویند» بیان کننده ی شک و تردید است در مورد عبارت بعد.

بر بساطی که بساطی نیست ... قاصد روزان ابری، داروگ، کی می رسد باران؟

بخش دوم شعر توصیفی کوتاه است از زندگی محقّر و خالی از شور و نشاط شاعر در میان کومه ای دلتنگ، و اسباب و سامانی محقّر که نمی توان از نا چیزی آن را اسباب  و سامان تلقی کرد و دلی اندوه زده از هجران باران که حال دهقانی را می رساند که کشتگاهش خشک مانده است.

تشبیه جدار دنده های نی دیوار کومه ی محقر شاعر که از شدّت خشکی در حال ترکیدن است به دل یارانی که در هجران یاران از اندوه در حال ترکیدن است، تشبیه بسیار موثر و مناسبی است در زمینه ی معنایی شعر، که خشکسالی بیرون را به درون منتقل می کند و تصور بسیار جانداری از حال و هوای روحی شاعر، یعنی انتظار تحمل سوز او برای تغییر اوضاع و احوال بیرون و اندوه دوری یارانی که به سبب تغییر اوضاع سیاسی کشور در سال های گذشته مجبور به ترک وطن شدند و یا در وطن کشته شدند و یا خود درگذشتند، به دست می دهد.

بساطی که بساطی نیست: اوضاعی نامساعد

اسباب و سامانی محقّر که نمی توان از ناچیزی آن را اسباب و سامان تلقی کرد،

آرایه ی متناقض نمایی دارد.

کومه: کلبه

آلونک: نماد جامعه ی غم زده غم زده و بی نشاط ایران است.

 

ویژگی های شعر نو چیست؟

1. کوتاه و بلند کردن مصراع ها بنا بر نیاز و مقتضیات زبانی.

2. استفاده از قافیه به ضرورت و بسته به نیاز محتوا.

3. گریز از سنت های شعری و مضامین تکراری.

4. بهره گیری از مفاهیم سیاسی، اجتماعی.

5. نگاه تازه به جهان و انسان.

6. بازتاب محیط جغرافیایی در شعر.

 

باغ من

نوع ادبی: غنایی

سبک: معاصر

قالب: نیمایی

محتوا: توصیف فضای اجتماعی ایران در قالب توصیف پاییز

شاعر: مهدی اخوان ثالث

 

درآمد

شعر باغ من نمونه ای از اشعار اجتماعی و سیاسی دهه ی سی است. شاعر باغ پاییزی را توصیف می کند. او باغ بی برگی را نماد جامعه ی ایرانی گرفته، و سالهای 1335 و اختناق رژیم شاه را نشان می دهد. اخوان با توصیفات زیبا و طبیعی خود پیوندی میان مسائل عصر و طبیعت زده و این دو را در هم می آمیزد. باغ من نمونه ای از ادب معاصر است که ما را با اخوان و مضامین شعری او اشنا می کند. اخوان در سال 1307 در مشهد متولد شد. در سال 1326 اولین مجموعه ی شعریش را با نام «ارغنون» منتشر کرد. از این اوستا، در حیاط کوچک پاییز در زندان و زمستان از اشعار اوست.

 

شرح مفاهیم درس

آسمانش را گرفته ... با سکوت پاک غمناکش

آسمان سرزمین ابری است، هوایش گرفته از اختناق و استبداد است. مردم فقیر و محروم سرزمین من ناامید و تنها و غمگین، معصومانه سکوت کرده اند.

 شعر در سال 1335، عصر اختناق پهلوی سروده شده است. در این شعر توصیف طبیعی را با وضع جامعه ی سیاسی عصر خو در هم آمیخته است.

«ش» در آسمانش، ضمیر متصل، مرجع آن«باغ من».

آرایه ها: تشخیص، تشبیه، متناقض نما، مراعات نظیر(آسمان، ابر، نمناک)، ایهام (بی برگی:1- خزان، 2- فقر و محرومیت. برگ یعنی توشه، زاد، معاش)

باغ من: همان خانه ی من است، ایران                ابر: همان حاکمیت استبداد است

پوستین سرد: تصویری متناقض نما است، چرا که همه از پوستین انتظار گرما دارند. این تصویر بیانگر حاکمیتی است که به جای آن تکیه گاه و پشتیبان مردم باشد و به منافع ملی بیندیشد، سرمایه های ملتش را چپاول می کند و بر او می تازد.

ساز او باران، ... زرتار، پودش باد

ساز این باغ خزان زده (ایران) باران است و سرود شادی اش هوی هوی باد، عریانی (محرومیت و فقر) لباس این باغ است و پوشش دیگرش بافته ای است که تار آن از شعله های طلایی آفتاب است و پود آن باد مثل همان شولای عریانی.

«باد و باران می خوانند و خزان پوشش باغ است، آفتاب هم بر این پیکره ی عریان هنوز می تابد، غمناکی، تصویر نهانی این باغ عظیم انسانی است».

شولا: خرقه، لباس                     شولای عریانی: لباس برهنگی، متناقض نما

آرایه ها: تشبیه (باران به ساز، باد به سرود، باد به پود)، شعاع آفتاب ( شعله ی زر) به تار.

مراعات نظیر: (باد و بارانف تار و پود) متناقض نما، استعاره (شعله ی زر: استعاره از تابش آفتاب)

گو بروید یا نروید، ... چشم در راه بهاری نیست

در این باغ خواه چیزی بروید یا نروید هیچ تفاوتی ندارد، باغی که باغبان ندارد کسی از آن گذر نمی کند.

باغی از آنِ مردمی ناامید، چنین باغی نمی تواند بهار باشد.

شاعر تصویری سیاه و غمگین از سرخوردگی تاریخی مردم ایران در دهه های سی و چهل راهنرمندانه بیان کرده است.

گو: خواه ...، چه ...، «گو» در این معنی حرف ربط است.

گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد ... خفته در تابوت پست خاک می گوید

اما نه، باغ خزان زده نیز زیباست، چه غم اگر گلی و برگی و صفایی ندارد. باغ پاییزی از میوه هایی حکایت دارد که روزی سر بر اوج اسمان داشته و امروز در دل خاک خفته اند. ایران را باید دوست داشت برای گذشته ی پر افتخارش و بزرگانش.

برگ لبخند: تشبیه

باغ بی برگی ... پادشاه فصل ها، پاییز.

شادی مردم این سرزمین حسرت آلود است و خنده اش آمیخته است با اشکی خونین. فصل خزان است. پادشاه فصل ها سوار بر باد در باغ طبیعت جولان می دهد. همچون خزانی که بر جامعه ی ما حاکم است.

 بی برگی: بی نوایی، حسرت، محرومیت

باغ بی برگی: انبوه انسان های محروم و ناامید

ارایه ها: متناقض نما ( خنده ی خونین و اشک آلود)، استعاره (اسب یال افشان زرد استعاره از باد پاییزی)، تشخیص، تشبیه، تضاد.

 

چند ویژگی شعر اخوان

1. برخورداری از صلابت و سنگینی سبک خراسانی

2. به کار گرفتن لحن حماسی و روایی در شعر

3. توجه به اساطیر فرهنگ ایران پیش از اسلام

4. به کار گیری عناصر صرفی و نحوی ( باستان گرایی)

5. به کار گیری ترکیب های نو و تازه

6. استفاده از روایت گری در بیان شعر

7. قدرت بالای توصیف و تصویر گری

8. بهره  گیری از مفاهیم سیاسی و اجتماعی

 

 

انتظار

نوع ادبی: غنایی

سبک: شعر معاصر

قالب: شعر سپید

محتوا: انتظار مهدی موعود (عج)

شاعر: طاهره صفّارزاده

 

درآمد

شعر طاهره صفّارزاده عمدتاً دینی است. او یکی از مفاهیم شعر مذهبی معاصر یعنی «انتظار» را در این شعر آورده است. شاعر انتظار را سکون نمی داند بلکه انتظار را یک حرکت می داند؛ مقابله با ظلم و ستم شاعر وجود حضرت مهدی را چون خورشید، همیشگی و هستی بخش می داند. در این شعر با نمونه ای دیگر از شعر نو در قالب سپید آشنا می شویم.

 

شرح مفاهیم درس

همیشه منتظرت هستم/ بی آنکه در رکود نشستن باشم

منتظر ظهور تو هستم بدون آنکه دست از تلاش بردارم.

شعر تعریضی دارد به اندیشه ی کسانی که مفهوم انتظار را بی عملی و رکود می دانند.

همیشه منتظرت هستم ... همیشه در مقابله

به حرکت و تلاش و مبارزه ادامه می دهم و پیوسته منتظر تو هستم. من انتظار را جدای از مبارزه و تلاش نمی دانم.

مقابله: مبارزه                چونان که: همان طور که

آفتاب پنهان: استعاره از امام زمان (به درآمد نگاه کنید)

تو مثل ماه ... و می رسی از کعبه

من به وجود تو ایمان دارم. به روشنی ماه و ستاره و خورشید ایمان دارم که همیشه بوده و هستی و همچون ماه کامل می درخشی از سرزمین بدر و ظهور خواهی کرد از کعبه.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر، تلمیح

ایهام: بدر: 1- ماه کامل، 2- سرزمین بدر در آن واقع شد. یاران امام زمان به تعداد اصحاب پیامبر 313 نفر است و فرماندهان هر دو جنگ «محمد» نام داشتند.

و کوفه همان تهران است ... و ظلم را می بندی

کوفه ای که گفته اند، همین تهران است. ابتدا در اینجا شمشیر جدیت علی را بر می کشی و همچون او ظلم را نابود می کنی و عدالت را می شگسترانی.

اشاره دارد به اینکه امام زمان پس از آن از مکه ظهور کرد و همه جا را فتح نمود، کوفه را مرکز حکومت قرار می دهد. شاعر با توجه به انقلاب اسلامی ایران، تهران را کوفه ای می داند که در روایات آمده و آرزو می کند که امام مهدی (عج) حکومت خود را در تهران بنا نهد.

همیشه منتظرت هستم / ای دل وعده داده شده

تلمیح به حدیث نبوی: «یملا الله به الارض عدلاً و قسطاً کما ملئت جوراً و ظلما: خداند به وسیله ی او زمین را پر از عدل و داد می کند همچنان  که پر از ظلم و جور شده بود».

این کوچه ... ظهور کن که منتظرت هستیم.

همه ی مردم در همه ی تاریخ منتظر ظهور تو بوده و هستند و تو خود همه ی این ها را می بینی و می دانی، پس ظهور کن که منتظرت هستیم.

کوچه و خیابان بیانی دیگر از تاریخ است، همان دوره های تاریخی است.

 

 

 

 

بیاموزیم

آرایه های متناقض نما یا پارادوکس (Paradox)

متناقض نمایی همان آشنایی زدایی و خلاف عادت است. بیانی است که در ظاهر غیر منطقی به نظر آید، نظیر آوردن دو معنای متناقض در کنار هم یا نسبت دادن دو امر متضاد به یک کس یا یک چیز» فریادِ بی صدا.

زیبایی پارادوکس در این است که تناقض منطقی آن از قدرت استدلال و اقناع ذهنی مخاطب نمی کاهد و غیر منطقی بودن ان در نگاه اول به نظر نمی آید.

از خلاف آمد عادت بطلب کام که من             کسب جمعیت از آن زلف پریشان کردم

(حافظ)

جمعیّت: آسودگی، آرامش؛ کسب آرامش از زلفی که خود پریشان و بی قرار است امری است غیر عادی و بر خلاف عادت معمول و مفهومی است متناقض نما و پارادوکسیکال. 

خودآزمایی درس هفدهم

1.      خشک سالی و بی بارانی

2.      ترک خوردن نی های کومه ی شاعر به دل یاران که در هجران یاران گرفتار شده است ، تشبیه شده است.

3.      ابر با آن لباس سرد و خیس خود سراسر باغ پاییزی را به تنگی در بر گرفته است.

4.      باغ ( همان جامعه ی ایران)

5.      به این که از میوه هایی سخن می گوید که اکنون در زیر خاک هستند و روزی سر از خاک به در آورده و تا آسمان قد خواهند کشید.

6.      در هر دو اتفاق پیروزی با مسلمانان خواهد بود.

7.      داروگ و باغ من شعر نیمایی است و انتظار شعر سپید می باشد.

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:23  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

درس هجدهم

سفر بخیر

نوع ادبی: ادبیّات غنایی

سبک: شعر نو

قالب: نیمایی

محتوا: اجتماعی

شاعر: دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی

درآمد

«سفر بخیر» شعر نیمایی کوتاهی است از دکتر محمد رضا شفیعی کدکنیشاعر و محقق معاصر. این شعر که در قالب یک گفت و گو شکل می گیرد؛ در عین کوتاهی و روایی دارای مفاهیم بسیار بالای اجتماعی است. «گون» در آرزوی آزادی است، در مقابل «نسیم» نماد انسان های آزاد است. بیابان نماد جامعه ی شاعر است که لبریز از استبداد است. گون با حسرت از نسیم می خواهد سلام او را نیز به شکوفه و به باران برساند. باران و شکوفه نیز نماد شکوفایی، طراوت و رهایی است. با این وصف این شعر کوتاه را می توان از جمله اشعار نمادین معاصر به شمار آورد.

 

شرح مفاهیم درس

 «به کجا چنین شتابان؟» /گون از نسیم پرسید

گون: گیاهی است با خارهای بسیار، بوته ی گون نماد انسان های جست و جوگر و تشنه ی حقیقت اما پای بسته و گرفتار با حسرت ازادی و رهایی در دل.

نسیم: نماد انسان های ازاد و رها که برای یافتن حقیقت از همه چیز و همه جا حتی از خود دل می کنند و همه جا را زیر پا می گذارند.

«دل من گرفته ز این جا / هوس سفر نداری /زغبار این بیابان؟»

بیابان: نماد جامعه ی روزگار شاعر است لبریز از بیداد و استبداد و غبار، نماد تیرگی، جهل و فریب است. شاعر جامعه ای را توصیف می کند که جهل و فریب و استبداد برآن حکم فرماست. او حسرت و ناکامی خود را از زبان گون بیان می کند.

«به کجا چنین شتابان؟»

تکرار این پرسش نشانه ی روح جست وجوگر «گون» و اشتیاق او به حرکت و آزادی است.

«به هر آن کجا که باشد، یه جز این سرا، سرایم»

در پی یافتن سرزمینی جز این سرزمینِ پر از تیرگی و استبداد هستم، هر جایی غیر از این جا.

سرا: خانه، در این جا نماد وطن است.

«سفرت به خیر امّا تو و دوستی، خدا را /چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی، /به شکوفه ها، به باران، /برسان سلام ما را»

گون، نسیم را به دوستی و به خدا سوگند می دهد که وقتی به ازادی و شکوفایی دست یافت «گون» را فراموش نکند؛ و سلام او را به ازادی، حقیقت، پویایی و حرکت برساند. شاید این سخن گون پیامی باشد برای بازگشت به خویشتن، بازگشت به موطن خویشتن.

تو و دوستی: تو را به پاس دوستی ها سوگند می دهم

خدا را: تو را به خدا سوگند می دهم

کویر وحشت: نماد جامعه ی استبداد زده ی عصر شاعر است

شکوفه ها: نماد رشد و شکوفایی است

باران: نماد تحول و تحرک.

 

در سایه سار نخل ولایت

نوع ادبی: ادبیّات غنایی

سبک: شعر معاصر

قالب: شعر سپید

محتوا: ستایش علی(ع)

شاعر: سید علی موسوی گرمارودی

 

درآمد

در این شعر با نمونه ای دیگر از شعر نو در قالب سپید آشنا می شویم. در این شعر که زبانی حماسی و روایی دارد، با گوشه ای از شخصیّت والای امام علی(ع) و صفات آن امام آشنا می شویم. شاعر درک بشری را از دریافت و شناخت شخصیت حضرت، کوتاه و ناقص می داند. در این شعر یتیم نوازی، عبادت، وقار، شجاعت حضرت به گونه ای زیبا وصف شده است.

گرمارودی در سرودن شعر سپید توانایی دارد. شعر سپید دارای آهنگ است اما وزن عروضی ندارد. شعر سپید بی قافیه است و از تناسب کلمات در آفرینش موسیقی بهره می گیرد. شعر سپید با شاملو آغاز می شود و گرمارودی، صفبارزاده و احمد رضا احمدی از شاعران سپید هستند.

 

شرح مفاهیم درس

در سایه سار نخل ولایت

سایه سار: اسم مشتق است، «سار» وند اشتقاقی است و پسوند مکان

نخل ولایت: تشبیه

ولایت: به معنی امامت و در این جا منظور امامت علی (ع) است.

آرایه ها: تناسب (سایه- نخل)، تشبیه، کنایه (در سایه ... کنایه از در حمایت ...)، تلمیح.

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران /که تو را آفرید

تلمیح به آیه ی 14 سوره ی مومنون.

از تو در شگفت ... تو را در چشم نمی تواند داشت.

من حتی نمی توانم از عظمت تو تعجّب کنم، زیرا از درک عظمت تو عاجزم. همچون مورچه ای که از درک بزرگی جایی که از آن می گذرد ناتوان است. او نمی تواند بفهمد که بر خشت خام کوچک بی ارزش می گذرد یا بر دیوار عظیم اهرام. عظمت تو در خیال هم نمی گنجد. و من مورچه ی ناتوانی هستم که از درک تو عاجزم.

آرایه ها: حسن تعلیل (حتی نمی توانم از تو تعجب کنم زیرا ...) تضاد، تشخیص، تشبیه، تلمیح.

چگونه این چنین که بلند بر ... و در بازار تنگِ کوفه ...؟

ای علی (ع) چگونه می توانی با این عظمت که تو را بالاتر از همه ی هستی قرار می دهد این چنین متواضع باشی که پیرزنی را در پختن نان یاری کنی و کودکان یتیم او را بر پشت خود سوار کنی و با آنها بازی کنی و در بازار محقّر کوفه در کنار دکّان میثم تمّار او را در فروش خرما یاری دهی.

زَبَر: بالای

ماسوا: همه ی هستی

مهمیز: ممال مهماز: آلتی فلزی که بر پاشنه ی چکمه وصل می کنند و به وسیله ی آن اسب را به حرکت و جست و خیز درآورند.(نوعی شلاق)

بچگکان: بچگ (بچه)+ ک (نشانه ی تعجب) + ان (نشانه ی جمع)

آرایه: تلمیح

پیش از تو، هیچ ... و بردگان را برادر باشد

ای علی(ع) تو در عظمت اقیانوسی. اقیانوسی که عمود بر زمین ایستاده است. جز تو فرمانروایی ندیده بودم که کفشی وصله دار به پا کند و مشک آب بر دوش کشد و خود را با محرومان و زیر دستان یکسان بداند.

خدا: به معنی صاحب و دارنده است و در گذشته به این معنا به کار می رفته است.

خانه خدا (صاحب خانه) نا خدا (ناوخدا: صاحب کشتی)

آرایه ی متناقض نما: اقیانوسی که عمود ایستاده باشد تصویری متناقض نما است، در این عبارت آرایه ی تشبیه نیز هست.

آه ای خدای نیمه شب های کوفه ی تنگ ... حتّی اذا مطلع الفجر

ای کسی که هر شب سر در چاه های کوفه می گذاشتی و از تنگ نظری مردم کوفه شکوه می کردی، ای کسی که حکومت عادلانه ی تو تنها نقطه ی روشن تاریخ سراسر سیاهی و ستم است. ای پیشوایی که تجلّی عبادت و روح لیله القدر هستی.

آرایه تلمیح و تضمین دارد.

شب از چشم تو، آرامش ... و از نفست گل می روید

آرامش شب از وقار چشمان توست و خروش طوفان برگرفته از خشم توست در همان حال که کلام تو به لطافت نسیم است و گیاه را بارور می کند. وقتی لب به سخن می گشایی از دهانت گل می ریزد.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر.

چاه، از آن زمان که ... کز تبار گلخند تو نیست.

اگر چاه ها می جوشند و آب دارند از آن است که تو در چاه های کوفه با خدا راز و نیاز کرده ای و غم دل گفته ای. و اگر سپیده ی سحر به زیبایی طلوع می کند از سپیده ی چشمان توست. شب، نمازگزار چشمان توست و ستاره ها درخشش خود را از نگاه تو دارند. خنده ی تو ما را زنده می کند و به ما اجازه ی حیات می دهد. زندگی با لبخند رضایت تو پا برجاست، خنده ی همچون گل تو به زیبایی همه ی شکوفه هاست بلکه شکوفه ها از جنس خنده ی تو هستند.

آرایه ها: تشبیه، استعاره (دریا استعاره از وسعت اندیشه ی علی (ع) است.) تلمیح، کنایه، (پیشانی بلند کنایه از سعادتمندی).

به پای تو می گریم ... گریه ام، شعر شبانه ی غم توست ...

با اندوهی مقدس تر از سوز و گداز عشق و کهن تر از تاریخ غم، برای تو می گریم پا به پای یتیمان و محرومان کوفه، آخر چشمان من نیز یتیم اند، یتیم ندیدنت. هر شب برای تو می گریم، گریه، شعر و سرود هر شب من است.

هنگام که به همراه آفتاب ... آیا تاریخ، به تحیّر، بر در سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

آنگاه که صبح به خانه ی یتیم های آن بیوه زن رفتی و چون خورشید بر آن خانه تابیدی و یتیمان را بر دوش گرفتی و با همه ی هیبت و شکوهت اجازه دادی با تو به بازی و شادی بپردازد و با آنان کودکانه سخن گفتی، به راستی تاریخ- که جز ستم  و سیاهی از حکمرانان ندیده است- از دیدن این همه تواضع از جانب یک فرمانروا، حیرت زده بر خویش نمی لرزید؟

صولت: هیبت، شکوه                هُرّا: آواز مهیب، غریو، نعره

آرایه ها: تشبیه، تلمیح، تشخیص، کنایه (خشک و لرزان: کنایه از ترسیدن، مضطرب شدن)

عبارت «بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد» اشاره دارد به وقتی که پیامبر وارد کعبه شد و حضرت علی (ع) پای بر دوش پیامبر (ص) نهاد و بالا رفت تا بت ها را سرنگون کند.

در احد/ که گل بوسه ی .../ ... بر خود حد زدی؟

در غزوه ی احد، علی (ع) با همه ی وجود از اسلام و پیامبر دفاع کرد و بیش از هشتاد زخم برداشت. در احکام شرعی کسی که شراب بنوشد، حدّ بر او جاری می شود و به او هشتاد تازیانه می زنند. شاعر امام علی(ع) را مست شراب حق توصیف می کند و هشتاد زخم غزوه ی احد را تازیانه هایی می داند که به منزله ی حد بر بدن او نواخته شده است.

تشبیه: گل بوسه ی زخم، تنت را دشت شقایق کرده بود، باده ی مهر، تازیانه ی زخم

مراعات نظیر: باده، مست، تازیانه، حد

تلمیح دارد.

کدام وام دار ترید؟ /... که وام دار تو نیست.

نه تنها اسلام که همه ی ادیان وجود خود را وام دار علی (ع) هستند.

دری که به بینش ما گشوده ای ... مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

نهج البلاغه دری است فرا روی اندیشه و بینش بشر. گشودن این در ارزشمند تر از گشودن در قلعه ی خیبر است. درود بر علی (ع) و اندیشه ی والای او.

تشبیه: باغ بینش

استعاره( تشخیص): بازوان اندیشه و کردار                    تلمیح: خیبری

مرحبا: نام «مرحب» پهلوان یهودی قلعه ی خیبر را به ذهن می آورد و نشان دهنده ی ابتکار شاعر در آفرینش گونه ای از ایهام تناسب است.

شعر سپید من، رو سیاه ماند /که در فضای تو، به بی وزنی افتاد / هر چند کلام از تو وزن می گیرد

یا علی (ع) شرمنده از اینم که شعرم نه تنها وزن عروضی ندارد. از ارزش و اعتباری که در خور تو باشد نیز تهی است. هر چند هر سخنی همین که در وصف تو بیان شود ارزشمند است. سخن از تو وزن و ارزش و اعتبار می یابد.

آرایه ها: 1- کنایه: روسیاهی کنایه از شرمندگی، 2- تضاد، 3- تشخیص: شرمنده شدن شعر سپید، 4- مراعات نظیر (تناسب):شعر سپید، بی وزنی، کلام، وزن، 5- حسن تعلیل: شاعر بی وزنی شعر سپید خود را به دلیل بزرگی و عظمت علی (ع) می داند. 6- ایهام: بی وزنی به دو معنی ایهام دارد: اول نداشتن وزن شعری، دوم وزن به معنی ارزش و اعتبار.

وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟ /تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟

عرصه ی سخن محدودتر از آن است که بتواند توصیف کننده ی همه ی عظمت و بزرگی تو باشد، در حیرتم که توصیف تو را با کدام عبارت به پایان برسانم؟ جز این که دایره وار به آغاز سخن باز گردم و بگویم: الله اکبر، آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله ... .

عبارت پایانی تضمینی است به بخشی از ایه ی چهاردهم سوره ی مومنون.

خودآزمایی در هجدهم

1.      گون نماد از انسان اسیر و دربند / نسیم نماد از انسانی آزاد

3.اشاره به دلجویی و توجه حضرت علی به فقرا و نیازمندان بطور پنهانی و شبانه

4. امیر و فرمانروا

5.گریه ام شعر شبانه ی غم توست/ لبخند تو اجازه ی زندگی است

6.یعنی چشمانی که از دیدن تو محروم شده اند.

7.ص140 از سطر هنگام که به همراه آفتاب.... تاآخر بند

8.به عنوان شعر و بی وزنی شعرسپید

9.چون حضرت علی قرآن ناطق بوده و تمام قرآن را در حافظه داشته است.

 

درس نوزدهم

حدیث جوانی

نوع ادبی: ادبیّات غنایی

سبک: عراقی معاصر

قالب:غزل

محتوا: جوانی

شاعر: محمد حسن رهی معیری ( نام اثر: در سایه ی عمر)

 

درآمد

محمد حسن رهی معیری از شاعران سنت گرای معاصر و ادامه دهندگان شعر سنتی است. از ویژگی های شعر او، لطف و روانی، استحکام شعری، سلامتی و انسجام تخیل قوی و گیرایی است. از این رو شعر رهی در میان نسل خود با اقبال فراوانی روبرو شد.

تصنیف های او نیز سالیان دراز است که گوش اهل موسیقی را می نوازد. غزل حدیث جوانی بیان کننده ی اندوه شاعرانه ی دوره ی محبوب و گذر عمر است. غزل به شیوه ی عراقی امّا با مفاهیم نو سروده شده است. شعر در مجموع آمیزه ای از شکوه و عشق سوزان و درد است.

 

شرح مفاهیم درس

1. اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام   خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

همه ی وجودم اشکی است که نثار پای عزیزانم می کنم. من خار بی مقداری بیش نیستم ولی در سایه ی  لطف و عنایت گل وجود معشوق آرامش یافته ام.

تشبیه: 1-اشکم، چکیده ام وجه شبه است، 2- خارم      تضاد: خار، گل

استعاره: گل استعاره از یار است.

کنایه: در سایه ی کسی بودن از مورد لطف و حمایت کسی واقع شدن.

2. با یاد رنگ و بوی تو ای نوبهار عشق   همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

با یاد رنگ و بوی تو، هر گاه چهره ی بهاری، زیبا و با طراوت تو را به یاد می آورم همچون بنفشه اندوهگین می شوم.

تشبیه: هم چون بنفشه

کنایه: سر به گریبان کشیدن کنایه از سوگوار و اندوهگین بودن است.

استعاره: نوبهار استعاره از یار است.

بنفشه به خاطر رنگ تبره و سر فروداشتن، سمبل سوگواری و سجود است:

بی زلف سر کشش سر سودایی از ملال            همچون بنفشه بر سر او زانو نهاده ایم

(حافظ)

بر سجده ی احساس بنفشه است، نشانی             سجاده سبزی که به آلوند گشوده است

(زکریا اخلاقی)

حافظ در غزلی، زلف تاب دار یار را به بنفشه تشبیه کرده است:

تاب بنفشه می دهد طرّه ی مشکسای تو  پرده ی غنچه می درد خنده ی دلگشای تو

3. چون خاک درهوای تو از پا فتاده ام  چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

در عشق تو، چون خاک در پیشگاهت سر فرود آورده و از پای افتاده ام و همچون اشک مشتاقانه به دنبال تو آمده ام.

قفا: دنبال

آرایه ها: تشبیه

کنایه: از پا افتادن کنایه از ضعیف و ناتوان شدن.

با سر دویدن: کنایه از اشتیاق    

تضاد: از پا افتادن، دویدن         

مراعات نظیر :پا، سر

تشخیص: شاعر با نسبت دادن «از پا افتادن» به خاک و «با سر دویدن» به اشک به آنها جان بخشیده است

ایهام:هوا: 1- عشق، 2- فضا، محیط

4. من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش     از دیگران حدیث جوانی شنیده ام

جوانی ام در غم جدایی یار گذشت. از خوشی های جوانی هیچ نفهمیدم. درباره ی شادی های ایّام جوانی چیزهایی از دیگران شنیده ام.

حدیث: در این جا به معنی سخن، به معنی جوانی نیز است، در این معنی با شباب و جوانی ایهام تناسب دارد.

5. از جام عافیت می نابی نخورده ام              وز شاخ آرزو، گل عیشی نچیده ام

در زندگی از خوشی و سعادت بهره ای نداشته ام و هرگز به آرزوهایم نرسیده ام.

تشبیه: جام عافیت، شاخ(شاخه)، آرزو، گل عیش

مراعات نظیر: جام، می- شاخه،گل، نچیده ام

6. موی سپید را فلکم رایگان نداد           این رشته را به نقد جوانی خریده ام

روزگار حتی موی سپید پیری را به من رایگان نبخشید، آن را به بهای گرفتن جوانی ام به من داده است.

 «م» در فلکم نقش متممی دارد: فلک به من رایگان نداد.

رشته: نخ

نقد: بها، پول، قیمت

آرایه ها: تشبیه: نقد جوانی       

استعاره: رشته استعاره از موی سپید پیری است

مراعات نظیر: رایگان، نقد، خریده ام.

7. گر می گریزم از نظر مردمان، رهی      عیبم مکن که آهوی مردم ندیده ام

مرا به خاطر مردم گریزی ام سرزنش نکنید، من همچون آهویی به تنهایی و دوری از مردم خو کرده ام و نیز از مردم، مردمی و انسانیت ندیده ام. این نیز می تواند علت دیگری برای مردم گریزی من باشد.

رهی: تخلّص شاعر است.

تشبیه: آهوی مردم ندیده ام

مراعات نظیر: نظر، مردم، ندیده ام

ایهام: مردم: 1- ناس، آدم ها، 2- مردمی، انسانیت

ایهام تناسب: آهو در این جا به معنی آهوی بیابان است ولی به خاطر وجود کلمه ی عیب در شعر معنی دیگر آهو، یعنی «عیب» به ذهن خطور می کند، این فرایند تداعی معانی را ایهام تناسب گویند که با ایهام مطلق تفاوت دارد. این آرایه در واژه های «نظر» و «مردم» نیز وجود دارد، این کلمه ها از رهگذر ایهام تناسب با هم مراعات نظیر نیز دارند.

آرایه ی حسن تعلیل: شاعر در این بیت علت مردم گریزی خود را هنرمندانه بیان می دارد.

 

در کوچه سار شب

نوع ادبی:ادبیبات غنایی

سبک: عراقی نو

قالب:غزل

محتوا: سیاسی- اجتماعی

شاعر: هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)

 

درآمد

هوشنگ ابتهاج از غزل سرایان معاصر است که نخستین مجموعه اش را با نام «نغمه» در سال 1325 منتشر ساخت. ربان غزل های او روان و گیرا و دل نشین است. شاعر در این غزل که رنگ سیاسی و اجتماعی دارد، جامعه ی عصر خویش را توصیف می کند و گله مند است که کسی دری را نمی زند، کسی در را باز نمی کند. شاعر مأیوس است و دریغ می خورد که چرا در این شب سپیده سر نمی زند؟ در این صورت کلمات شب، سپیده، در، دشت، چراغ، پرنده و ... می تواند معنی نمادین داشته باشد.از دیگر آثار ابتهاج سراب ، شبگیر ، نخستین نغمه ها و سیاه مشق

 

شرح مفاهیم درس

1. درین سرای بی کسی،کسی به در نمی زند          به دشت پرملال ما پرنده پر نمی زند

در این سرزمین استبداد زده مردم چنان از هم دور و بیگانه اند که کسی سراغی از کسی نمی گیرد و ظلم و استبداد چنان بر کشور ما سایه افکنده است که همه خاموش و بی حرکتند. گویی هیچ کس در این سرزمین نیست.

آرایه ها: سرا و دشت: استعاره از ایران

کنایه: به در نمی زند: سراغ از کسی گرفتن، رابطه برقرار کردن، آگاهی بخشیدن.

پرنده پر نمی زند: کنایه از: 1- سکوت و سکون حکم فرماست. 2- حتی پرنده برای پریدن آزاد نیست

مراعات نظیر: سرا، در- پرنده، پر زدن

2. یکی زشب گرفتگان بر نمی کند        کسی به کوچه سار شب در سحر نمی زند

در این ظلمت اختناق(دوران حکومت ستم شاهی) کسی به فکر آزادی و رهایی نیست.

کوچه سار: واژه مشتق. تکواژ«سار» پسوند مکان است.

آرایه ها: تضاد: شب، سحر.       کنایه: شب گرفتگان: گرفتاران ظلم و استبداد

در زدن: در جستجوی چیزی بودن

نماد: شب نماد ظلم و استبداد، سحر نماد آزادی و انقلاب

استعاره: کوچه سار شب استعاره از ایران.

3. نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار         دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند

بیهوده انتظار می کشم که کسی برخیزد و این جامعه و مردمش را نجات دهد، افسوس آن چنان پایه های ستم استوار و مردم ناآگاهند که امید هیچ حرکت و انقلابی نمی رود.

آرایه ها: تضاد: شب، سپیده

کنایه: در انتظار غبار بی سوار نشستن کنایه از انتظار بی حاصل

غبار بی سوار: بدون قهرمان حرکت های اجتماعی هدایت نشده و بدون رهبری.

4. دل خراب من دگر خراب تر نمی شود        که خنجر غمت ازین خراب تر نمی زند

در اوج غم و اندوهم، غم عشق معشوق هم چون خنجری بر من فرود می آید. آن از وضع اجتماع و این از حال روحی من، هر دو سرشار از مصیبت است.

آرایه ها: تشبیه، تکرارو تصدیر

5. گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم                   یکی صلای آشنا به رهگذر نمی زند

جامعه ی ما غم زده است و مردم جز غم آشنایی ندارند.

صدا زدن: آواز دادن، صدا کردن

آرایه ها: تشخیص: غم صلای آشنایی می زند

مراعات نظیر: گذرگه، رهگذر

6. چه چشم پاسخ است ازاین دریچه های بسته ات   برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند

شاعر از مردم ناآگاه قطع امید کرده و آنها را مردمی ناآگاه و بسته ذهن می داند که هیچ سخنی در آنان تأثیر گذار نیست.

آرایه ها: کنایه: چشم چیزی داشتن کنایه از توقع داشتن، انتظار چیزی یا کاری داشتن

استعاره: دریچه های بسته: مردم ناآگاه، مردمی که گوش و ذهن خود را بسته اند

مراعات نظیر: چشم، گوش- کر، ندا، پاسخ

اسلوب معادله: از این دریچه های بسته انتظار پاسخ نداشته باش همانطور که کسی از آدم کر انتظار پاسخ ندارد.

7. نه سایه دارم و نه بر بیفکنندم و سزاست          اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

من مانند درختی بی برگ و بار هستم لذا مرا با تبر نابود می کنند و حق من نیز همین است چراکه اگر سرسبزو پربرگ و بار بودم هیچ کس مرا با تبر از بین نمی برد..

آرایه ها: ایهام: سایه: 1-تخلص شاعر، 2- معنی حقیقی سایه.

جناس: بر(میوه)، تر-تر، تبر

مراعات نظیر: سایه، بر، درخت

اسلوب معادله: وجود بی حاصل مرا از بین می برند همانطور که درخت خشکیده ی بی محصول را با تبر می شکنند.

خودآزمایی درس نوزدهم

1.      بیت دوم

2.      ایهام در واژه ی آهو در آخرین بیت / تشخیص در واژه ی اشک در مصرع دوم بیت سوم

 4بیت آخر

5        بیهوده منتظر ماندن

6        ادبیات غنایی

 

درس بیستم

مدرسه ی امام شوشتری

نوع ادبی: غنایی (سفرنامه)

سبک: نثر ترجمه

قالب: سفرنامه

محتوا: شرح سفر به شوشتر، کیش، چین

نویسنده: ابن بطوطه

مترجم: دکتر محمّد علی موحّد

 

درآمد

ابن بطوطه (779-703) جهانگرد مشهور جهان اسلام در سال 724 سفر خود را آغاز کرد و سالیان دراز تمامی دنیا را گشت. از جمله به ایران سفر کرد و تصویری از آن روز ایران را ارائه داد. از جمله بخش های سفرنامه ی او سفر به جنوب ایران است که حاوی اطلاعات مفید و دقیقی است. او اطلاعات خرد جزئی و توصیفی و جذّاب و رمان گونه ارائه می دهد. اشاره به آداب و رسوم و فرهنگ های مختلف و وسعت اطّلاعات تاریخی و جغرافیایی از ویژگی های این سفرنامه است. در این درس با سفرنامه نگاری و یکی از سفرنامه نویسان، با نثر ترجمه ای و شخصیّت ابن بطوطه و نقش او در فرهنگ اسلامی آشنا می شویم.

 

شرح مفاهیم درس

درتُستر مدرسه ی ...

تُستر: شوشتر

این شیخ مردی با مکارم ... جامع بین مراتب دین و دانش.

این شیخ مرد نیکی بود و دارای  مراتب دینی و علمی بود.

مکارم: نیکی ها، کرم ها            جامع: جمع کردن، دارا بودن

زاویه: شاه نشین، گوشه، محل اطعام فقرا (در این درس معنای اخیر مورد نظر است)

از این چهار تن ... آشپزها و سقّاها و فرّاش ها بود.

مأمور اوقاف: کسی که به امور درآمدها و نذورات دریافت شده ی یک مکان مقدس مثل مسجد ... و خانفاه رسیدگی می کند.

کارپرداز: مأمور امور اجرایی    خادم سماط: مأمور تنظیم برنامه ی غذا              سماط: سفره

من که مجلس وعظ ...

وقتی من مجلس سخنرانی او را دیدم همه ی سخنران هایی که دیده بودم به نظرم کوچک و ناچیز آمدند.

اطعام کرد: غذا داد       دراویش: درویش ها، صوفی ها، خانقاه نشین ها

قاریان با آهنگ های محزون ... مشغول بودند.

خوانندگان با آوایی غمگین و آوازهای شورانگیز مشغول خواندن بودند.

شیخ خطبه را ... چاشنی می داد.

سخنرانی خود را با فنون مختلف علم تفسیر و حدیث همراه می کرد تا دل نشین و موثر باشد.

... امیر بزرگ «قرطی» که ...

طُی: جشن عروسی                    ضیافت: مهمانی

تا دل به مهرت داده ام               در بحر فکر ...

از وقتی عاشق تو شده ام گرفتار غم و اندوهم. در نماز هم به تو می اندیشم آن چنان که گویی تو در محراب  مقابل من ایستاده ای.

بیت از سعدی است.

آرایه ها: تشبیه: بحر فکر

مراعات نظیر: نماز، محراب

 

به سوی تخت جمشید

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر ترجمه

قالب: سفرنامه

محتوا: توصیف تخت جمشید

نویسنده: پیر لوتی

مترجم: بدرالدّین کتابی

 

درآمد

درس نمونه ای از سفرنامه هایی است که دیگران درباره ی ایران نوشته اند. این سفرنامه ی پیر لوتی نویسنده و جهانگرد فرانسوی است که در سال 1906 نگاشته شد. نویسنده از خلیج فارس تا بحر خزر را پیموده و حاصل دیده ها و خاطراتش را با قلمی توصیفی و بیانی زیبا نگاشته است. او که در اصل رمان نویس است، به توجه به این که افسر نیروی دریایی بوده و بارها به شرق سفر کرده، تصمیم می گیرد ایران را از زاویه ی دید خود توصیف کند. این بخش به توصیف و شرح دیده هایش از تخت جمشید اختصاص دارد.

او تخت جمشید را چنان وصف می کند که گویی در میان ستون های آن در حال حرکت هستیم. مترجم این سفرنامه بدرالدّین کتابی(فوت 1366) یکی از مترجمان نامی ایران است.

 

شرح مفاهیم درس

چون در این جا آفتاب مانند ...

خشخاش: گیاهی از تیره ی کو کناریان، شیره ی این گیاه به رنگ قهوه ای و همان تریاک است.

استنشاق کردن: بو کردن

پس از آن که دو فرسنگ ...

مسیل: جایی که سیلاب از آن بگذرد، محل عبور سیل، جای سیل گیر

مهیب: موحش، ترسناک           از حیث غرابت: از نظر شگفت انگیز بودن

ممفیس: این کلمه یونانی شده ممفی از زبان قبطی(مصری) است. شهری بوده است در مصر قدیم کنار رود نیل

عبور سپاه مقدونیه: اشاره به حمله ی اسکندر به ایران دارد.

پرسپولیس کلمه ای یونانی است به معنی شهر پارس، در این جا منظور یکی از کاخ های پادشاهان هخامنشی در مرودشت فارس است. ساختمان این کاخ در زمان داریوش آغاز شد.

جرز: دیوار اتاق و ایوان                        حجّاری: کنده کاری روی سنگ

ایوان بزرگی که ما بر فراز ...

هیاکل: جمع هیکل به معنی تنه و اندام، صورت هایی که به اسم ستاره ای اط ستارگان اسمان می ساختند.

در این جا منظور مجسمه های سنگی است.

گاو بالدار: از نقش های معروف تخت جمشید است. گاو در اساطیر باستانی ایران رمز زایایی بوده است.

تاج کیانی: تاج پادشاهان کیانی، دومین سلسله ی پادشاهی از دوره ی افسانه ای ایران

آشوریان: آشور یا آسور نام سرزمین قدیمی است در بخش وسطای رود دجله و کوهستان های مجاور آن.

در آغاز، آشوریان تابع بابل بودند و بعد ها مستقل شدند.

بَدوی: ابتدایی( این کلمه را کلمه ی بَدَوی به معنی صحرا نشین اشتباه نکنید.)

گذشته از این خطوط ...

ما فیها: آن چه در آن است، منظور نعمت ها و مادّیات دنیا است.

سریانی: سریانی منسوب به سوریه، نام قومی سامی نژاد در شمال عراق. خط و زبان آنها در ایران شناخته شده بود.

ساغر مرگ: تشبیه                     ساغر: جام شراب                      دخمه: گورستان زرتشتیان

معجّد: تاب دار

شفق: سرخی آسمان به هنگام غروب، مخالف فَلَق

درختان تبریزی: درختی از تیره ی بید که تنه ی ان مستقیم رشد می کند و کم شاخه است.

 

خودآزمایی درس بیستم

1.      به رسم پرسش و پاسخ بعد از سخنرانی

2.      در اول درس توصیفی که از چهار خادم در مسجد شوشتر می کند / و در صفحه ی بعد توصیفی که از قرآن خواندن قاریان دارد جالب است.

3.      ایرانیان

4.      پاراگراف دوم بعد از سه ستاره ص 156

5.      در هر دو متن به عبرت گرفتن از گذشته و تاریخ اشاره شده است.

 

درس بیست و یکم

خاطرات اعتماد السّلطنه

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر دوره ی قاجار

قالب: حسب حال

محتوا: خاطرات سیاسی- اجتماعی

نویسنده: محمد حسن خان صنیع الدّوله

مترجم: بدرالدّین کتابی

 

درآمد

این درس ما را با نمونه ای از خاطره نویسی آشنا می کند. همچنین با خاطرات اعتماد السّلطنه(محمد حسن خان صنیع الدّوله) از مقربان و وزیر انطباعات ناصرالدّین شاه و از رجال و دانشمندان عصر ناصری آشنا می سازد. از خلال این سفرنامه مي توان به موضوعات و نكات جالبي پیرامون مسائل سياسي- اجتماعي زندگی درباریان، اخلاق و روحیات حکام و شاهزادگان و کیفیت اداره ی دیوان و دربار پی برد. نقش این گونه خاطره نویسی ها را در روشنگری و دستیابی بر تاریخ یک عصر نمی توان انکار کرد. این خاطرات بی هیچ گونه توضیحی خود مبیّن بسیاری نکات روشن است. با توجه به این نکته و با عنایت به شیوه ی نویسندگی نویسنده، بخشی از این اثر را با هم می خوانیم.

 

 شرح مفاهیم درس

ادب درباری!

نطع: گستردنی بزرگ چرمی، سفره

دروغی لب ها را غنچه کردن: تظاهر به شگفتی و تعجب کردن

ابروها را بالا انداختن: به نشانه ی تعجب چشم ها را فراخ کردن

دعای ضدّ گلوله!

ملیجک: غلامعلی خان ملقب به عزیز السلطان. وی برادرزاده ی امینه اقدس گروسی یکی از زنان ناصرالدین شاه بود.

گلوله بند: ضد گلوله                 گلوله به او کارگر نیست: در او اثر نمی کند

اشتلم می کرد: لاف می زد       به جهتِ: برای

ذات ملکوتی صفات همایون: شخص اسمانی و مقدس شاه

حرز: دعایی که بر کاغذ نوسند و با خود دارند، بازوبند

حرز فرمایند: این دعا را برای رفع بلابا خود داشته باشند.

خالی کردن تفنگ: شلیک کردن

همه ناراضی!

امین السبلطان:یکی از وزیران ناصرالدین شاه

تغیرات: خشمگین شدن

سبحان الله: صوت است برای اظهار تعجب و شگفتی

فعله: عمله، کارگر، منظور طبقات فقیر و محروم و ناآگاه جامعه است.

نرود میخ آهنین در سنگ!

نرود میخ آهنین سنگ: ضرب المثلی است کنایه از بی تأثیر بودن سخن در افراد نادان

تاریخ فردریک: کتاب است اثر توماس کارلایل

تنبّه: بیداری، آگاهی، هشیاری

خزانه ی ملوکانه!

کشیک خانه: پاسدارخانه          قاپوشی: (ترکی) دربان

جلوس: نشستن بر تخت، به پادشاهی رسیدن

صاحبقرانیّه: کاخ تابستانی شاه                دو هزار ریالی: دو ریالی

رعیّت پروری!

رعیّت: مردم، ملت        تخفیف خواسته بودند: درخواست داشتند که مالیات کمتری بپردازند.

وضع عرض: نحوه و شکل طرح شکایت

شکار شاهانه!

زاغه: آغل، سوراخی است در کوه یا تپّه یا بیابان که محل استراحت پارپایان است.

می خواستند شاه را همان ساعت سوار کنند، به ملاحظه ی عید و سلام، سوار نشدند: می خواستند همان موقع شاه را حرکت دهند و ببرند ولی به خاطر این که فردا عید است و قرار است مراسم سلام عید درباریان در حضور شاه انجام شود، شاه حرکت نکردند.

بالاتر از فتح خوارزم!

مشعوف: شادمان

رجال سبزی پاک کن

آش پزان: اسم مشتق مرکب (اسم+بن مضارع+پسوند)

اعاظم: بزرگان

ملتزمین: همراهان، کسانی که در رکاب شاه یا بزرگی حرکت می کنند.

شتر قربانی!

نقّاره چی: شیپورچی     حضور آوردند: به پیشگاه شاه آوردند               قجر: قاجار

اسباب طرب: لوازم شادی، در این جا منظور لوازم لهو و لهب و گناه است. چون موسیقی را حرام می داند و معتقد است که دور از شأن شتر قربانی است که با وسایل حرام موسیقی ان را در شهر بگردانند.

 

آن روزها

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر ساده ی  معاصر

قالب: حسب حال، ترجمه

محتوا: زندگی نامه ی طه حسین

نویسنده: دکتر طه حسین

مترجم: حسین خدیو جم

 

درآمد

این درس برگرفته از کتاب «الایّام» است که به اسم «آن روزها» ترجمه شده و نوشته ی دکتر طه حسین است. کتاب «الایام» از جمله نمونه های خوب نثر عربی معاصر است. کتاب به شیوه ی رمان نوشته شده و جذاب و دلکش و تأمل برانگیز است. طه حسین در این کتاب داستان زندگی خود را از زاویه ی سوم شخص نقل می کند. او در کودکی نابینا را نشان می دهد که با مشکلات و سختی ها می جنگید تا به مقامات عالی نائل آمد. در جای جای نوشته عواطف شخصی نویسنده را می توان یافت. آنچه کتاب را خواندنی تر کرده است، ترجمه ی شیرین و شیوا و روان و سلیس حسین خدیو جم یکی از مترجمان و محققان نامی معاصر است.

 

شرح مفاهیم درس

نقل کرده اند که ...

حلب: شهری در سوریه                        معهود: شناخته شده، عهد شده

خلاصه تا هنگامی که ...

شکمو: صفت مشتق (اسم+پسوند)         قدح: کاسه

پدرش با چند تن ...

فتوحات: جمع فتح به معنی پیروزی

عنتره: عنتره بن شدّاد از مشهورترین سوارکاران و جنگاوران عرب در دوره ی جاهلیت و نیز از شعرای دوره ی جاهلیت است. وی به مناعت طبع و پاک سرشتی در میان عرب اشتهار داشت. پیامبر در مورد او گفت: دلم می خواست عنتره زنده بود تا او را می دیدم.

زنان روستایی مصر ...

ترانه: اسم مشتق (صفت+پسوند ! تر+ انه) شعر شاد و دل انگیز که با موسیقی خوانند. تصنیف هم به همین معنی است.

اوراد: جمع ورد، دعاها             اذکار: ذکرها، دعاها

 

خودآزمایی درس بیست ویک

1.      در بند ( ادب درباری) سطر هشتم

2.      پر از چاپلوسی و دروغ و دورنگی و ریا

3.      آن جایی که یک شب تصمیم گرفته بود به جای یک دست با دو دست لقمه ی غذا را بردارد.

4.      با ابوالعرای معری. چون مثل او نابینا بود.

5.      مرهون مادر و خواهران خود چراکه آنان در ترانه خوانی های خود داستان ها و افسانه های قدیم را می خواندند.

 

درس بیست و دوم

شخصی به هزار غم گرفتارم

نوع ادبی: غنایی

سبک: خراسانی

قالب: قصیده

محتوا: حبسیّه

شاعر: مسعود سعد سلیمان

 

درآمد

مسعود سعد یکی از قصیده سرایان عصر غزنوی و سلجوقی است که بر اثر سوءظن از دربار غزنوی راهی زندان های طویل المدّت می گردد. شعرهای سروده در زندان یا حبسیّه های او شهرتی به سزا دارد. او در حبسیه های خود تخیلی قوی دارد. صاحب چهار مقاله می گوید: «وقت باشد که من از اشعار او همی خوانم موی بر اندام من بر پای خیزد». در این قصیده مسعود زندانی شدن خود را یک اشتباه می داند. او طالع خود را مسبب و مقصر می داند نه کس دیگر را. او بند بر پای خود را به طعنه نشانه ی ابلهی و سبکباری خود می داند. این قصیده با مضامین متنوع ان نمونه ای از حبسیه و شکوائیه های مرسوم است.

 

شرح مفاهیم درس

1. شخصی به هزار غم گرفتارم              در هر نفسی به جان رسد کارم

گرفتارم و هر لحظه کار برای من دشوار و سخت می شود.

کنایه: کار به جان رسیدن کنایه از بیچاره شدن است.

2. خورده قسم اختران به پاداشم           بسته کمر آسمان به پیکارم

سرنوشت با من سر ستیز دارد. ستاره ی بختم قصد مجازات مرا دارد و آسمان سرنوشتم عزم خود را برای جنگیدن با من جزم کرده است.

بیت به تاثیر ستارگان در زندگی و آسمانی بودن سرنوشت اشاره دارد.

پاداش: جزا، کیفر

آرایه ها: کنایه: قسم خوردن و کمر بستن: هر دو کنایه از تصمیم جدی بر کاری داشتن، عزم خود را برای کاری جزم کردن

تشخیص: اختران قسم خورده اند، آسمان کمر بسته      

مراعات نظیر: اختر، آسمان

4. محبوسم و طالع است منحوسم          غم خوارم و اختر است خونخوارم

زندانی هستم و بخت با من یار نیست، اندوهگینم و ستاره ی بختم با من دشمن است.

طالع: در لغت به معنی طلوع کننده است ولی در این جا به معنی بخت، اقبال، و فال به کار رفته است.

منحوس: شوم، نامیمون، بد اختر

غم خوار: غمگین

خونخوار: دشمن

آرایه ها: جناس: منحوس و محبوس

مراعات نظیر: طالع، منحوس، اختر

«م» در منحوسم مضاف الیه است برای طالع: طالع من منحوس است و «م» در خونخوارم مضاف الیه است برای اختر: اختر من خونخوار است.

5. امروز به غم فزون ترم از دی             و امسال به نقد کمتر از پارم

روز به روز به اندوهم اضافه می شود و از جان و مالم کاسته می شود.

دی: روزگذشته، دیروز

به نقد: از نظر ثروت

پار: سال گذشته

آرایه: تضاد

6. طومار ندامت است طبع من             حرفی است هر آتشی ز طومارم

هر آتشی که می بینید مانند حرفی از طومار پشیمانی و ندامت من است یا هر حرف از طومار ندامت من مانند آتشی است.

طومار: نامه، کتاب، دفتر، نوشته ی دراز بر روی لوله ی کاغذ    

طبع: قریحه، استعداد، قدرت شاعری

آرایه ها: تشبیه: طبع من همچون طومار ندامت است، هر حرف از طومار ندامت من آتشی است.

تصدیر: «طومار» ابتدا و انتهای بیت آمده است.

7. یاران گزیده داشتم روزی                امروز چه شد که نیست کس یارم

روزگاری بهترین دوستان را داشتم اما امروز کسی تمایلی به دوستی با من ندارد.

گزیده: نیک، پسندیده

8. هر نیمه شب اسمان ستوه آید            از گریه ی سخت و ناله ی زارم

از شدت گریه و ناله ی من آسمان نیز خسته شده و به تنگ آمده است، امید آن می رود که آسمان سرنوشت بهتری برای من رقم زند.

آرایه ها: تشخیص، اغراق

9. زندان خدایان که و من که!             ناگه چه قضا نمود دیدارم؟

زندان سلطان کجا و من کجا؟ این چه سرنوشت شومی بود که ناگهان به من روی آورد؟

خدایگان: شاه (ابراهیم غنوی)  

که: کجا

دیدار: چهره

«م» متمم است: به من رو نمود

10. بندی است گران به دست و پایم در          شاید که بس ابله و سبک بارم!

غل و زنجیر سنگینی به دست و پایم بسته است و من خود را سزاوار ان می دانم چرا که بس بسیار ابله و نادانم، و البته که انسان های ابله و نادان گرفتار می شوند.

به ... در: دو حرف اضافه برای یک متمم

شاید: شایسته است، سزاوار است.

سبک بار: (در این جا) نادان

11. محبوس چرا شدم، نمی دانم           دانم که نه دزدم و نه عیّارم

نمی دانم چرا زندانی شده ام همین قدر می دانم که دزد و راهزن نیستم.

آرایه ی مراعات نظیر: محبوس، دزد، عیّار

عیّار: در این جا یعنی دزد و راهزن

12. آخر چه کنم من و چه بد کردم       تا بند ملک بود سزاوارم؟

نمی دانم چاره ی کار من چیست؟ چون نمی دانم گناهم چیست؟ تا آن را جبران کنم. به راستی من چه کرده ام که زندان شاه نصیب من شد.

13. ترسیدم و پشت بر وطن کردم                   گفتم من و طالع نگونسارم

 

 اگر گناه من ترک وطن است، از خشم شاه ترسیدم و سرزمینم را ترک کردم و خود را به بخت بدم سپردم. گفتم: این من و این بخت شوم من هر چه باداباد.

«و» در مصراع دوم نشانه ی ملازمت و همراهی است.

14. بسیار امید بود در طبعم                   ای وای امیدهای بسیارم!

به استعداد شاعری خود امیدهای بسیار بسته بودم، افسوس که همه ی آن امیدها بر باد رفت. ای وای، شبه جمله است.

در بیت آرایه ی تصدیر آشکار است (تکرار واژه ی «بسیار» در آغاز و پایان بیت).

15. قصّه چه کنم دراز، بس باشد            چون نیست گشایشی زگفتارم

وقتی سخن، مشکلی از من حل نمی کند چرا بیهوده سخن را به درازا بکشم.

 

طرحی از یک زندگی

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثر ساده ی معاصر

قالب: زندگی نامه

محتوا: زندگی نامه دکتر علی شریعتی

نویسنده: پوران شریعت رضوی

 

درآمد

دکتر شریعتی از متفکّران شیعی معاصر ایران است که نقش بسزایی در آگاهی بخشی جوانان ایران داشت. تبیین زندگی این اندیشمند تاریخ تفکّر ایران موضوعی قابل تحقیق است. یکی از منابعی که در این راه می تواند موثر باشد جست و جو در احوال شخصی اوست خصوصاً اگر این احوال به قلم همسر وی باشد. این درس بخشی از زندگی نامه ی او به قلم همسرش پوران شریعت رضوی است. در این درس با گوشه ای از زنگی دکتر شریعتی اشنا می شویم. نثر کتاب روان و ساده، و نمونه ای از نوشته های معاصر است. همچنین با نمونه ای دیگر از زندگی نامه های مرسوم آشنا می شویم.

 

شرح مفاهیم درس

که چه شیرین و چه آرام می میرد: آرایه ی حس آمیزی دارد.

روزمرّگی: گرفتار کارهای تکراری روزانه شدن و از خود غافل ماندن.

بمیری پیش از آنکه بمیری: کنایه از ترک دنیا و آنچه در آن است، پیش از مرگ همچون مرده ای باشید که هیچ تعلق خاطر و وابستگی به دنیا ندارد.

ای جامه ی به خود پیچیده ...: ترجمه ی آیه «یا ایها المدّثر قم فانذر»

آهنگ رحیل کرده است: قصد سفر دارد.

آتش کاروان است: آتش که بر راه می ماند و کاروان می گذرد، یادآور بیت زیر است:

            رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل            از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل

بیاموزیم

حبسیّه

 حبسیه شعری که شاعران زندانی یا برای اعتراض یا برای بیان بی گناهی خود و یا شکوه و شکایت از زندان و زندان بان می سرایند. مسعود سعد سلمان، خاقانی، بهار، فرخی یزدی و ... مشهورترین شاعران حبسیه سرا هستند.

            نالم به دل چو نای من در اندر حصار نای           پستی گرفت همت من زین بلند جای

نای و نای (نام یک زندان است): جناس تام                   پست و بلند: تضاد

            صبحدم چون کله بندد آه دود آسای من           چون شفق در خون نشیند چشم خون پالای من

وقتی آه سوزناک من پیش چشمم خیمه می زند، چشم خون فشانم همچون خورشید غروب سرخگون است. دلی سوخته و چشمی اشکبار دارم.

کله: خیمه ای از پارچه ی تنک و لطیف که ان را همچون خانه می دوزند، پشه بند، حجله ی عروسی.

شفق: خورشید غروب               خون پالا: خون فشان

به زندان قفس مرغ دلم چون شاد می گردد       مگر روزی که از این بند غم آزاد می گردد

( فرخی یزدی)

در این زندان دلم شاد نمی شود مگر وقتی که از زندان آزاد شوم.

زندان قفس، مرغ دل، بند غم: تشبیه

چون: چگونه، استفهام انکاری ایجاد کرده است.

آورده اند که ...

به کتّاب بودند: در مکتب بودند.

یکی پسر منعمی بود و دیگر پسر درویشی: یکی فرزند صروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری بود.

مگر پاره ای حلوا بود: البته مقداری حلوا بود.

چه رسیدت که گریان شدی؟:چه دیدی؟ چه دریافتی که حالت منقلب شد؟

قانعی و طامعی ...؟ قانع بودن و طمعکار بودن چه بلایی سر انسان آورد.

 

خودآزمایی درس بیست و دوم

1.      یعنی زمان و زمین با من به دشمنی برخاستند

2.      واج آرایی در تکرار حرف سین / و آرایه ترصیع چون تمام کلمات دو مصرع به ترتیب با هم هم وزن هستند.

3.      ابله بودن و سبکباری

4.      از آخر بیت سوم ( گفتم من و طالع نگونسارم

5.      من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید     قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید

6.      هبوط / ابوذر/ تاریخ تمدن/ نیایش/ تاریخ ادیان

7.      خدایا چگونه زیستن را تو به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت

 

 

ادبیات فارسی برون مرزی

درس بیست و سوم

کعبه ی مخفی

بیت های پراکنده ای از زیب النّسا متخلص به مخفی

نوع ادبی: غنایی

سبک: هندی

قالب: تک بیت- قطعه

محتوا: پند و اندرز، اخلاق و عرفان

شاعر: زیب النّسا متخلص به مخفی

 

درآمد

یکی از جنبه های ادبیات غنی فارسی ادبیات برون مرزی است. در این فصل با جلوه هایی از ادبیات برون مرزی در شبه قاره هند آشنا می شویم. یکی از این شاعران زیب النّسا مخفی است. زیب النسا از جمله شاعران زن هندی است. وی که دختر عالمگیر پادشاه هند است زنی ادب دوست و شاعر و اهل ذوق و دانشمند بود که قران را حفظ داشت و خط خوش می نوشت. از جمله شعرهای او بدیهه های اوست. شعر او به سبک هندی است. در این نمونه ها که اغلب تک بیتی است، در عین کوتاهی حاوی مضامین عالی است.

 

شرح مفاهیم درس

1.         ای آبشار، نوحه گر از بحر چیستی؟               چین بر جبین فکنده زاندوه کیستی؟

2.    دردت چه درد بود که چون من تمام شب        سر را به سنگ می زدی و می گریستی؟

گویی آبشار نیز چون من دردی و غمی در دل دارد زیرا چون من نوحه سر کرده است (اشاره به صدای ممتد ریزش آب) و چین بر جبین افکند (اشاره به چین و شکن های آب آبشار هنگام فرو ریختن) و تمام شب سر را به سنگ می زند (اشاره به فرو ریختن آبشار بر سنگ ها و صخره ها) و گریه می کند.

آرایه ها: تشخیص، کنایه، جناس، تشبیه، حسن تعلیل

3.         از قضا آیینه ی چینی شکست                خوب شد اسباب خودبینی شکست

این بیت حاصل یک بدیهه گویی شاعرانه است: گویند روزی بر اثر وزش باد آیینه ی     خانه ی زیب النسا شکست. فوراً گفت «از قضا آیینه ی چینی شکست» پدرش گفت « خوب شد اسباب خودبینی شکست».

ایهام: اسباب خودبینی: 1- آینه، وسیله ای که می توان با آن خود را دید، 2- آن چه باعث خودپسندی و غرور می شود.

4. عشق چون اید برد هوش دل فرزانه را                دزد دانا می کشد اول چراغ خانه را

شاعر با اشاره به تقابل و ناسازگاری عشق و عقل اشاره کرده می گوید: انسان عاشق، خرد از کف می دهد، گویی عشق دزدی است که چون وارد خانه ای می شود، اول چراغ خانه را خاموش می کند. در بیت بعد غافل شدن از خداوندی که صاحب خانه ی وجود ماست را نشانه ی این بی هوشی می داند.

فرزانه: خردمند، عاقل                می کشد: خاموش می کند

آرایه ها: اسلوب معادله، تشبیه

5. آن چه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد      در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را

کاری که ما با خود می کنیم هیچ نادان و ناآگاهی نمی کند، خدا را در خانه ی دل و وجود خود داریم و از او غافلیم. او به ما از ما نزدیک تر است و ما جاهلانه می پنداریم که او را گم کرده ایم و وجودش از ما دور است.

6. برو طواف دلی کن که کعبه ی مخفی است        که این خلیل بنا کرد و این خدا خود ساخت

به جای مکه رفتن و حج به جای آوردن تلاش کن دلی به دست آوری. دل، کعبه ی پنهان است، دل عبادتگاه من (مخفی) است. کعبه ی دل از کعبه ی حجاز ارزشمندتر است. کعبه ی حجاز را حضرت ابراهیم (ع) بنا کرده است ولی کعبه ی دل را خدا خود ساخته است.

آرایه ها: مراعات نظیر: طواف، کعبه- کعبه، خلیل، خدا

تلمیح: اشاره دارد به بنای کعبه به دست ابراهیم خلیل(ع)

ایهام: مخفی: 1- پنهان، 2- تخلص شاعر           تشبیه: دل به کعبه تشبیه شده است.

واج آرایی: تکرار واج «خ» به ویژه در مصراع دوم

کنایه: طواف دل کردن: کنایه از محبت و دلجویی کردن

7.         شمعیم و خوانده ایم خط سرنوشت خویش   ما را برای سوز و گداز آفریده اند

ما چون شمعیم: باید بسوزیم و بسازیم، سرنوشت ما همین است

سوز و گداز: سوختن و ذوب شدن (واژه ی مشتق و مرکب است. «و» تک واژه بسته، وند اشتقاقی میان وند است) در این جا منظور تحمل سختی ها و دم برنیاوردن است.

آرایه ها: تشبیه: شمعیم

مراعات نظیر: شمع، سوز و گداز- خطف خواندن، نوشت (در سرنوشت)

8.         پروانه نیستم که به یک شعله جان دهم   شمعم که جان گدازم و دودی نیاورم

در راه عشق همچون پروانه نیستم که زود از پای درآیم و نابود بشوم. من در عشق همچون شمع می سوزم و می سازم و لب به شکایت نمی گشایم.

آرایه ها: تشبیه: شمعم               کنایه: جان گداختن: رنج و سختی تحمل کردن

دود نیاورم: لب به شکایت و شکوه نمی گشایم.

مراعات نظیر: پروانه، شمع، شعله و شمع و دود.

9.         بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا     بت پرستی کی کند گر برهمن بیند مرا

من از گل و از بت زیباترم، چون به باغ روم بلبل عاشق روی من می شود و عشق گل را فراموش می کند و چون به بت خانه روم، بت پرست مرا به جای بت می پرستد (بت مظهر زیبایی است).

برهمن: پیشوای مذهبی آیین برهمایی، بت پرستی

مصراع دوم پرسش تأکیدی یا استفهام انکاری است.

آرایه ها: تشبیه: من همچون گل و همچون بت پرست هستم و از آن هم زیباتر.

مراعات نظیر: بلبل، گل، چمن- بت پرستی و برهمن.

10.       در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل  هر که خواهم دیدنم گو در سخن بیند مرا

شاعری و سخنوری با وجود من عجین شده است، جزیی از ذات و وجود من است همچون بوی خوش که در گلبرگ های گل نهفته است. تمام شخصیت و باورهای من در شعرم تجلی می یابد. هر که می خواهد مرا بشناسد شعرهایم را بخواند.

صائب در این معنی می گوید:

   «رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند        از نکهت خود نیست به هر حال جدا گل»

 آرایه ها: 1- تشبیه، 2- جناس: بو، گو، 3- ایهام: مخفی: الف) پنهان، ب) تخلص شاعر (حسن تخلص)، 4- واج آرایی: تکرار واج (د) نه بار، واج(ر)شش بار، (م) پنج بار، (ن) شش بار

بیاموزیم

اسلوب معادله

گاهی در شعری مصراع دوم ادامه ی معنا و کلام شاعر نیست بلکه تکرار مفهوم مصراع قبل است در قالب ذکر نمونه یا مصداق و یا تمثیل و ضرب المثل چنان که می توانیم بین دو مصراع یا دو بخش معنایی شعر از کلمه ی «همان طور» استفاده کنیم:

«آدمی پیر چو شد طبع جوان گردد«- همان طور که: خواب در وقت سحرگاه گران می گردد.

 سعدی از سرزنش غیر نترسد هیهات      غرقه در نیل چه اندیشه کند باران را

سعدی از سرزنش دیگران نمی ترسد همان طور که غرق شده در رود نیل از باران نمی ترسد.

چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات       برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی کند

از این دریچه های بسته انتظار پاسخ نداشته باش همان طور که هیچ کس از آدم کر انتظار پاسخ ندارد.

محرم این هوش جز بی هوش نیست    مرزبان را مشتری جز گوش نیست

محرم اسرار عشق (هوش) کسی جز عاشق(بی هوش) نیست همان طور که شنونده و مشتری سخنان زبان، جز گوش نمی تواند باشد.

اسلوب معادله همیشه با تشبیه همراه است.

خودآزمایی درس بیست و سوم

1.      خداوند

2.      آرایه ی تخلص چون شاعر نام خود را ذکر می کند و آرایه ی ایهام در مخفی چون مخفی علاوه بر نام شاعر به معنی پنهان نیز در مصرع معنی دارد.

3.      در سخن مخفی شدم چون بوی گل در برگ گل 

هرکه خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا

 

درس بیست و چهارم

مسافر

نوع ادبی: غنایی

سبک: نو

قالب: غزل

محتوا: شهادت

شاعر: محمد کاظم کاطمی

 

درآمد

افغانستان همواره یکی از مراکز مهم و عمده ی شعر فارسی بوده است و شاعران زیادی به شعر دری و فارسی شعر سروده اند از آن جمله شاعر مهاجر افغانی محمد کاظم کاطمی است. شاعر این غزل را در رثای یکی از دستان شهیدش سروده است. شاعر در این غزل با موضوع واحد و روایی و با زبانی نو با شهید سخن می گوید و درد دل می کند و از خاطرات گذشته یاد می آورد و به جستجوی خاطرات اوست. این شعر ما را با نمونه ای دیگر از ادبیات برون مرزی آشنا می سازد.

 

شرح مفاهیم درس

1.         و آتش چنان سوخت بال و پرت را                که حتی ندیدیم خاکسترت را

آتش جنگ و کینه ی دشمن چنان تو را شهید کرد که هیچ نشانی از تو باقی نمانده است.

آرایه ها: استعاره: آتش استعاره از جنگ و کینه دشمن

مراعات نظیر: آتش، سوخت، خاکستر

2.         به دنبال دفترچه ی خاطراتت               دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را

با دلم به سراغ سنگر تو رفتم و در ذهنم به جست و جوی تو پرداختم.

آرایه ی استعاره: دفترچه ی خاطرات استعاره از خاطره ها و دوستی ها. هر چیزی که از شهید باقی مانده باشد که بتواند خاطره ای را تداعی کند.

تشخیص: دلم گشت

3.         و پیدا نکردم در آن کنج غربت  به جز آخرین صفحه ی دفترت را:

در سنگر تو نشانی از دفترچه ی خاطراتت پیدا نکردم به جز آخرین برگ آن یعنی دستمال و چفیه ی تو.

استعاره: کنج غربت: استعاره از سنگر رزمنده ی شهید

آخرین صفحه ی دفتر: با توجه به بیت بعد استعاره از دستمال و چفیه ی شهید.

4.         همان دستمالی که پیچیده بودی          در آن مهر و تسبیح و انگشترت را

چفیه ای که گاهی از آن به عنوان سجاده استفاده می کردی و مهر و تسبیح و انگشترت را در ان می نهادی.

آرایه ی مراعات نظیر: مهر و تسبیح و انگشتر

مهر و تسبیح و انگشتر نماد عبودیت دوست شهید شاعر است و خاطره ی عبادت های  او را تداعی می کند.

5.         همان دستمالی که یک روز بستی          به آن زخم بازوی هم سنگرت را

چفیه ای که از ان برای کمک به دوستان مجروحت استفاده می کردی.

دستمال که در بیت قبل به عنوان سجاده نماد عبودیت بود اکنون نماد ایثار و کمک به هم نوع است و خاطره ی فداکاری شهید را تداعی می کند.

6.         همان دستمالی که پولک نشان شد        و پوشید اسرار چشم ترت را

همان چفیه ای که با اشک های ارزشمند تو پولک نشان شد و آراسته گردید، دستمالی که تو برای پرهیز از ریا آن را بر چشم می گذاشتی تا کسی اشک های تو را بیند و این نشان از خلوص دوست شهید شاعر دارد.

استعاره: پولک استعاره از اشک آلود شدن

7.         سحر، گاهِ رفتن زدی با لطافت              به پیشانی ام بوسه ی آخرت را

به یاد می اورم و گرامی می دارم یاد و خاطره ی آن روز صبح را که هنگام خداحافظی آخرین بوسه ی لطیف را بر پیشانی من نهادی و رفتی.

8.         و با غربتی کهنه تنها نهادی                   مرا، آخرین پاره ی پیکرت را

من و تو بسیار صمیمی بودیم مثل یک روح در یک بدن و هر دو خود را در این جهان غریب می دانستیم. اکنون تو رفته ای و مرا که همچون پاره ای از پیکر تو بودم با آن غربت کهنه تنها گذاشتی.

9.         و تا حال می سوزم از یاد روزی که تشییع کردم تن بی سرت را

تمام وجودم از شدت اندوه می سوزد وقتی به یاد می آورم روزی را که پیکر بی سر تو را تشییع کردم.

10.       کجا می روی؟ ای مسافر، درنگی ببر با خودت پاره ی دیگرت را

ای مسافر دیار عشق درنگی کن، مرا نیز با خودت ببر، مرا که دوست توام و پاره ی دیگری از پیکر تو.

استعاره: مسافر استعاره از شهید

پاره ی پیکر: خود شاعر

           

 

ریشه ی پیوند

نوع ادبی: غنایی

سبک: هندی

قالب: غزل اجتماعی

محتوا: دلبستگی به زبان و ادبیات فارسی

شاعر: اسکندر ختلانی

 

درآمد

اسکندر ختلانی از شاعران معاصر تاجیک  است که در سال 1954 در کولاب متولد شد. شاعر در این شعر علاقه و دلبستگی خود را به ادبیات فارسی و وطن ادبی خود اظهار می دارد. این شعر، ما را با شعر جاری در تاجیکستان آشنا می کند. لحن شعر ساده و صمیمی و پر از احساس و عاطفه است.

 

شرح مفاهیم درس

1.         در خون من غرور نیاکان نهفته است     خشم و ستیز رستم دستان نهفته است

غرور و افتخارآفرینی های نیاکانم در خون من (نسل امروز) نیز موج می زند. در وجود خود دلاوری ها و مرادنگی های رستم را نهفته دارم.

آرایه: تلمیح

2.         در تنگنای سینه ی حسرت کشیده ام     گهواره ی بصیرت مردان نهفته است

سینه ی من گهواره ی بصیرت مردان است یعنی سینه ی من سرشار از بصیرت است.

تنگنا (صفت+پسوند):اسم مشتق            گهواره (اسم+پسوند): اسم مشتق

آرایه ی تشبیه: شاعر سینه ی حسرت کشیده ی خود را به گهواره ی بصیرت مردان تشبیه کرده است.

3. خاک مرا جزیره ی خشکی گمان مبر دریای بیکران و خروشان نهفته است

گمان نکن که سرزمین ما همچون جزیره ای خشک و بی ارتباط با وطن مشترک ادبی ماست. دریایی از عشق به زبان و ادبیات فارسی در دل ما موج می زند.

آرایه ها: تشبیه: سرزمین من همچون دریا خروشان است.

تضاد: جزیره ی خشک، دریای بیکران

4.         خالی دل مرا تو زتاب و توان مدان      شیر ژیان میان نیستان نهفته است

گمان نکن که درونم خالی از عشق و علاقه به میهن مشترک ادبی زبان و ادبیات فارسی است، وجودم چون نیستانی است که شیری در آن خانه دارد.

آرایه: استعاره: شیر: استعاره از هیجانات و احساسات درونی شاعر، نیستان: درون شاعر.

مراعات نظیر: شیر، نیستان، ژیان: خشمگین و نیرومند.

5.         پنداشتی که ریشه ی پیوند من گسست          در سینه ام هزار خراسان نهفته است

هرگز پیوند و علاقه ام به زبان و ادبیات فارسی از بین نرفته است. با گذشته ی ادبی و وطن ادبی خود پیوندی دیرینه دارم گویی هزار خراسان در سینه ی من نهفته است.

خراسان: نماد وطن ادبی فارسی زبانان و علاقه مندان به ادبیات فارسی است.

 

خودآزمایی درس بیست و چهارم

1.      سنگر شهید

2.      اشک آلود شدن

3.      دستمال یا چفیه ای که با شهید با آن مهرو تسبیح و انگشترش را می پیچید و زخم بازوی هم سنگرش را می بست و اشک خود را پاک می کرد.

4.      یعنی هنوز علاقه ی زیادی به وطن در سینه ام قرار دارد.

5.      وطن دوستی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:21  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

نمونه پرسش های چند گزینه ای برای امتحانات آخر ترم:

 

1.«تفقّد» یعنی :

 الف: فروتنی     ب: نیستی   پ: دل  جویی    ت:  نرمی

2.در  مصراع  « نیکی به جای  یاران   فرصت شمار  یارا»  از  کلمه ی » به جای» کدام  مفهوم   دریافت   می شود؟

الف )به  هنگام  ب)  همیشه  پ)  هرگز   ت)  در  حق

3- در  مصراع » به  خواب   عافیت  آن  گونه    به  بوی   موی  تو  باشم » کدام   واژه   با آرایه ای  « ایهام » مطابقت   دارد ؟

 الف: خواب   ب:  عافیت   پ: مو  ت:  بو

4- در  کدام   مصراع  آرایه ای   « ایهام  »  به   کار رفته   است؟

الف:  متحیرم   چه   نامم   شه ملک «لافتی » را  ب:  برش  چون   بر  رستم  زال  بود

پ: به  خواب   عافیت  آن گه   به  بوی   موی تو باشم  ت:  غرقه  در نیل   چه  اندیشه  کند  باران را

در  کدام   مصراع   از  حرف « را »   معنی  « سوگند  و قسم »   دریافت   می شود؟

 الف: باشد  که باز  ببینم  دیدار  آشنا را  ب:  دل   می رود   ز دستم   صاحبدلان   خدا را

پ:  ساقی  بده  بشارت   رندان   پارسا را    ت:  روزی   تفقدی   کن  درویش  بینوارا

5. در  همه ی   ابیات   زیر  به  جز    بیت ...........................،  ایهام   وجود  دارد.

 الف:   به  خوابگاه  عدم  گر هزار   سال  بخسبم   به  خواب   عافیت  آن گه  به  بوی   موی  تو  باشم

ب:   چو رهّام  گشت  از کشانی  ستوه  بپیچید  ز روی   و شد   سوی  کوه

 ج: دی  می شد   و گفتم   صنما   عهد  به جای  آر    گفتا   غلطی   خواجه  دراین  عهد   وفا  نیست .

ت: گفتم غم  تو دارم ،  گفتا  غمت  سرآید   گفتم   که  ماه   من  شو   ،  گفتا  اگر برآید

6. ار  بیت « به  مجمعی   که درایند   شاهدان  دو  عالم   نظر   به  سوی  تو دارم   غلام   روی  تو باشم » کدام  مفهوم  دریافت   می شود؟

 الف:  در  بهشت  که زیبا رویان   دو عالم  جمع   می شوند  من به دنبال  حور العین  و غلام   زیبایی آن  هستم.

 ب:   زیبا رویان  دنیا  و آخرت  در  روز  قیامت   جمع   می شوند  و من   نمی توانم  نظر  از  آنان  برگیرم   بلکه  خدمتگذار   آنان  هستم .

پ: حضرت  حق  به مجمع  زیبا رویان  دو عالم   نظر   دارند   و من  نیز  غلام  درگاه  آنان  هستم .

 ت:   مقصد   عاشقان  حقیقی نه رسیدن  به بهشت  ونه رهایی  از دوزخ  است   که آنان  شیفته  حقند.

7- در بیت  «آیینه ی  سکندر  جام  می  است  بنگر  تا   برتو  عرضه  دارد   احوال   ملک  دارا»  منظوز شاعر   از «جام  می»  چیست؟

الف: آرزوی  باطل   ب:  ارزش  و اعتبار   دنیوی

 پ: دل  پاک  عارف  ت:  قدرت  جسمانی 

8. در  مصراع « حافظ به   خود   نپوشید این  خرقه ی  می آلود »معنی  « به خود»   چیست؟

الف: به  اختیار  خویش  ب: برتن  خویش

پ: در هشیاری  ت:  در  بی خبری

9. با توجه   به مفهوم   مصراع  «  دلبر  که در کف   او موم   است   سنگ خارا » « دلبر »   چه   ویژگی  دارد؟

 الف :  سنگدل  و نامهربان است. ب: قادر  مطلق  است .

پ: آرام  و مهربان  است .         ت:  ناتوان   و بی اراده  است .

10. در مصراع « آیینه ی  سکندر   جام می  است  بنگر » چه آرایه ای   به کار  رفته است ؟

 الف:  تشخیص   ب:  تشبیه      پ: ایهام   ت:  حس  آمیزی

11.در بیت  « دی می شد  و گفتم   صنما  عهد  به جای آر  گفتا   غلطی  خواجه دراین عهد   وفا  نیست »

 کدام  لفظ  با آرایه  ی  ایهام  مطابقت  دارد؟

 الف:  عهد  ( در مصراع   اول )   ب: وفا  پ: صنم    ت:  عهد   ( در مصراع   دوم )

12. «دمدمه» در «دمدمه های اردیبهشت اصفهان چون شاهزاده ی افسون شده ی افسانه است» به کدام معنی به کار رفته است؟

الف) هیاهو                   ب) نزدیک                پ) طراوت                  ت) سرسبزی

                                                                                                                       

13. با توجه به «تا نه تصور شود که آنها را با جزمیّت بازگو کرده ام» معنی «جزمیّت» چیست؟

الف) آسان و سهولت               ب) جهالت و ناآگاهی

پ) میل و رغبت                       ت) قطعیّت و یقین

                                                                                               

14. معانی درست کلمه های «طینت- شرطه- رواق- جزمیّت- ارتجالاً- بدسگال» به ترتیب در کدام گزینه آمده است؟

الف)خلقت- کشتی- پیشگاه خانه- یقین- دقیقاً- بدخواه

ب) خاک- دریا- ایوان- اراده- بی درنگ- دشمن

پ) سرشت- نگهبان- ایوان- قطعیّت- دقیقاً- بدخواه

ت) سرشت- باد موافق- پیشگاه خانه- قطعیّت- بی درنگ- بداندیش

15. چه نوع نثر و نظمی «معمولا با نوعی درشت نمایی آمیخته با خنده» همراه است؟

الف) ادبیات نمایشی     ب) طنز                       پ) نثر و نظم هزل آمیز  ت) داستانی

16. عبارت «فی الجمله نماند از معاصی منکری که نکرد و مسکری که نخورد» یعنی:

الف) انکار می کرد که گناهی از او سر زده است.

ب) گناه می کرد اما شراب نمی نوشید.

پ) مرتکب هر گناهی می شد.

ت) هیچ کار خلاف شرعی انجام نداد.

17. معنی «حازم» با توجه به عبارت « در آبگیری سه ماهی بود: دو حازم، یک عاجز» چیست؟

الف) درشت اندام        ب) دور اندیش         پ) ستیزه جو                ت) قدرتمند

18. معنی بیت زیر چیست؟

«دمی آب خوردن پس از بد سگال                   به از عمر هفتاد و هشتاد سال»

الف) کمی آب خوردن بعد از جنگ با انسان بد، از عمر زیاد لذّت بخش تر است.

ب) یک لحظه زندگی پس از کشتن دشمن، از عمر زیاد لذّت بخش تر است.

پ) عمر هفتاد و هشتاد ساله بهتر از درگیر شدن با آدم بد نهاد است.

ت) آیا زندگی کردن بعد از دشمن به از دست دادن عمر طولانی می ارزد؟

19. کدام منظومه ی نیما را سراغاز شعر نو دانسته اند؟

الف) افسانه                 ب) ققنوس                   پ) می تراود مهتاب                 ت)داروگ

20. از ویژگیهای بارز شعر نیمایی است؟

الف) پرداختن به امور تعلیم و تربیت

ب) بیان مسایل اخلاقی در قالب داستان

پ) احیای سنت های اساطیری

ت) پرداختن به مسائل اجتماعی با زبانی نمادین

21. مقصود شاعر از «بر بساطی که بساطی نیست» چیست؟

الف) آرامش و آسودگی خاطر                        ب) تشویش و اضطراب شاعر

پ) اوضاع مساعد                                             ت) نامساعد بودن اوضاع

22. مصراع «جامعه اش شولای عریانی است» بیانگر کدام مفهوم کلی است؟

الف) بیزاری                 ب) پوشیدگی               پ) برهنگی                د) دریدگی

23. در کدام گزینه آرایه ی «متناقض نما» می یابید؟

الف) پیری رسید غرق بطالت پس از شتاب        ب) کفر نعمت از کفت بیرون کند

پ) دولت فقر خدایا به من ارزانی دارد              ت) بیاموزیت کیمیای سعادت

24. در همه ی گزینه ها، متناقض نما (پارادوکس) به کار رفته است، به جز گزینه ی ............

الف) دولت فقر خدایا به من ارزانی دار.

ب) از تهی سشار، جویبار لحظه ها جاری است.

پ) سحر ازز سپیده ی چشمان تو می شکوفد /و شب در سیاهی ان به نماز می ایستد.

ت) برگ بی برگی نداری لاف درویشی مزن

 

25. در کدام مصراع آرایه ی ادبی «متناقض نما» دیده می شود؟

الف) بگذر زعهد سست و سخن های سخت خویش

ب) ده روز مهر گردون افسانه است و افسون

پ) بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران

ت) دولت فقر خدایا به من ارزانی دارد

26. اخوان ثالث در شعر زیر، چه چیزی را توصیف می کند؟

«گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد /ور به رویش برگ لبخندی نمی روید /باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست؟»

الف) فصل بهار            ب) موسم خزان        پ) درختان خشکیده    ت) گل های زمستانی

27. مجموعه های «سرود رگبار» و «عبور» سروده ی کیست؟

الف) حمید سبزواری                            ب) سلمان هراتی

پ) شمس کسایی                                ت) موسوی گرمارودی

28. در این شعر «تو» خطاب به کیست؟

«خجسته باد ننام خداوند /که نیکوترین آفریدگاران است /و نام تو /که نیکوترین آفریدگانی»

الف) امام علی(ع)                             ب) حضرت محمد(ص)

پ) سیدالشّهدا                                      ت) هیچ کدام

29. شعر زیر در مدح و منقبت کیست و نام سراینده ی آن چیست؟

«چگونه شمشیری زهرآگین /پیشانی بلند تو- این کتاب خداوند را- از هم می گشاید /چگونه می توان به شمشیری دریایی را شکافت»

الف) امام علی (ع)- طاهره صفّارزاده               ب) امام علی (ع)- موسوی گرمارودی

پ) امام حسین(ع)- موسوی گرمارودی            ت) امام حسین(ع)- طاهره صفّارزاده

30. این بیت ناصر خسرو «بسوزند چوب درختان بی بر     سزا خود همین است مر بی بری را» با کدام بیت ارتباط معنایی دارد؟

الف) تو با قید بی اسب پیش سواران                 نباشی سزاوار جز چاکری را

ب) سپیدار مانده است بی هیچ چیزی                ازیرا که بگزید او کم بری را

پ) چرخ ار نگردد گرد دل از بیخ و اصلش برکنم        گردون اگر دونی کند گردون گردان بشکند

ت) نه سایه دارم و نه بربیفکنندم و سزاست   اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمی زند

31- از کدام بخش بیت: «نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار  دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند» مفهوم کنایی بر می آید؟

الف) در انتظار غبار بی سوار نشستن                     ب) سپیده سر نزدن

پ) سپیده نزدن در چنین شبی                           ت) در انتظار سپیده نشستن

32- «در انتظار غبار بی سوار نشستن» در بیت زیر کنایه از چیست؟

«نشسته ام در انتظار این غبار بی سوار                 دریغ کز شبی چنین سپیده سر نمی زند»

الف) امیدی بی حاصل                                ب) جنگ بیهوده

پ) شورش بی قهرمان                          ت) دل به دریا زدن

33- «دفع مضرّت عامل بفرمود در حال» یعنی:

الف) فوراً مانع رسیدن ضرر به والی شد.

ب) فوراً از تعدّی و تجاوز حاکم جلوگیری کرد.

پ) فرمان دفع از عامل و اندازه ی زیان را تعیین کنند.

34- مفهوم بیت: «با یاد نرگست سر سودایی از ملال      همچون بنفشه بر سر زانو نهاده ایم» با کدام بیت متناسب است؟

الف) چون زنسیم می شود زلف بنفشه پر شکن وه که دلم چه یاد از آن عهد شکن نمی کند

ب) چون خاک در هوای تو از پا فتاده ام          چون اشک در قفای تو با سر دویده ام

پ) اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام            خارم ولی به سایه ی گل آرمیده ام

ت) با یاد رنگ و بوی تو این نوبهار عشق     همچون بنفشه سر به گریبان کشیده ام

35- سراینده ی مجموعه اشعار به نام «سایه ی عمر» کیست؟

الف) هوشنگ ابتهاج                            ب) مهرداد اوستا

پ) رهی معیّری                                ت) سید محمّد حسین بهجت تبریزی

36- آرایه ی تشبیه در کدام گزینه دیده می شود؟

الف)  اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام          ب) من جلوه ی شباب ندیدم به عمر خویش

پ) به دیدارت آرایش جان کنم                       ت) در خون من غرور نیاکان نهفته است

37. املای کدام کلمه با توجه به معنی مقابل آن درست است؟

الف) ذلّت: لغزش                                 ب) صماط: سفره

پ) حاضم: دور اندیش                        ت) سلاست: روانی

38- «تحفه النظّار و غرایب الامصار» اثر کیست؟

الف) عبدالرزاق کاشانی                       ب) رشیدالدّین میبدی

پ) ذوالنون مصری                               ت) ابن بطوطه

39. در عبارت «نایب السلطنه در مجلس خنده کرده بود به وضع عرض و لهجه ی آن» مقصود از «عرض» چیست؟

الف) شکایت              ب) سر و وضع             پ) حرکات دست       ت) طرز ایستادن

40. معنی کدام جمله و عبارت در برابر ان درست معنی نشده است؟

الف) کیست که تو را نمی هلد که بیرون آیی: چه کسی نمی گذارد تو بیرون بیایی.

ب) ارتجالاً انشایی می ساخت و اجرا می کرد: به ندرت انشا می نوشت و اجرا می کرد.

پ) مهمان ها سخت در محظور گیر کرده بودند: مهمان ها در رودربایسی قرار گرفته بودند.

ت) دعایی به جهت ذات همایون بنویسد که شاه حرز فرمایند: دعایی برای وجود مبارک شاه بنویسد که شاه همراه خود کند.

41. دکتر «طه حسین» در کتاب «الایّام» خود را با چه کسی مقایسه می کند؟

الف) ابن بطوطه                        ب) ابوالعلای معرّی  پ) شبلی          ت) ذوالنون مصری

42. مصراع «و امسال به نقد کمتر از پارم» به چه معناست؟

الف) سود امسال من کمتر از سود سال پیش است.

ب) امسال سرمایه بیشتری نسبت به پارسال خرج کردم.

پ) امسال مقدار کمتری نسبت به سال پیش ذخیره کرده ام.

ت) امسال نسبت به سال گذشته دارایی کمتری دارم.

43. معنی بیت زیر در کدام گزینه آمده است؟

            «زندان خدایگان که و من که                ناگه چه قضا نمود دیدارم؟»

الف) زندان سلطان کجا و من کجا؟ این چه سرنوشتی بود که به ناگاه به من روی نمود؟

ب) به ناگاه در زندان قضا و قدر خداوند گرفتار شدم.

پ) مگر من چه کرده ام که تقدیر الهی، زندانی شدن برایم رقم زده است؟

ت) با اینکه بی گناه به زندان سلطان افتاده ام، اما نمی دانم چه سرنوشتی در انتظار من است؟

44. در بیت زیر شاعر دلیل خاموشی خود را چه می داند؟

            «قصه چه کنم دراز، بس باشد               چون نیست گشایشی زگفتارم»

الف) قصّه ام طولانی است.                              ب) گفتار زیاد موجب گرفتاری می شود.

پ) بسیار قصّه گفته ام.                                     ت) گفتار باعث نجاتم نمی شود.

45. معنی «سبک بار» در بیت زیر چیست؟

            «بندی است گران به دست و پایم در                 شاید که بس ابله و سبک بارم!»

اف) نادان                  ب) آسوده خاطر          پ) فقیر            ت) ناتوان

46. کدام گزینه برای کامل کردن عبارت «حبسیه یکی از موضوعات ادبیات .............. است

و در ادب فارسی شاعرانی همچون مسعود سعد سلمان، .............. ملک الشعرا بهار و .................... دارای حبسیه هستند» مناسب است؟

الف) تعلیمی- سنایی- جلال الدّین مولوی        ب) حماسی- فردوسی- منوچهری

پ) غنایی- خاقانی- فرخی یزدی                        ت) مسعود سعد سلمان

47. در کدام مصراع حرف «و» به معنی همراهی است؟

الف) کردیم هر گناهی و از کرده غافلیم                      ب) تو مو بینی و مجنون پیچش مو

پ) گفتم من و طالع نگونسارم     ت) سنگش به جوی ماند و آبش ز جو رود

48. با توجه به معنی، املای نادرست کدام است؟

الف) غرّه: مغرور          ب) ضیاع: دارایی         پ) زلّت: خواری     ت) سحاب: ابر

49. این شعر صائب(رنگین سخنان در سخن خویش نهان اند     از نکهت خود نیست به هر حال جدا گل» با کدام بیت ارتباط معنایی دارد؟

الف) بلبل از گل بگذرد چون در چمن بیند مرا بت پرستی کی کند گر برهمن بیند مرا

ب) پا بر سبزه تا به خواری ننهی                        کان سبزه زخاک لاله رویی رسته است

پ) صدف وار گوهر شناسان راز                      دهان جز به لؤلؤ نکردند باز

ت) در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل      هر که خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا

50. در بیت«دود اگر بالا نشیند کسر شأن شعله نیست     جای چشم ابرو نگیرد گر چه او بالاتر است» چه ارایه ای به کار رفته است؟

الف) عکس                             ب) متناقض نما

پ) اسلوب معادله                 ت) ایهام

51. در بیت «در سخن مخفی شدم مانند بو در برگ گل            هر که خواهد دیدنم گو در سخن بیند مرا» کدام کلمه ایهام دارد؟

الف) سخن                                           ب) مخفی

پ) بو                                                   ت) گل

52. در بیت «همان دستمالی که پولک نشان شد                        و پوشید اسرار چشم ترت را» کدام گزینه معادل اشک است؟

الف) پولک                ب) دستمال                  پ) چشم
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389ساعت 11:18  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

اولین نمونه سئوال امتحانی ترم اول:

 

 ..................................................................................................................

الف: عبارات زیر را به فارسی روان برگردانید: 6 نمره

الهی، ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود.(5/.

(

و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی ، جان ما را صفای خود دِه (1

(

جز از علی که گوید به پسر که قاتل من      چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟(1

(

دلیران میدان گشوده نظر    که بر کینه اول که بندد کمر(1

(

دلیری کجا نام او اشکبوس  همی برخروشید برسان کوس (1

(

شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه(5/.

(

پیش خود گفتم:« چنین روز مبارکی صله ارحام نکنی کی خواهی کرد((5/0

(

به سرگردگفتی که ما بهره ی خودمونو دادیم و نطق می کردی.(5/.

(

ب: لغات مشخص شده در عبارات ذیل را معنی کنید:2نمره

-         از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید، می آمد.

 

-         به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب

 

-         تو قلب سپه را به آیین بدار

 

-         کشانی بدو گفت با تو سلیح    نبینم همی جز فسوس و مزیح

 

ج: خودآزمایی:4 نمره

1.     ( دندان به دندان خاییدن ) یعنی چه؟

(

2.     دو کنایه زیر را معنی کنید:

شکم را صابون زدن(                    ) چند مرده حلاج بودن (                           )

3.     هر کدام از سه شخصیت: محّمد ولی ، گیله مرد و مأمور دوم، نماد چه انسان هایی در عصر خود هستند؟

    (                                        (                                    (

    4.در عبارت زیر دو نمونه سجع پیدا کنید:

(ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی)

د:  درک مطلب: ( با توجه به متن زیر به پرسش ها پاسخ دهید. (4 نمره)

ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی و ای صمدی که از ادراک خلق جدایی و ای احدی که در ذات و صفات بی همتایی و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی ، جان ما را صفای خود دِه و دل ما را هوای خود دِه و چشم ما را ضیای خود دِه و ما را آن دِه که آن به و مگذار ما را به کِه و مِه.

1. نویسنده در سطر اول چه ویژگی هایی برای خدا قائل است؟

(

2. نویسنده در سطر دوم خداوند یگانه (احد) را در چه چیزهایی بی همتا می داند؟

(

3.نویسنده در سطر سوم برای جان و دل و چشم خو از خدا به ترتیب چه چیزهایی می خواهد؟

(

4.در سطر آخر نویسنده از خداوند می خواهد که او را به چه کسانی وا مگذارد؟

(

و: دانش های ادبی 3نمره

1. آثار زیر از چه کسانی است؟

حیدر بابایه سلام(                  ) یکی بود یکی نبود (                          )

بچه های آسمان(                   )الهی نامه(                           )

2. برای حماسه ی طبیعی و مصنوع یک مثال بزنید؟

طبیعی:                                         مصنوع:

3:بیت زیر چه آرایه ای دارد ؟توضیح بدهید؟

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب      که علم کند به عالم شهدای کربلا را؟

 

ز: یک بیت شعر حفظی از شاعرانی در ترم اول خواندید به اختیار بنویسید.

(

 

نکته: نظرتان را در باره شیوه ی تدریس ادبیات در ترمی که گذشت بنویسید و اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید ارائه بفرمایید.

(

 

                                                                                موفق باشید.

دومین نومنه سئوال امتحانی ترم اول:

الف: عبارات زیر را به فارسی روان برگردانید: 6 نمره

ای حکیمی که پوشنده ی خطایی(5/.

(

و ای خالقی که راهنمایی و ای قادری که خدایی را سزایی (5/.

(

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین    به علی شناختم من ،به خدا قسم ، خدا را(1

(

چو آن آهنین کوه آمد به دشت   همه رزمگه کوه فولاد گشت(1

(

کشانی پیاده شود همچو من  بدو روی خندان شود انجمن(1

(

در اداره با هم قطارها  قرار و مدار گذاشته بودیم که هرکس، اول ترفیع رتبه یافت به عنوان ولیمه کباب غاز صحیحی بدهد(1

(

کی لامذهبه؟ شماها که هزار مرتبه قرآن را مهر کردید و زیر قولتان زدید؟(1

(

ب: لغات مشخص شده در عبارات ذیل را معنی کنید:2نمره

- به سرگردگفتی که ما بهره ی خودمونو دادیم و نطق می کردی

 

- به شرار قهر سوزد همه جان ِ ماسوا را

 

- به گرز گران دست برد اشکبوس

 

- کشانی بدو گفت بی بارگی    به کشتن دهی سر به یک بارگی

 

- همه برده سر در گریبان فرو    نشد هیچ کس را هوس رزم او

 

ج: خودآزمایی:4 نمره

1. ( توقلب سپه را به آیین بدار ) یعنی چه؟

(

2.نقطه اوج داستان کباب غاز در کجاست؟

(

3. هر کدام از سه شخصیت: محّمد ولی ، گیله مرد و مأمور دوم، نماد چه انسان هایی در عصر خود هستند؟

(                                           (                                        (

4.منظور از آشنا در بیت زیر چیست؟

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی   به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

د:  درک مطلب: ( با توجه به متن زیر به پرسش ها پاسخ دهید. (4 نمره)

 

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت              چه پیام ها سپردم ،همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان، به دعای مستمندان        که ز جان ما بگردان رهِ آفت قضا را

چه زنم چو نای هر دم ، ز نوای شوق او دم؟      که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی       به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

1.  شاعر در بیت اول پیام های از سر سوز دل خود به چه کسی می سپارد؟

(

2. شاعر در بیت دوم از حضرت علی چه می خواهد؟

(

3. در بیت سوم شاعر خودش را به چه چیزی تشبیه کرده است؟

(

3. در بیت چهارم شاعر همه شب در چه امیدی می باشد؟

(

ه: دانش ادبی 3 نمره

1.  از بزرگان زیر یک اثر نام ببرید؟

شهریار:                                            جمال زاده:

2. آثار زیر از چه کسانی است؟

مناجات نامه:                                            بچه های آسمان:

3. دو فیلم نامه نویس نام ببرید.

(                                                     (

4. در بیت :

برو راست خم کرد و چپ کرد راست    خروش از خم چرخ چاچی بخاست

چه آرایه ی ادبی وجود دارد؟ توضیح دهید.

 

ز: از شاعرانی در ترم اول با آثارشان آشنا شدید یک بیت حفظی بنویسید؟

(

 

نکته: نظرتان را در باره شیوه ی تدریس ادبیات در ترمی که گذشت بنویسید و اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید ارائه بفرمایید.

(

 

                                                                                موفق باشید.

 

سومین نمونه سئوال امتحانی ارم اول:

 

 

الف: عبارات زیر را به فارسی روان برگردانید: 6 نمره

به نام آن خدای که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است (1

(

الهی، ترسانم از بدی خود؛ بیامرز مرا به خوبی خود.(5/.

(

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را       که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را (1

(

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت(5/.

(

زبس گرد از آن رزمگه بردمید    تن هر دو شد از نظر ناپدید(5/.

(

 یکی تیرالماس پیکان چوآب  نهاده بر او چارپر عقاب (1

(

تو شیرینی عروسی هم به دوستانت نداده ای و باید در این موقع درست جلوشان درآیی (1

(

باران می بارید اما افق داشت روشن می شد. ابرهای تیره کم کم باز می شدند.(5/.

(

ب: لغات مشخص شده در عبارات ذیل را معنی کنید:2نمره

- وکیل باشی مثل جرز خیس خورده وارفت

 

- که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را

 

- دلیری کجا نام او اشکبوس

 

- کمان به زه را به بازو فکند

 

- چنین آن دو ماهر در آداب ضرب    ز هم رد نمودند هفتاد حرب

 

ج: خودآزمایی:4 نمره

1. چرا داستان رزم رستم و اشکبوس از نوع ادبیات حماسه طبیعی است؟

(

2. پیام درس کباب غاز چیست؟

(

3. هر کدام از سه شخصیت: محّمد ولی ، گیله مرد و مأمور دوم، نماد چه انسان هایی در عصر خود هستند؟

(                                            (                                         (

4. عبارت «شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید» یعنی چه؟

(

د:  درک مطلب: ( با توجه به متن زیر به پرسش ها پاسخ دهید. (4 نمره)

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین            به علی شناختم من ،به خدا قسم ، خدا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ      به شرار قهر سوزد همه جان ِ ماسوا را

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن         که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من        چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟

 

1. شاعر در بیت اول به وسیله ی چه کسی به خداشناسی دست می یابد؟

(

2.شاعر در بیت دوم از سحاب رحمت ( یعنی حضرت علی) چه چیزی می خواهد؟

(

3. در بیت سوم چرا گدا باید در خانه ی علی را بزند؟

(

4. در بیت چهارم حضرت علی به پسرش چه سفارشی می کند؟

(

ه: دانش ادبی: 3 نمره

از بزرگان ذیل یک اثر نام ببرید:

شهریار:                    عبدا...انصاری                 مجید مجیدی:               جمال زاده:

2. نام دو داستان نویس معاصر را ذکر کنید:

(                                                            (

2. در بیت زی چه آرایه ای وجود دارد؟ توضیح دهید.

به گرز گران دست برد اشکبوس     زمین آهنین شد سپهر آبنوس

(

(

ز: از شاعرانی در ترم اول با آثارشان آشنا شدید یک بیت حفظی بنویسید؟

(

 

نکته: نظرتان را در باره شیوه ی تدریس ادبیات در ترمی که گذشت بنویسید و اگر پیشنهاد یا انتقادی دارید ارائه بفرمایید.

(

 

                                                                                موفق باشید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 6:19  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

درس ششم

گیله مرد

نویسنده: بزرگ علوی

قالب: داستان کوتاه

محتوا: بیان ظلم و ستم دوره ی رضاخان

سبک نثر: داستانی

 

 

درآمد

 

بزرگ علوی ، داستان نویس (1375-1282) از نخستین تحصیل کرده های ایرانی در آلمان بود و سال های دراز عمر خود را در این کشور گذراند.

از سال 1322 تا 1357 نوشته های او در ایران اجازه ی انتشار نیافت. «چشم هایش» ، «چمدان» ، «میرزا»، «سالاری ها» از آثار مشهور بزرگ علوی است.

آن چه می خوانید، خلاصه داستان «گیله مرد» اوست. این داستان مدت ها راهنمای عمل نویسندگان مبارز بود، تأثیر این داستان را بر کتاب « از رنجی که می بریم» نوشته جلال ال احمد به طور آشکار می بینیم.

نویسنده در این داستان کوتاه، روح عدالت خواهی و مبارزه با استبداد اربابان و دولت خودکامه ای پهلوی را در چهره ی «گیله مرد» که دهقانی شورشی از گیلان است به تصویر می کشد. در گیرودار این ستیزه و پیکار مأموران ابتدا همسرش را می کسند و سپس او را دستگیر می کنند. قرار است دو نفر مأمور وی را در «فومن» به اداره ی امنیه تحویل دهند. این داستان که از مجموعه داستان «نامه ها» برگزیده شده، بیانگر واقعیت های تلخ از اوضاع اجتماعی و سیاسی دوره ی خاصی است که نویسنده آن ها را هنرمندانه توصیف می کند.

شرح مفاهیم درس

 

- باد چنگ می انداخت و می خواست زمین را از جا بکند.

شدت وزش باد را بیان می کند. آرایه ی تشخیص و اغراق در جمله دیده می شود.

- از جنگل صدای شیون زنی که زجر می کشید، می آمد.

نویسنده با تکرار این جمله در فرازهای مختلف داستان حس انتقام و عواطف درونی قهرمان داستان را بیان می کند. این زن همان صغرا همسر گیله مرد است که به دست محمد ولی کشته شده است. صغرا در این داستان نماد ظلمی است که بر زن ایرانی در دوران استبداد رفته است.

 - غرّش باد آوازهای خاموشی را افسار گسیخته کرده بود.

صدای مهیب باد، سکوت آرامش بخش جنگل را به هم ریخته بود.

آرایه ها: تشخیص، متناقض نمایی: آوازهای خاموشی

- رشته های باران آسمان تیره را به زمین گل آلود می دوخت.

تشبیه: باران به رشته (نخ) تشبیه شده است. «می دوخت» وجه شبه این این تشبیه است. آسمان نماد زمانه است و تیرگی آسمان بیانگر سایه ی سیاه استبداد بر جامعه است و گل آلود بودن زمین اشارتی است به نابسامانی ها و فسادهای اجتماعی.                                                       

- مأمور دوم هیچ حرف نمیزد. فقط سایه ی او در زمینه ی ابرهای خاکستری که در افق دایما در حرکت بود، علامت و نشان این بود که راه آزادی و زندگی به روی گیله مردبسته است.

این عبارت فضاسازی برای پیش گویی و زمینه سازی برای صحنه های پایانی داستان است.

- می دونی که اعدام را شناخته.

کنایه از حتمی بودن اعدام برای گیله مرد است.

- آن لاورتون را خودم به درک می فرستادم.

رهبرتان را خودم می کشتم. (لاور: رهبر)

- به سرگردگفتی که ما بهره ی خودمونو دادیم و نطق می کردی.

منظور از بهره، سهم و حق مالک و صاحب زمین است در نظام ارباب و رعیتی. داستان گیله مرد در سال 1326 نوشته شده است، در این سال پس از شکست فرقه دمکرات آذزبایجان، ژاندارم ها برای گرفتن بهره ی مالکانه به روستاها هجوم می بردند.

- الان مزدت را میذارم کف دستت. رجزبخوان.

اکنون تو را به کیفر اعمالی رسانم، هر چه می خواهی خودستایی کن. منظور تمسخر و تحقیر محمد ولی است.

- باران می بارید اما افق داشت روشن می شد. ابرهای تیره کم کم باز می شدند.

نمونه ای دیگر از فضاسازی برای بیان «هم حسی» میان انسان و طبیعت: همین که احتمال گشایشی در کارگیله مرد پیدا می شود، افق روشن می­شود و ابرهای تیره کم کم باز می شود.

- وکیل باشی مثل جرز خیس خورده وارفت.

وکیل باشی کاملا بی تاب و توان شده بود و از ترس و ضعف روی زمین پهن شده بود.

جرز یعنی دیوار ، بخش عظیم تر دیوار که در حکم ستون است.

- چه قدر همین خود تو منو تلکه کردی؟

چه قدر از من به زور و نیرنگ پول گرفتی و مرا چاپیدی؟

- کی لامذهبه؟ شماها که هزار مرتبه قرآن را مهر کردید و زیر قولتان زدید؟

قرآن مهر کردن: رسم بوده که قراردادها و معاهدات را در صفحه ی پایانی قرآن می نوشتند و آن را مهر می کردند و سوگند یاد می کردند که هر کس بر خلاف آن عمل کند قرآن او را به سزایش برساند.

- زبانش تپق می زد.

زبانش گرفته بود، کلمات را درست تلفظ نمی کرد. اشاره دارد به تلفظ «گیلون» به جای گیلان، منظور نویسنده این است این طرز تلفظ از طرف گیله مرد عمدی نبوده است.

- به تته پته افتاد. زبانش باز شد.

محمد ولی که زبانش بند آمده بود و خرخر می کرد. با لکنت و تپق زدن زبانش باز شد و شروع به سخن گفتن کرد.

«تته پته» مترادف تپق زدن است و به معنی دچار لکنت شدن است.

خودش تیراندازی می کرد.

مرجع ضمیر خودش «سرگرد» است که درواقعه ی «تولم» محمد ولی همراه او بوده است.

- مأمور دوم کار خود را کرد.

در قسمتی از داستان آمده است: «به او ( یعنی مأمور دوم) گفته بودندکه هر وقت خواست بگریزد با تیر کارش را بسازد و او به تفنگ خود اطمینان داشت». مأمور دوم نماد انسان های اغفال شده، مزدور و ضعیف النفس است که آگاهی اجتماعی و بینشی نسبت به زمان خود ندارد. او عاجز از تحلیل منطقی مسائل پیرامون خود است. نویسنده از چنین انسان هایی انتظاری جز این ندارد، اما او افسوس می خورد که قهرمانان جامعه، گاه به دست ستمگران کشته می شوند . گاه به دست ستمدیدگان.

 

توضیح آرایه ی ادبی درس:

 

بیاموزیم

فضاسازی چیست؟

آغاز نوشته می تواندزمینه ساز سیر آتی نوشته باشد ونتایج اجتماعی ان را در قالب کلمات، جملات و توضیحاتمنعکس کند. به این کار «فضاسازی » گفته می شود. فضاسازی یعنی اینکه به فراخور محتوای نوشته ، زمینه های مناسب روانیرادر خواننده یا شنونده ایجاد کنیم. فضاسازی باعث جذابیّت، تازگی و تاثیر گذاری داستان می شود. چهار سطر اول داستان گیله مرد، نمونه ای زیبا و هنرمندانه از فضاسازی است. آشفتگی طبیعت، نشان دهنده ی تلاطم روحی شخصیت ها و اوضاع و احوال سیاسی – اجتماعی آن عصر است. نویسنده در جای جای داستان از توصیف طبیعت برای فضاسازی و پیشبرد داستان استفاده می کند: باد که چنگ انداخته است تا زمین را بکند و درختان کهن که جان یکدیگر افتاده اند و باران که آسمان که آسمان تیره را به زمین می دوزد ونهرها که طغیان کرده اندو ...، هر یک نمادهای برجسته ای هستند برای  بیان مقاصد نویسنده ی توانای این داستان. 

زخم زبان می زد، حساب کهنه پاک می کرد.

حرف های گزنده وناراحت کننده می زد و انتقام گذشته ها را می گرفت.

باد دست بردار نبود. مشت مشت باران را توی «گوش» و «چشم» مأموران و زندانی می زد. و بارانی های مأموران را به یغما ببرد.

این جمله آشکارا نشان میدهد که «باد» نماد قدرت پوشالی استبداد حاکم است. حاکمیتی که همه چیز را برای خود می خواهد، دوست و دشمن نمی شناسد، نه به زندانی ها رحم می کند و نه مأموران خود : «مشت مشت باان را توی «گوش» و «چشم» مأموران و زندانی می زد. می خواست پتو را از گردن گیله مرد بازکند و بارانی های مأموران را به یغما برد.» آرایه ی تشخیص در این عبارت آشکار است.

 

تشخیص چیست؟

هرگاه نویسنده یا شاعر حالات رفتار آدمی را به دیگر پدیده ها نسبت بدهد یا ویژگی های موجود جان دار را به غیر جان دار نسبت دهد و آن را جان دار بپندارد آرایه ی تشخیص ایجاد کرده است:

صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفت                     نازکم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت

گل بخندید که از راست نرنجیم ولی                          هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت

                                                                                                            (حافظ)

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت              که زکوی او غباری به من آر توتیا را

«نسیم» اسن غیر انسان است منادا واقع شده است و آرایه ی تشخیص ایجاد کرده است.

نمونه هایی از آرایه ی تشخیص در داستان گیله مرد:

باران هنگامه کرده بود      درختان تهدید کننده          باد دست بردار نبود

هیبت خاموشی، او را متوحش کرد              باد چنگ می انداخت و .. 

درخنتان کهن به جان یکدیگر افتاده بودند                  نهرها طغیان کرده بودند

 

 توضیحات و معنای کلمات مشکل درس گیله مرد:

1-  فومن و تولم :نام دو محل است در خطّه ی گیلان.

2- کروج : انباری برای نگه داشتن برنج.

3- لاور: رهبر.

4- رجز خواندن: کنایه از خودستایی کردن، در این جا منظور تمسخر و تحقیر محمّد ولی است.

5- تلکه کردن: پول یا مالی را با مکر و فریب از کسی بدست آوردن.

 

خودآزمایی

1-     چه عاملی مانع از آن شد که گیله مرد محمّد ولی از پای درآورد؟

(چون گیله مرد متجه شد محمدولی هم مثل او پنج تا بچه دارد.)

2- نویسنده، اوضاع اجتماعی عصر خود را چگونه توصیف کرده است؟

(نابسامان و پر از هرج و مرج )

3- چرا مأمور دوم گیله مرد را کشت؟

( تا کسی به او شک نکند و هم چنین علاوه بر پنجاه تومان ، تپانچه ی او را هم به دست بیاورد)

4- نویسنده در چند جای داستان از صدای جیغ زنی که در جنگل پیچیده است، یاد می کند؛ مقصود او چیست؟ ( منظورش مرگ صغرا است که همسر گیله مرد بوده و به دست محمدولی کشته شده بود.)

5- هر کدام از سه شخصیت: محّمد ولی ، گیله مرد و مأمور دوم، نماد چه انسان هایی در عصر خود هستند؟  ( محمدولی کنایه از انسانی سرسپرده و محافظه کار/ گیله مرد کنایه از انسانی آزاده خواه / مامور دوم کنایه از انسانی خائن و رذل می باشد)

 

 

 

 

 

درس هفتم

سووشون

 

نوع ادبی: غنایی

سبک: نثرمعاصر

قالب: داستان

محتوا: مبارزه با سلطه بیگانگان

 

درباره ی سیمین دانشور ، بانوی داستان نویسی ایران

دکتر سیمین دانشور، در سال 1300 در شهر شیراز متولد شد و تحصیلات خود را تا مقطع دکتری به زبان و ادبیات فارسی ادامه داد. وی از نویسندگان معاصر ایران و استاد دانشگاه است که سالیان درازی به تدریس تاریخ هنر در دانشگاه تهران مشفول است. او همسر جلال ال احمد نویسنده متعهد و مبارزمعاصر است. نخستین مجموعه داستانی دانشور در سال 1347 منتشر شد. مشهورترین داستان  او سووشون است که در سال 1348 چاپ شد. از داستان های دیگر او : «به کی سلام کنم»، «شهری چون بهشت» و « جزیره ی سرگردانی» است.

دانشور در ترجمه نیز دستی دارد. آثار ترجمه شده به دست او عبارتند از : بنال وطن اثر ولف پیستون، باغ آلبالو و دشمنان اثر آنتوان چخوف. مضمون داستان های دانشور عمدتاً انعکاس مشکلات زنان ایرانی است با رنگی ملی و سنتی و به همراه اشارات تاریخی و سیاسی.

 

 

درآمد

در این درس با نمونه ای دیگر از ادبیات داستانی معاصر و با یکی از نویسندگان این حوزه آشنا می شنویم. رمان سووشون از جمله آثار مشهور در این حوزه در ادب فارسی است. نویسنده در این رمان با نثری شاعرانه، اوضاع و احوال منطقهی فارس را در سال های جنگ جهانی دوم نشان می دهد. درون مایه اصلی داستان معرفی یوسف یک از مبارزان ان سال هاست. مبارزه و درنهایت شهادت یوسف موجب آگاهی بخشی مردم است.

این داستان برگزیده ای از فصول 21 و 23 کناب است.

 

شرح مفاهیم درس

سووشون

این کلمه به فتح سین است و تلفظ محلی سیاوشان است. سیاوشان مراسم سوگ سیاوش است که هر ساله در فارس و جنوب ایران برگزار می شده است.

-  و او «نه خسته ای» می گوید و می گذرد.

نه خسته: خسته نباشید، اصطلاح محلی است.

- شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید.

محصولی را با بی دقتی ودست و دل بازی درو کنید تا چیزی هم گیر خوشه جمع کن های فقیر بیاید. این جمله بیانگر سخات و مناعت طبع یوسف است و یادآور این بیت حافظ:

«ثواب باشد ای دارای خرمن                      اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی»

- پیر شوی ننه جان.

جمله دعایی است یعنی خدا عمر طولانی به تو بدهد و به پیری برسی.

- تصدق قد و بالات ... ما که برسیم دهل میزنند ... طبل می زنند ....

الهی فدات بشوم امشب شبی است  که فردایش مراسم سیاوشان است و عزاداری است، برای همین چارقد سیاه سر کرده ایم. اگر راهنمایی که خان فرستاده امده باشد و ما الان راه بیفتیم صبح زود می رسیم، وقتی میرسیم که طبل و دهل می زنند.

تصدق: فدای        بالا: قامت           سوگ: عزاداری                بلدچی: راهنما     

خروس خوان: صبح زود               دهل: طبل، کوس

- نه جان دلم، با مال می رویم. غلام شما محمد تقی، مال آورده ... یک جوان پر بابت کرایه می گیرد.

زن متوجه سئوال زری نشده و به سئوال فرضی خود پاسخ می گوید: نه عزیزیم پیاده نمی روم با چارپا می رویم، محمد تقی با چارپا منتظر ماست.

جان دلم: عزیزم               مال: حیوان، چارپا مثل الاغ و استر

غلام شما: کلمه ای است برای نشان تواضع و نیز احترام به مخاطب، آن را در مورد فرزندان یا نزدیکان خود بکار می برند.

درخت گیسو: نام درختی که زنان فارس به آن دخیل می بستند تا حاجت هایشان برآورده شود.

جوال: کیسه ی بزرگ پشمی

- رنگ شب پریده

سیاهی شب کم رنگ شده و نزدیک طلوعصبح است.

- بارالها ... خودش سیاه پوش است. اسبش سیاه است.

سیاوشدر اساطیر ایران به معنیدارنده اسب سیاه است. او پسر کیکاووس و از قهرمانان اسطوره ای ایران باستاناست که مظظلومانه به دست افراسیاب کشته می شود. در بسیاری از مناطق ایران مراسم نوحه و عزا برای او برگزار میشده است.

- آفتاب تیغ کشید.

کنایه از طلوع کردن آفتاب است. با توجه به فضای سخن که در آن صحبت از میدان و اسب و مبارزه است «تیغ» ایهام تناسب دارد و به معنی شمشیر هم می باشد به علاوه جمله دارای آرایه ی تشخیص است.

- تا بار و بنه را ببندند و...

بنه: اسباب و اثاثیه

- حالا دلت خواسته برایت نقل بگویم.

قصه بگویم.

- قربانش بروم، تک و تنها می آید ... با آن دشمن لعین جر بکند؟

قربانش بروم: جمله و توصیفی است که به نهاد به کار رفاه است منظور سیاوش است: سیاوش که الهی قربانش بروم ...

سی: روی، به طرف          فکری است: نگران است، در حال فکر کردن است.

لعین: لعنتی، پلید              جر بکند: بجنگد

- آخر عاقبت اسبش را پی می کنند.

سرانجام رگ و پی پای اسبش را با شمشیر قطع کردند.

- یکی از آن لعین ها لباس غضب برکرده.

همچون جلادها لباس سرخ بر تن کرده است.

- سر و پکالش خینی می شود.

سر و صورتش خنی می شود.

- اما قدرت خدا کارد نمی برد.

اما کارد به آن تیزی نمی برد و این نشانه ی قدرت خداست.

- سرنا همچین سوزناک می زند.

سرنا با لحن بسیار سوزناکی نواخته می شود.

سرنا: سازی است بادی که از چوبی مخصوص ساخته می شود و ان را همراه دهل می نوازند.

- ما زن ها کاه به سرمان می ریزیم.

کاه به سر ریختن: نشانه ی عزاداری کردن است. خشت برهم زدن و خاک ان را بر پا و سر ریختن نیز نوعی اظهار عزا و ماتم است.

- زری و یوسف... هم عنان، اسب می تازاند.

کنارهم و به موازات هم اسب می تازاند.

- العیاذبالله.

پناه بر خدا، در این جا «شبه جمله» است، به هنگام سخن گفتن از کاری که مکروه یا گناه است به کار می رود.

- عجب روی ما را سفید کردی!

روی کسی را سفید کردن یعنی باعث افتخار ما شده؛ در این جا به طنز معنی مخالف آن مورد نظر است: به راستی که باعث شرمندگی ما شدی.

- خان کا کا، فعلاً تو هستی و نعش بردار ... یادش به حضرت زینب افتاد.

تلمیح دارد به واقعه ی کربلا.

- ماری که از دیشب روی قلبش چنبره زده بود و... نتوانست جمله را تمام کند.

غم و اندوهی که از دیشب در دل داشت، تازه شد و بغض گلویش را گرفت و نتوانست جمله اش را تمام کند.

مار: استعاره از غم زری در سوگ یوسف                 چنبر زدن: حلقه زدن

- اما چراغ های ذهنش روشن بود.

به درستی راهی که یوسف رفته بود و کاری که خود می کرد، ایمان داشت.

چراغ های ذهن اضافه ی استعاری (استعاره ی مکنیه) است.

- رحمت به شیر پاکت.

رحمت خداوند بر مادر پاک تو باد!

منظور از شیر مادر است.

- استغفرالله ، آدم را کفری می کنند.

استغفرالله: در این جا شبه جمله است برای بیان اعتراض و نگرانی.

کفری: خشمگین وعصبانی.

- اما «علامت »، دیگر به خیابان اصلی پیچیده بود.

علامت: نوعی علم مخصوص در عزاداری ها (در این جا مجازاً منظور دسته و گروه عزادران است).

سرپاسبان از قول ابوالقاسم خان داد زد.

ابوالقاسم خان، همان خان کا کا برادر یوسف است.

- سرکار، داشت را که می شناسی.

داش: مخفف داداش ، تکیه کلام جاهل ها و مشدی های قدیمی است.

- انگار کم، این جا کربلاست و امروز عاشورا است؛ تو که نمی خواهی شمر باشی.

انگار کن: فرض کن.

مراعت نظیر: کربلا، عاشورا، شمر؛ تلمیح دارد به جمله ی : کل ارض کربلا و کل یوم عاشورا: هر سرزمینی کربلا و هر روز عاشورا است.

 

 توضیحات

1- خروس خوان : وقتی خروس شروع به خواندن می کند؛ صبح زود.

2- راه مال رو: مسیر و جاده ای که چارپایان از آن می گذرند.

3- نقل گفتن : قصّه گفتن.

4- سی :  در این جا به معنی به سوی

5-  فکری است : در حال فکر کردن است.

6-  جر کردن : جنگیدن، در افتادن

7-  سر و پکالش خینی می شود : سر و صورتش خونی می شود.

8- ای خردمندان، حکم قصاص برای حفظ حیات شماست (بقره 178).

9-  علامت : علم مخصوصی است که آن را معمولاً در ماه محرم پیشاپیش دسته های عزاداری به حرکت در می آورند. در بین بالای آن لاله ها و پیکره هایی از مرغ و جز آن و در پایین آن شال های ترمه می آویزند و بر زبانه های فلزّی بدنه اش پر یا گلوله ای از شیشه ی رنگارنگ نصب می کنند.

 

خودآزمایی

1-عبارت «شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید» یعنی چه؟

( یعنی نامنظو و بی دقت درو کنید تا چیزی برای فقرا باقی بماند)

2- نویسنده از مراسم سوگ سیاوش برای پروراندن داستان چگونه بهره گرفته است؟

( نویسنده با شبیه قرار دادن سیاوش و یوسف ، داستان را با زیبایی پرورش داده است)

3- سه کنایه در درس پیدا کنید.

(روی کسی را سفید کردن / خم به ابرو نیاوردن / تیغ کشیدن آفتاب )

4- نویسنده غم زری را در سوگ یوسف به چه چیز تشبیه کرده است؟

( به ماری تشبیه کرده که از دیشب روی سینه اش حلقه زده است)

5- درباره ی آداب و سوگواری در محّل زندگی خود تحقیق کنید.

6- در کدام عبارت از درس مفهوم این بیت حافظ آمده است:

ثوابت باشد ای دارای خرمن                       اگر رحمتی کنی بر خوشه چینی

(عبارت «شلخته درو کنید تا چیزی گیر خوشه چین ها بیاید»)

 

آورده اند که ...

شیخ ما گفت –قدَّس اللهُ روحه – که وقتی زنبوری به موری رسید او را دید که دانه ای گندم می برد به خانه و آن دانه زیر و زبر می شد و آن مور با آن زیر و زبر می آمد و به جهد و حیله ی بسیار آن را می کشید و مردمان پای براو می نهادند و او را خسته و افگار می کردند. آن زنبور آن مور را گفت که این چه سختی و مشقّت است که تو از برای دانه ای بر خود نهاده ای و از برای یک دانه ی محقّر چندین مذّلت می کشی؟ بیا تا ببینی که  من چگونه آسان می خورم و از چندین نعمت های با لذت بی این همه مشقّت نصیب می گیرم و از آن چه نیکوتر و بهتر است و شایسته، به مراد خویش به کار می برم. پس مور را با خویشتن به دکّان قصابی برد؛ جایی که گوشت نیکو و فربه تر بود. بنشست و از جایی که نازک تر بود سیر بخورد و پاره ای فراهم آورد تا ببرد. قصّاب فراز آمد و کاردی بر وی زد و آن زنبور را به دو نیمه کرد و بینداخت. آن زنبور بر زمین افتاد و آن مور فاز آمد و پایش را بگرفت و می کشید و می گفت: « هر که آن جا نشیند که خواهد و مرادش بود، چنانش کشند که نخواهد و مرادش نبود».

                                                                                                            اسرار التّوحید

توضیحات مربوط به آورده اند که...:

شیخ ما: منظور ابوسعید ابی الخیر است، که نواده اش محمدمنور کتاب «اسرار التوحید» را در شرح حال او نوشته است.

قدس الله روحه: جمله ی فعلیه ی دعایی: خدای گور او را پاکیزه گرداناد!

و آن مور با آن زیر و زبرمی آمد: مورچه با بالا و پایین شدن دانه بالاو پایین می شد.

و او را خسته و افگار می کردند: خسته و افگار هر دو به معنی زخمی و مجروح است.

چندین مذلت می کشی: این همه خواری تحمل می کنی.

هر که آن جا نشیند که ... نخواهد و مرادش نبود : این جمله در نکوهش کسانی است که جایگاه خود را نمی شناسند و زیاده طلب هستند.

 

 

 

حفظ کنیم

( این شعر برای حفظ کردن است )

آواز عشق

هر نفس آواز عشق می رسد از چپ و راست        ما به فلک می رویم، عزم تماشا که راست؟

ما به فلک بوده ایم، یا ملک بوده ایم                         باز همان جا رویم جمله، که آن شهر ماست

خود ز فلک برتریم، وز ملک افزون تریم                   زین دو چرا نگذریم، منزل ما کبریاست

بخت جوان یار ما، دادن جان کار ما                         قافله سالار ما فخر جهان مصطفاست

از مه او مه شکافت، دیدن او بر نتافت                       ماه چنان بخت یافت، او که کمینه گداست

بوی خوش این نسیم از شکن زلف اوست                 شعشعه ی این خیال زان رخ چون «والضّحا» ست

خلق چو مرغابیان زاده زدریای جان                        کی کند این جا مقام مرغ کز آن بهر خاست؟

آمد موج الست، کشتی قالب ببست                           باز چو کشتی شکست نوبت وصل و لقاست

                                                                                                                        مولوی

 

 

   

 

 

درس هشتم

ادبیّات پایداری

در سال گذشته آموختیم که هر نوشته یا سروده ای که مبارزه ی ملبت ها را در برابر عوامل استبداد داخلی یا تجاوز بیگانگان نشان دهد، در حوزه  «ادب پایداری» جای می گیرد. اصلی ترین مسائل در حوزه ی ادب پایداری دعوت به مبارزه، ترسیم چهره یبیدادگر، ستایش آزادی و آزادگی، نمودن افق های روشن پیروزی، انعکاس مظلومیّت مردم، بزرگ داشت شهدای راه آزادی و ... است.

ادبیّات پایداری چهره انسانی عامّی دارد و به هنگام ترسیم اشکال مختلف تضادهای زندگی انسانف در هیچ قالب ملبی یا چارچوب اجتماعی خاص نمی گنجد. شعر و داستان مقاومت، مرزهای قومی را می شکافد و مخاطب آن ژرفای وجدان عامّ بشری است. به همین سبب چنین آثاری را نمی توان به صورت شعار مستقیم نگریست بلکه این ها بیشتر همانند تپش دل آدمی هستندکه به هنگام باز ایستادنش پزشکی از کشور سوئد و آن دیگری از جنوب آفریقا به یک اندازه متأثر می شوند. این گونه چشم انداز به ابعاد نگرش انسانی موجود در ادب مقاومت حوزه یآن را از سایر آثار ادبی متمایز می کند.

در این فصل، نمونه هایی از ادبیّات مقاومت فلسطین و آمریکای لاتین و ادبیّات ضد برده داری معرفی می شود. از چهره های برجسته ی ادبیّات مقاومت فلسطین می توان به «غسّان کنفانی» ، «محمود درویش» ، «جبرا خلیل جبرا» و «اثل مانین» اشاره کرد. «پابلو نرودا» ، از مهم ترین چهره های ادب پایداری آمریکای لاتین و «هریت بیچر استو» نیز از مشهورترین نویسندگان ادب پایداری سیاهان است که در این فصل با نمونه ای از آثار هر یک آشنا می شویم:

 

کلبه ی عمو تم

قالب: نثر

محتوا: دنیای محنت آلود بردگان سیاه

نویسنده: هریت بیچر استو

مترجم: منیر جزنی

یکی از جلوه های ادبیّات پایداری، مبارزه با برده داری است. کلبه ی عمو تم از نمونه های درخشان ادبیات پایداری و از هیجان انگیز ترین وقایع در تاریخ جهانی داستان نویسی است. نویسنده ی این داستان خانم «هریت بیچر استو» (1896-1811) است. او در یکی از روستاهای ایالت کنتاکی آمریکا به دنیا آمد. او که از خانواده ای مذهبی و تهی دست بود، با نوشتن این داستان جنب و جوش بی سابقه ای در میان مبارزان راه آزادی سیاه پوستان به راه انداخت و در مدّتی کوتاه شهرت جهانی یافت. از این داستان تاکنون نمایش نامه ها و فیلم های متعدّدی ساخته اند.

داستان کلبه عمو تم که بیان کننده ی دنیا ی محنت آلود بردگان سیاه است، در سال 1852 میلادی منتشر شد. نه سال بعد، یعنی در سال 1861 جنگ داخلی آمریکا شروع شد که سرانجام آن، صدور فرمان الغای بردگی بود.

قهرمان اصلی این داستان ، عمو تم، برده ای سیاه، نجیب، با ایمان، متواضع و درستکار و در عین حال با اراده و گریزان از خیانت و دورویی است. او پس از تحمل یک زندگی سخت و جانکاه بر اثر شکنجه ها و عذاب های جسمی و روحی «لگری» - ارباب خشن و بدنهادش- زندگی را بدرود می گوید.

کشتزارهای پهناور ایالت های جنوبی آمریکا در حقیقت گورستان این سیاهان بخت برگشته بوده است. برده داران آنها را می خریدند و گروه گروه با کشتی به آمریکا حمل می کردند و در مزارع پنبه و جز آن به بیگاری می گرفتند.

آن چه می خوانید بخشی از کتاب «کلبه ی عمو تم» است. نویسنده در این بخش به موضوع فروخته شدن عمو تم به «لگری» آخرین و خشن ترین ارباب او و رخدادهای پایانی زندگی او می پردازد.

 

 

هریت  بیچر استو کیست؟

در سال 1811 در یکی از روستاهای ایالت کنتاکی آمریکا متولد شد. چهار ساله بود که مادرش را از دست داد و تحت تربیت خواهر بزرگش قرار گرفت. پس از اتمام تحصیلاتش آموزگار شد. وی اولین کتابش را با نام «گل بهاری» در سال 1836 منتشر کرد. او که شاهد ظلم وستم و رفتار غیر انسانی با سیاهپوستان بود، در راه آزادی آنان کوشید. او با قلم خود علیه برده داری به مبارزه پرداخت. کتاب «کلبه ی عمو تم» در سال 1856 منتشر شد و نه سال بعد در سال 1861 فرمان الغای برده داری صادر شد.                                    

هریت بیچر استو نوسنده کلبه ی عم تم به قصد مبارزه با برده داری این رمان بزرگ را خلق کرد. این رمان بازتاب رنج و درد سیاهان است و تجلی آن را در عمو تم برده داری سیاه ، متواضع و مومن و نجیب و رستگار می بینیم که همواره تحت شکنجه های اربابش لگری است. این درس ما را به نمونه ای از ادبیات جهان خصوصا ادبیات امریکا و نمونه ای از ادبیات پایداری آشنا می سازد.

 

شرح مفاهیم درس

- آخرین هجای کلمه ی دلار روشن و ... تم را واگذار کردند.

معمولاً در حراج ها قیمت پیشنهادی را تکرار می کردند و اگر کسی قبل از آخرین تکرار پیشنهاد بالاتر می داد، پیشنهاد قبلی فسخ می شد. منظور نویسنده از «آخرین هجای کلمه ی دلار» این است که که آخرین امید تم به یاس مبدل شد. او تا اخرین هجای اخرین تکرار قیمت پیشنهادی این مرد خپله ی نفرت انگیز امیدوار بود که کسی قیمت بالاتری پیشنهاد کند که چنین نشد و تم را به سیمون لگری ارباب جدید او واگذار کردند.

- آن وقت از برده های جدید سان دید.

آن ها را به ردیف ایستانید و به قصد بررسی ومشاهده ی آن ها از مقابلشان گذشت.

سان دیدن: (اصطلاح نظامی) آن است که فرمانده از برابر سربازان عبور کند و آن ها را مشاهده نماید.

- هنگام خرید تم تصور می کرد که او را .... برای یک نوع مباشرت آماده خواهد کرد.

مباشرت: نظارت کردن، مباشر به معنی پیشکار، کارپرداز، سرکارگر.

- حیوان بدبخت سیاه،دستوری راکه من می دهم تو درست نمیدانی؟

آن دستور را درست نمی پنداری؟

دانستن در معنی پنداشتن و به شمار اوردن به کار رفته و فعل گذرا به مسند است، درست به معنی صحیح است و نقش مسندی دارد.

- مسیو تم، خودت را یک جنتلمن تصورکرده ای؟

مسیو: کلمه ای است فرانسوی به معنی آقا.

جنتلمن: کلمه ی انگلیسی است به معنی نجیب زاده و جوان مرد. ارباب هر دو اصطلاح را به قصد تحقیر و تمسخر تم به کار می برد. جنتلمن نقش مسندی دارد.            

                              

 

تو را می خوانم

قالب: شعر

محتوا: پایداری مردم شیلی

شاعر: پابلو نرودا

مترجم: فرامرز سلیمانی و احمد کریمی حکاک

هدف های آموزشی:

1.آشنایی بانمونه ای از ادب پایداری

2. آشنایی با شعر شیلی

3. آشنایی با پابلو نرودا شاعر مقاومت شیلی

 

 

درآمد

ادب پایداری شیلی فصلی جامع و خواندنی در ادب مقاومت جهانی دارد. نرودا یکی از شاعران مقاومت شیلی است که مبارزه ی مردمان شیلی را در اشعارش به تصویر می کشد. این درس از کتاب «انگیزه ی نیسکون کشی و جشن انقلاب شیلی» گرفته شده است. شاعر با لحنی حماسی، احساسات تنفرآمیز خود را نسبت به متجاوزان به کشور نشان می دهد. نرودا اندیشمند و سیاستمدار شیلیایی، بااین شعر گوشه ای ازمقاومت مردمان شیلی را به تصویر می کشد.

 

شرح مفاهیم درس

ما این را از گذشته به ارث می بریم/ و امروزه چهره ی شیلی بزرگ شده است/ پس از سر نهادن آن همه رنج

امروز شیلی بزرگ و با افتخار است. این بزرگی و افتخار را باپشت سر نهادن رنج ها و سختی ها به دست آورده است. شیلی بزرگی و افتخارش را از گذشته و مبارزات به ارث برده است.

شمشیر آخته: شمشیر برکشیده ، بیرون از غلاف

به تو نیازمندم، برادر جوان، خواهر جوان! / به آن چه می گویم گوش فرادار:/ نفرت غیر انسانی را

باور ندارم.

برای رسیدن به پیروزی به یکدیگر نیاز داریم، نباید به بهانه ی پرهیز از خشونت دست از مبارزه برداریم. خشونت و نفرت غیر انسانی را من هم باور ندارم، ولی مبارزه ی ما بر سر ارزشهای اخلاقی و انسانی است.

باور ندارم که انسان دشمنی کند، / من برآنم که بادستان تو  و من/ بادشمن، رویارویی توانیم شد/ و در برابر مجازاتش خواهیم ایستاد.

دشمنی و نفرت جزوذات  سرشت انسان نیست. آه مبارزه، دشمنی کردن نیست. راه مبارزه با دشمن پایداری و ایستادگی همه ملت در برابر مجازات و شکنجه ی ستمگران است.

شاعر مردم را به مبارزه منفی فرا میخواند.

و این سرزمین را سرشار خواهیم کرد از شادی/ لذت بخش وزرین چون خوشه ی گندم

سرزمین مان را سرشار خواهیم کرد از شادی و برکت تا نیازهای معنوی و مادی همگان برآورده شود.

 

خودآزمایی

1- چند مورد از برخوردهای انسانی عمو تم را با هم نوعانش بنویسید.

( کمک کردن در مزرعه به بردگان بیمار/ دادن لباس و پتوی خود به دیگران)

2- لگری چه چیزی را لازمه سپردن مسئولیت مباشری به عمو تم می دانست؟ چرا؟

( بی رحمی و سنگ دلی چرا که مباشر می بایست با بی رحمی و سنگ دلی با دیگر بردگان برخورد کند)

3- عمو تم ضعف ارباب را چگونه به رخش کشید؟

( در آن جایی که می گوید بعد از مرگ من هیچ کاری از دست تو ساخته نیست)

4- اعتقاد به سرای باقی را در کدام بخش از سخنان عمو تم می توان دریافت؟

( در آن جایی که حرف از ابدیت و سرای باقی می زند)

5- درباره ی کتاب های زیر که موضوع آن ها پایداری و مقاومت در برابر ستم داخلی یا خارجی است، به انتخاب خود گزارشی کوتاه تهیّه کنید.

خوشه های خشم نوشته ی جان اشتاین بک

موش ها و آدم ها نوشته ی جان اشتاین بک

سال پنجم الجزایر نوشته ی فرانتس فانون

آدم ها و خرچنگ ها نوشته ی خوزوئه دو کاسترو.

6- در شعر «تو را می خوانم» مقصود شاعر از جمله ی « ما این را از گذشته به ارث می بریم» چیست؟

( یعنی ما این همه سختی ها و مشکلات را از تاریخ گذشته ی خود به ارث می بریم)

 

 

 

 

درس نهم

در بیابان ها تبعید

نوع ادبی: ادبیات غنایی

قالب: شعر نو فلسطینی

محتوا: مقاومت مردم فلسطین

شاعر: جبرا ابراهیم جبرا

 

درآمد

شعر پایداری فلسطین بین سال های 1936 تا 1946 دودوره راطی کرد. در این دو دوره شاعران بسیاری چون عزالدین قسام، ابراهیم طوقان، ابوسلمی به بیان مبارزات مردم فلسطین پرداختند. جبرا ابراهیم جبرا در این شعر به ارسیم اوراگی مردم فلسطین و ارمان های مردم فلسطین می پردازد و از عشق بزرگ و عمیقو درونی خود یاد م یکند. فلسطین که سرزمین ارمانی و خاطره های جوانی شاعر است اکنون ویران است. این ها مفاهیم عمده  این شعر ابراهیم جبرا است. در این شعر ضمن اشنایی با ادبیات پایداری مردم فلسطین ومفاهیم عمده ی ان نمونه ی از ترجمه ی شعر عرب را نیز می خوانیم.

 

شرح مفاهیم درس

- بهارهای پیاپی ... وشبنم یخ زده است؟

سال هاست که در بیابان ها تبعید شده ایم، چگونه از سرزمینمان و از عشقمان دل بکنیم؟ در حالی که پیش چشممان همه ویرانی است و اشک حسرت در دیدگانمان حلقه زده است، حسرت سرزمین آزاد و آبادی که داشتیم.

بهار: مجازاً به معنی سال هاست ؛ منظور از عشق خودسرزمین فلسطین است، آرایه ی استعاره ایجاد کرده است؛ خاک مظهرویرانی است و شبنم یخ زده اشک حسرت است.

- سرزمین ما، فلسطین، یعنی سبزه زار ما/ گل هایش مانند نقش بر جامه های زنانه است.

فلسطین، سرزمین ماو بهشت و سبزه زار ماست، گل هایش مثل نقش های لباس زنانه رنگارنگ و متنوع است. آرایه ی تشبیه در این قسمت شعر آشکار است.

- ماه آذاراش، پشته ها را/ با شقایق ها و نرگس ها می آراید.

فروردین ماه تپه های سرزمین مرا باشقایق و نرگس ها می آراید.

آذار: ششمین ماه از ماه های رومی که معادل اولین  ماه بهار است.       پشته : تپه

- ماه نیسانش، دشت ها را / با شکوفه ها و گل عروس می شکوفاند.

اردبیهشت ماه در سرزمین ما دشت ها با شکوفه ها و گل های عروس شکوفا و پرطراوت می شود.

نیسان: هفتمین ماه لاز ماه های رومی و معادل اردیبهشت است.

گل عروس: نوعی گل شب بو است.

- ماه ایارش، آوازماست،/ که وقت ظهر در سایه ی آبی رنگ / میان مزارع زیتون می خوانیم/ برای حاصل دادن کشتزارهامنتظر رسیدن تموز/ و پای کوبی دبکه درموقع درو هستیم.

خرداد، هنگام جشن و آواز ماست. در این ماه ظهرها زیر سایه ی باصفای درختان زیتون سرود می خوانیم و با اشتیاق منتظر رسیدن تابستان و بر پا کردن جشن و پایکوبی برای برداشت محصول کشتزارها هستیم.

زیتون: نماد صلح ودوستی است و نشانه ی کشور فلسطین است.

ایار: ماه هشتم از تقویم رومی ومعادل خرداد است.

تموز: نهمین ماه از تقویم رومی و اولین ماه تابستان است.

- ای سرزمین ما، ای جایی که جوانی مان در تو/ مانند رویایی در سایه درخت های پرتقال/ و میان درخت های بادام مزرعه هاگذشت/ مارا به یاد بیاور، اینک که میان خار بیابان ها/ وکوه های سنگلاخ سرگردانیم.

ای سرزمین ما، ای جایی که جوانی ما در تو، به سرعت گذشت. به سرعت رویای یک بعدازظهر زیر سایه ی درخت های پرتقال و بادام. ای فلسطین ! ما تو را فراموش نمی کنیم، تو نیز ما را اکنون به یاد بیاور که در میان سنگ و خار بیابان آواره ایم.

پرتقال: درخت نوعی از مرکبات، املای آن با پرتقال که نام یک کشور است تفاوت دارد.

سنگلاخ: اسم مشتق (اسم+ پسوند) «لاخ» پسوند مکان است ودلالت برکثرت می کند، سنگستان.

شعر آرایه ی تشخیص دارد.

- ما رابه یاد بیاور اکنون که/ له کرده اند گل های نوشکفته در پشته های اطرافمان را

[ای فلسطین] اکنون نیز ما را به یاد بیاور که نوجوانان مان را همچون گل های شکفته درتپه ها له کرده اند.

گل های نونشگفته: استعاره از نوجوانان شهید فلسطینی است.

- خانه ها را بر سرمان خراب کرده اند/ اجسادمان را به هر طرف افکنده اند؛/ و راه بیابان را به رویمان باز گذاشته اند؛/ تا اینکه این مزرعه ها برخود پیچیدند.

خانه هایمان را ویران کردند و اجساد مردگانمان را به هر طرف پراکندند، فقط اجازه داشتیم به بیابان ها برویم؛ و سرانجام مزرعه ها از درد و اندوه آوارگی ما به خود پیچیدند و پژمرده و خشک شدند.

عبارت آخر آرایه ی تشخیص و حسن تعلیل دارد.

- و از سایه های آبی ، خارهای سرخ/ بر اجساد به جا مانده وطعمه ی عقاب و زاغ شده ، فرو ریخت.

سایه های ابی: استعاره از هواپیماهای بمب افکن        خارهای سرخ: گلوله و موشک

- آیا از سرزمین تو بود که فرشتگان/ سرودهای صلح وشادی انسان را برای چوپانان خواندند؟

فلسطین که زادگاه پیامبران ادیان صلح و شادی بود اکنون در آتش جنگ اشغالگران می سوزد.

سرودهای صلح و شادی : منظوردین های آسمانی است.

چوپانان: منظور پیامبران الهی است.

- وقتی که مرگ در شکم درندگان ، دنده های بشر را دید/ ودر قهقهه ی فشنگ ها،/ بر سر زنان گریان، به «دبکه» پرداخت/ جز اوکسی نخندید.

وقتی که «مرگ» دید که صیهونیست ها ، فلسطینی ها را کشته اند تا خود ازمرگ در امان بمانند، وقتی که مرگ دید که صیهونیست ها زنان گریانرا به گلوله بسته اند وجشن گرفته اند که خود زنده مانده اند جز «مرگ» کسی خندید. «او» خوب میدانست که عاقبت، درندگان نیز گرفتار مرگ می شوند.

دبکه: جشن و پایکوبی، مرجع ضمیر «او» مرگ است. منظور از درندگان صیهونیست ها است؛

منظور از بشر ، فلسطینی ها است.

قهقهه ی فشنگ ها: شلیک گلوله ها، آرایه ی تشخیص دارد.

- سرزمین ما زمرد است/ ولی در بیابان های تبعید/  بهارهای پیاپی/ جز زهر بر چهره های ما نمی پاشد/ با عشق خود چه کنیم/ در حالی که چشم ها ودهانمان پر از خاک و شبنم یخ زده است؟

سرزمین ما مثل زمرد است و مثل زمرد دفع کننده ی زهرافعی (صیهونیست ها) است. افسوس که در این سال های پی در پی تبعید، از این زمرد جززهر بر چهره ی ما نمی پاشد، با این همه فلسطین عشق ماست؛ چگونه آن را فراموش کنیم در حالی که دهانمان پر از خاک ویرانی است؛ و چشم هایمان پر از اشک و سرد حسرت است؟

زمّرد: مظهر سرسبزی و ثروت است و همچنین گذشتگان معتقد بودندکه زمرد برای دفع زهر مار افعی بسیار سودمند است. حتی معتقد بودند که «افعی به زمرد نگرد کور شود.»

تشبیه: فلسطین به زمرد

عبارت پایانی لف و نشر نامرتب دارد: چشم ها پر از شبنم یخ زده و دهانمان پر از خاک.

  

 

از یک انسان

نوع ادبی: غنایی در حوزه ی ادبیات پایداری

قالب: شعر نو فلسطینی

محتوا: مقاومت فلسطین

شاعر: محمود درویش

 

درآمد

محمود درویش ، شاعر دیگر مقاومت فلسطین است. وی در سال 1941 در شهر عکا متولدشد. او به همراه میلیون ها فلسطینی به لبنان پناهنده شد و با قلم خود به مبارزه با اشغالگران پرداخت. او شاعر دردهای مردم است. او در این شعر اشغالگران را نابودشدنی می داند چنان که نرون مرد اما هیچ گاه روم از میان نرفت. او به سرسبزی و شادابی دوباره ی مردم فلسطین اعتقاد دارد.

 

شرح مفاهیم درس

- بر دهانش شمشیر بستند/ دست هایش را به سنگ مردگان آویختند/ و گفتند : تو قاتلی

آزادی بیان را از او گرفتند و شکنجه اش کردند. و به نگاه به ناحق گفتند: تو قاتلی.

سنگ مردگان: سنگ شکنجه

- غذایش را ، تن پوشش را و پرچمش را ربودند/ و او را در سلولی انداختند/ و گفتند: تو سارقی

تمام مواهب طبیعی وو حق حیات و استقلال اقتصادی و فرهنگی و هویت ملی او را از او ربودند .و آنگاه بی شرمانه او را سارق نامیدند و زندانیش  کردند.

پرچم: نماد هویت ملی و استقلال است.

- از تمام بندرگاه هایش راندند/ زیبای کوچکش را ربودند / و گفتند: تو آواره ای

انسان فلسطینی را از سرزمینش بیرون کردند، کشور او را ربودند و گفتند: تو وطن نداری و آواره ای.

منظور از زیبای کوچک سرزمین فلسطین است.

- ای خونین چشم و خونین دست/ به راستی که شب رفتنی است/ نه اتاق توقیف ماندنی است/ .و نه حلقه های زنجیر

ای دشمن غاصب که خون چشم هایت را گرفته است و دستت به خون مردم آلوده است، بدان وآگاه باش که ظلم پایدار نمی ماند، زندان و اسارت همیشگی نیست، سرانجام روزی آزاد خواهیم شد.

شب: نماد ظلم و بیداد و در اینجا منظور صیهونیست های غاصب است.

- نرون مرد، ولی رم نمرده است

نرون با همه ستم و بیدادگری اش مرد، اما رم که سوخته و نابود شده  بود هنوز زنده است. تو نیز ای دشمن غاصب نابود خواهی شد و مافلسطین را آزاد وآباد خواهیم کرد.

نرون: امپراطور روم است. وی مردی دیوانه و خودسر بود. او مادرش را کشت و د ر سال 64 میلادی شهر رم را به آتش کشد. و در سال 68 میلادی مجبور  به خودکشی شد. نرون در این شعر نماد صهیونیست های غاصب است و شهر رم نماد فلسطین است. آرایه های تلمیح و تضاد آشکار است.

- با چشم هایش می جنگد

فلسطینی با آگاهی و بصیرت می جنگد. او آینده ای روشن پیش رو دارد و پیروز خواهد شد.

چشم: نماد آگاهی و بینش است.

- و دانه های خشکیده خوشه ای / دره ها را از خوشه ها لبریز خواهد کرد.

هم چنان که می توان امیدوار بود با دانه های خشکیده ی یک خوشه، مزارع انبوه گندم حاصل شود. ما امید داریم که تلاشها ومبارزات مردم رنج کشیده ی فلسطین به بار نشیند وسرزمین مقدس فلسطین آزاد و آباد گردد.

دانه های خشکیده ی خوشه ای: منظور مردم زجر کشیده فلسطین است.

گندم: نماد برکت، روزی و فراوانی است.

 

توضیحات

1- منظور از عشق خود، سرزمین غضب شده فلسطین است.

2- دبکه ک  منظور پای کوبی و جشن ملی است که در سوریه رواج دارد.

3-  خارهای سرخ: هواپیماهایی که بمب و موشک از آسمان فرو می ریزند.

4-  سنگ مردگان : سنگ شکنجه.

 

 

خودآزمایی

1- در شعر بیابان های تبعید، شاعر چه دشواری هایی را برای تبعید شدگان فلسطینی بر می شمرد؟

( آواره بودن / در تبعید بودن / خرابی خانه ها / ویرانی مزرعه ها و ...)

2- دو توصیف زیبا را در درس بیابید که بیانگر پایداری مردم در مقابل ظلم است.

3- در عبارت « فرشتگان سرودهای صلح و شادی انسان را برای چوپانان خواندند» ، منظور از کلمات مشخص شده چیست؟ ( دین های آسمانی ) ( پیامبران خدا)

4- زیتون، نماد چیست و نشانه یکدام کشور است؟

(نماد صلح و دوستی است و نشانه کشور فلسطین است)

5- مقصود از « نرون مرد، امّا رم نمرده است» و «با چشم هایش می جنگد» چیست؟

(نرون با همه ستم و بیدادگری اش مرد، اما رم که سوخته و نابود شده  بود هنوز زنده است. تو نیز ای دشمن غاصب نابود خواهی شد و مافلسطین را آزاد وآباد خواهیم کرد.

(فلسطینی با آگاهی و بصیرت می جنگد. او آینده ای روشن پیش رو دارد و پیروز خواهد شد.

 

 

آورده اند که ...

روزی حضرت روح الله می گذشت. ابلهی با وی دچار شد و از حضرت عیسی سخنی پرسید؛ بر سبیل تلطّف جوابش را باز داد و آن شخص مسلّم نداشت و آغاز عربده و سفاهت نهاد. چندان که او را نفرین می کرد، عیسی تحسین می نمود ... عزیزی بدان جا رسید؛ گفت:« ای روح الله، چرا زبون این ناکس شده ای و هر چند او قهر می کند، تو لطف می فرمایی و با آن که او جور و جفا پیش می برد، تو مهر و وفا بیش می نمایی». عیسی گفت: « ای رفیق، موافق کلّ اناءِ یترشع بمافیه، از کوزه همان برون تراود که در اوست؛ از او آن صفت می زاید و از من این صورت می آید. می از وی در غضب نمی شوم و او از من صاحب ادب می شود. من از سخن او جاهل نمی گردم و او از خلق و خوی من عاقل می گردد.»                                                                                  اخلاق محسنی

 

 

حفظ کنیم

                       

آن قصر که جمشید در او جام گرفت            آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر               دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

                                                ***

برخیز و مخور غم جهان گذران                   بنشین و دمی به شادمانی گذران

در طبع جهان اگر وفایی بودی                    نوبت به تو خود نیامدی از دگران

                                                ***

آنان که محیط فضل و آداب شدند               در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون                  گفتند فسانه ای و در خواب شدند

                                                                                    خیام نیشابوری

 

 

 

 

درس دهم

دخترک بینوا

نوع ادبی: ادبیات غنایی

سبک : رومانتیسم

قالب : رومان

محتوا: بخشی از کتاب بینوایان ، واقعه ای کوچک از زندگی دردآلود کوزت

نویسنده: ویکتور هوگو

مترجم : حسینعلی مستعان

 

 

درآمد

در این درس با گوشه ای از ادبیات جهان، و یکی از نویسندگان معروف آن «ویکتور هوگو» و رمان مشهور او««بینوایان» آشنا می شویم. «هوگوی» که از نویسندگان بزرگ فرانسوی است با خلق قهرمانان خود م یکوشد به کمک اخلاقیات با فساد و تباهی ها به جنگ و ستیز بپردازد. بینوایان تصویر جامعه ی مقارن انقلاب فرانسه است. این بخش از «بینوایان» تصویری از زندگی و گدایان و بیچارگان روزگار است.

شرح مفاهیم درس

- دقایقی را که این گونه سپری می شدند، می شمرد.

کنایه از این که زمان به کندی و با سختی می گذشت.

- با نومیدی این ظلمت را که هیچ کس در آن نبود و در پنداری وی جانوران گوناگون و اشباح در آن وجود داشتند، نگریست.

ترس  و وحشت حاکم و کوزت سبب می شود که او پدیده های طبیعی را به گونه ای هراس آور ببیند.

نومیدی: گونه ای ادبی نا امیدی است.          پندار: خیال، ذهن

- پیش رویش هیکل خیالی زن تناردیه، پشت سرش همه ی اشباح شب و جنگل ها. عاقبت از جلو زن تناردیه عقب نشست.

چهره ی خیالی زن تناردیه از همه ی اشباح شب و جنگل ها وحشتناکتر بود.

- شب بی کران در مقابل این مخلوق کوچک قد علم کرد.

این جمله بیان کننده ی ذهنیت کوزت است. گویی انسان پدیده های هستی راآن چنان می بیند که می پندارد و نه آن چنان که به واقع هستند.

آرایه ها: تضاد (بی کران، کوچک) ، تشخیص و کنایه (قد علم کردن، کنایه کسی ایستادن، کسی را به مبارزه خواندن)

- این فقط وحشت نبود که گریبانش را می گرفت، چیزی بود از وحشت هم موحش تر.

موحش تر، ترسناک نر

آرایه ها: تشخیص ، متناقض نما، جناس اشتقاق (وحشت – موحش) و کنایه (گریبانش را می گرفت: گرفتارش می شد)

- با نوعی خس خس دردناک نفس می کشید.

خس خس : نام آوای تنفس است همراه با درد و بیماری  

این مرد بی آن که کلمه ای بگوید، دسته ی سطل را در مشت گرفته بود و آن را می آورد. او ژان والژان بود.

ژان والژان قهرمان داستان بینوایان است و سراسر این کتاب شرح زندگی اوست.

 

خودآزمایی:

1-کوزت برای غلبه بر ترس و دلهره ی خود چه تدبیری اندیشید؟

( با دسته ی سطل آب سروصدا ایجاد می کرد)

2- دو نمونه از توصیفات زیبای درس را پیدا کنید.

3- ترس و وحشت حاکم بر کوزت سبب می شود که او پدیده های طبیعی را به گونه ای هراس آور ببیند. چند نمونه از این مورد را در داستان بیابید و بنویسید.

( حلقه های روی آب در داخل سطل را مانند مار می دید)

4- نویسنده طینت بد زن تناردیه را چگونه توصیف می کند؟

(همان زن نفرت انگیز با دهانی همچون دهان کفتار و چشمانی برافروخته از غضب)

5- بخشی دیگر از بینوایان را در کلاس بخوانید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم دی 1388ساعت 5:51  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

ادبیات داستانی معاصر

نکته ی اول: روی آوردن به ادبیات داستانی معاصر در دوره ی مشروطه با چه کتاب هایی آغاز شد؟

روی آوردن به ادبیات داستانی معاصر از اوایل دوره مشروطه با کتاب هایی نظیر «سیاحت نامه ابراهیم بیگ» از زین العابدین مراغه ای و «مسالک المحسنین» از عبدالرّحیم طالبوف آغاز شد.

نکته ی دوم: آثاری که ادبیات داستانی معاصر در دوره ی مشروطه با آن آغاز شد ، در چه قالب و موضوعاتی بود؟

این آثار نه در قالب داستان و به صورت معمول و شناخته شده ای امروز بلکه به شکل داستان و مقاله به قصد انتقاد از اوضاع اداری، اجتماعی،  سیاسی و اقتصادی آن روزگار نوشته می شد. در کتاب ادبیات سال گذشته با برخی از این گونه آثار آشنا شدیم.

نکته ی سوم: چه آثاری ذهن خوانندگان ایرانی را با هنر داستان نویسی غرب آشنا کرد؟

خواندن داستان ها و رمان های ترجمه شده و پرماجرایی چون «کنت مونت کریستو» ،«سه تفنگدار» ، «ژیل بلاس» و مانند آنها ذهن خوانندگان ایرانی را تا حدودی با هنر داستان نویسی غرب آشنا کرد.

نکته ی سوم: پیش از ادبیات داستانی معاصر، مردم ایران با چه داستان هایی خو گرفته بودند و این داستان ها چه هدفی داشتند و در کجاها نقل و استفاده می شدند؟

 پیش از این، مردم ایران با قصّه خوانی خو گرفته بودند و قصّه هایی نظیر رستم نامه، اسکندرنامه، حسین کرد معروف به شبستری و امیر ارسلان را می خواندند. این نوع قصه های عامیانه که به ظاهر هدفی جز سرگرم کردن خوانندگان و شنوندگان نداشتند در واقع برای ستایش خوبی ها، جوان مردی ها و بزرگ داشت خصایل نیک و فضیلت های اخلاقی به وجود آمده بودند و برای نقل در قهوه خانه ها و مجامع عمومی از آنها استفاده می شد.

نکته ی چهارم: بعد ازمشروطه ، نویسندگان ایرانی به چه موضوعاتی پرداختند و با آموختن اصول فنی داستان نویسی غرب ، به طرح چه مطالبی پرداختند و نام چند اثر و نویسندگان آن را در این دوره نام ببرید؟

بعد از مشروطه، نویسندگان در آثار خود به مسائل اجتماعی و رنج های طبقات محروم جامعه پرداختند و با زور و بی عدالتی به جدال برخاستند. آنها با بهره گیری از ادبیات داستانی غرب ، از نحوه و اسلوب قصه نویسی متداول پیش از مشروطه فاصله گرفتند. آن ها اصول فنی داستان نویسی غرب را تا حدودی آموختند و رمان گونه هایی آمیخته با انتقاد تند و مستقیم و گاه طنزآلود و هجوآمیز از اوضاع اجتماعی ایران نوشتند؛ مانند مجامع دیوانگان از صنعتی زاده، تهران مخوف از مشفق کاظمی، روزگار سیاه از عباس خلیلی، شهرناز از یحیی دولت آبادی و ...

نمونه ی داستان کوتاه از ادبیات داستانی معاصر:

تاریخ ادبیات:

نکته ی پنجم:داستان کوتاه در ایران در چه سالی و با چه اثری متولد شد؟ نام نویسنده ی این اثر را ذکر کنید.

داستان کوتاه در ایران با مجموعه ی «یکی بود یکی نبود» اثر سید محمد علی جمالزاده در سال 1300 متولد شد.

نکته ی ششم: پس از جمال زاده چه نویسندگانی به تجربیات تازه ای در زمینه ی داستان کوتاه و بلند دست یافتند؟

پس از جمال زاده نویسندگان دیگر چون صادق هدایت، بزرگ علوی، جلال آل احمد، سیمین دانشور، محمود دولت آبادی و ... هر یک به تجارب تازه ای در زمینه داستان کوتاه و بلند دست یافتند و افق هایی تازه را فراروی نویسندگان جوان گشودند. در این فصل سه نمونه داستان از ادبیات داستانی معاصر در ایران، معرفی می شود.

نکته ی هفتم: محمد علی جمال زاده در چه سال و درکجا متولد شد؟ و نخستین مجموعه اش را با چه نامی و در چه سالی منتشر کرد؟ این مجموعه چه اعتباری برای جمال زاده بوجود آورد؟ داستان های این مجموعه در چه موضوعاتی و با چه سبکی می باشد؟ چند اثر دیگر از جمال زاده نام ببرید؟

محمد علی جمال زاده در سال 1274 ش، در خانواده ای روحانی در اصفهان به دنیا آمد.  در هفده سالگی برای تحصیل به بیروت رفت و سپس رهسپار پاریس شد. او نخستین مجموعه داستان های کوتاه ایرانی را تحت عنوان «یکی بود و یکی نبود» در سال 1300 منتشر کرد. به اعتبار همین کتاب، جمال زاده را آغازگر سبک واقع گرایی در نثر معاصر فارسی و پدر داستان نویسی دانسته اند. در این داستان ها، گوشه ای از زندگی ایرانیان در دوره مشروطه به صورتی انتقادی و با نثری ساده ، طنزآمیز و آکنده از ضرب المثل ها و اصطلاحات عامیانه بیان شده است.

بعضی از آثار جمال زاده عبارت اند از: دارالمجانین، سروته یک کرباس، تلخ و شیرین، هفت کشور، شورآباد، راه آب نامه، قصّه های کوتاه برای بچه های ریش دار و قصّه های ما به سر رسید.

محّمد علی جمال زاده در سال 1376 در ژنو چهره در نقاب خاک کشید.

 

کباب غاز یا رسال در حکمت مطلقه ی «ازماست که بر ماست»

      شب عید نوروز بود و موقع ترفیع رتبه.( افزایش درجه و حقوق) در اداره با همقطارها( همکاران) قرار و مدار گذاشته بودیم که هرکس، اول ترفیع رتبه یافت به عنوان ولیمه ( سور و شیرینی)کباب غاز صحیحی ( درست و حسابی )بدهد، دوستان نوش جان نموده به عمر و عزّتش دعا کنند.

   زد و ( اتفاقاً )ترفیع رتبه به اسم من درآمد. فوراً مسئله ای میهمانی و قرار با رفقا را با عیالم که به تازگی با هم عروسی کرده بودیم، درمیان گذاشتم. گفت: «تو شیرینی عروسی هم به دوستانت نداده ای و باید در این موقع درست جلوشان درآیی ( خوب خودت را نشان بدهی)ولی چیزی که هست چون ظرف و کارد و چنگال برای دوازده نفر بیشتر نداریم یا باید یک دست دیگر خرید و یا باید عدّه ی میهمان بیشتر از یازده نفر نباشد که با خودت بشود دوازده نفر.»

گفتم: خودت بهتر می دانی که در این شب عیدی مالیّه ( وضع مالی) از چه قرار است و بودجه ابداً اجازه خرید خرت و پرت تازه را نمی دهد و دوستان من هم از بیست و سه چهار نفر کم تر نمی شوند.»

گفت: «تنها همان رتبه های بالا را وعده بگیر (دعوت کن)و مابقی (بقیه) را نقداً (فعلاً)خط بکش(حذف کن) و بگذار سماق بمکند ( منتظر بمانند).» گفتم: « ای بابا خدا را خوش نمی آید. این بدبخت ها سال آزگار ( یک سال کامل)یک بار برایشان چنین پایی می افتد ( چنین اتفاق می افتد)و شکم ها را مدت است صابون زده اند ( خیلی وقت است که دلشان را خوش کرده اند)که کباب غاز بخورند و ساعت شماری می کنند. چه طور است از منزل یکی از دوست و آشنایان یک دست دیگر ظرف و لوازم عاریه ( قرضی و امانتی) بگیریم.»

با اوقات تلخ گفت: « این خیال را از سرت بیرون کن که محال است در میهمانی اول بعد از عروسی بگذارم از کسی چیز عاریه وارد این خانه بشود. مگر نمی دانی شکوم ندارد ( مبارک نیست) و بچه اول می میرد؟»

گفتم:«پس چاره ای نیست جز این که دو روز میهمانی بدهیم. یک روز یک دسته بیایند و بخورند و فردای آن روز دسته ای دیگر.»

عیالم با این ترتیب ( با این برنامه) موافقت کرد و بنا شد ( قرارشد)روز دوم عید نوروز دسته ی اوّل و روز سوم دسته ی دوم بیایند.

اینک روز دوم عید است و تدارک پذیرایی از هر جهت دیده شده است، علاوه بر غاز معهود ( غازی که قرارش گذاشته شده بود)، آش جو اعلا و کباب برّه ی ممتاز و دو رنگ پلو و چند جور خورش با تمام مخلفات ( تمام چیزهای جنبی مثل ترشی و سالاد و ماست و نوشیدنی)روبه راه شده است ( تهیه شده است). در تختخواب گرم و تازه ای لم داده بودم ( دراز کشیده بودم). درست کیفور شده بودم ( کاملاً سرحال شده بودم)که عیالم وارد شد و گفت: جوان دیلاقی مصطفی نام، آمده می گوید پسر عموی تنی توست و برای عید مبارکی شرفیاب شده است ( برای تبریک گفتن عید خدمت رسیده است).

مصطفی پسر عموی دختردایی مادرم می شد. جوانی به سنّ بیست و پنج یا بیست و شش. لات و لوت ( بی سروپا) و آسمان جل ( بی چیز) و بی دست و پا ( شلخته) و پخمه ( خنگ)و تا بخواهی بدریخت و بدقواره ( زشت و بد ترکیب)، الحمدالله که سالی یک مرتبه بیشتر از زیارت او مسرور و مشعوف ( شاد و خوشحال) نمی شدم.

به زنم گفتم تو را به خدا بگو فلانی هنوز از خواب بیدار نشده  و شر این غول بی شاخ و دم ( استعاره از مصطفی)را از سر ما بکن ( از من دور کن).

گفت: «به من دخلی ( ربطی)ندارد. ماشاءالله هفت قرآن به میان  ( از من دور)پسر عموی خودت است. هر گلی هست به سر خودت بزن.»

دیدم چاره ای نیست و خدا را هم خوش نمی آید این بی چاره را که لابد از راه دور و دراز با شکم گرسنه و پا برهنه به امید چند ریال عیدی آمده نا امید کنم. پیش خود گفتم:« چنین روز مبارکی صله ارحام نکنی ( با خویشاوندان دیدارنکنی)کی خواهی کرد.» لهذا ( به همین دلیل) صدایش کردم. سرش را خم کرده وارد شد. دیدم ماشاء الله چشم بد دور آقا واترقیده اند (پسرفت کرده اند/ بدترشده اند). قدش درازتر و تک و پوز( ریخت و ظاهر)ش کریه تر (زشت تر)شده است. گردنش مثل گردن همان غاز مادر مرده ای است که همان ساعت در دیگ مشغول کباب شدن بود.

از توصیف لباسش بهتر است بگذرم ولی همین قدر می دانم که سر زانوهای شلوارش که از بس شسته بودند به قدر یک وجب خورد رفته بود ( وا رفته بود)چنان باد کرده بود که راستی راستی تصّور کردم دو رأس (عدد)هندوانه از جایی کش رفته و در آنجا مخفی کرده است.

مشغول تماشا و ورانداز این مخلوق کمیاب و شی عجاب (چیزعجیب)بودم که عیالم هراسان وارد شده گفت: « خاک به سرم ، مرد حسابی اگر این غاز را امروز بیاوریم، برای میهمان های فردا از کجا غاز خواهی آورد؟ تو که یک غاز بیشتر نیاورده ای و به همه ی دوستانت هم وعده کباب غاز داده ای!»

دیدم حرف حسابی است و بد غفلتی شده ( بدجوراشتباه شده)؛ گفتم: آیا نمی شود نصف غاز را امروز و نصف دیگرش را فردا سر میزآورد؟»

گفت: « مگر می خواهی آبروی خودت را بریزی؟  هرگز دیده نشده که نصف غاز سر سفره بیاورند. تمام حسن (خوبی)کباب غاز به این است که دست نخورده و سر به مهر (کامل)روی میز بیاید.»

حقّا که حرف منطقی بود و هیچ برو برگرد نداشت. پس از مدتی اندیشه و استشاره ( فکر و مشورت ) چاره ی منحصر به فرد ( تنها راه چاره ) را در این دیدیم که هر طور شده تا زود است ( تا دیر نشده) یک غاز دیگر دست و پا کنیم (تهیه کنیم) . به خود گفتم که این مصطفی گرچه زیاد کودن و بی نهایت چلمن (بی دست و پا)است، ولی پیدا کردن یک دانه غاز در شهر بزرگی مثال تهران کشف آمریکا و شکستن گردن رستم ( کار خیلی مشکل) که نیست. لابد این قدرها از دستش ساخته است. به او خطاب کرده گفتم:« مصطفی جان ، لابد ملتفت ( متوجه) شده ای مطلب از چه قرار است. می خواهم امروز نشان دهی که چند مرده حلاجی  ( چقدر توانایی داری) و از زیر سنگ هم شده یک عدد غاز خوب و تازه به هر قیمتی شده برای ما پیدا کنی.»

مصطفی به عادت معهود ( عادت همیشگی) ابتدا مبلغی ( مقداری) سرخ و سیاه شد و بالاخره صدایش بریده بریده مثل صدای قلیانی که آبش را کم و زیاد کنند، از نی پیچ حلقوم بیرون آمد و معلوم شد می فرمایند: « در این روز عید قید غاز را باید به کلی زد ( دورغاز باید خط کشید ) و از این خیال باید منصرف شد؛ چون که در تمام شهر یک دکان باز نیست.»

با حال استیصال ( ناتوانی) پرسیدم :« پس چه خاکی به سر بریزم!» با همان صدا آب دهن را فرو برده گفت: « والله چه عرض کنم، مختارید ولی خوب بود میهمانی را پس می خواندید ( لغو می کردید) .» گفتم: «خدا عقلت بدهد؛ یک ساعت دیگر میهمان ها وارد می شوند. چه طور پس بخوانم؟» گفت: « خودتان را بزنید به ناخوشی و بگویید طبیب قدغن کرده؛ از تختخواب پایین نیایید.» گفتم: « همین امروز صبح به چند نفرشان تلفن کرده ام. چه طور بگویم ناخوشم؟» گفت: « بگویید غاز خریده بودم سگ برد.» گفتم:« تو رفقای مرا نمی شناسی. بچه قنداقی که نیستند که هر چه بگویم آن ها مثل بچه ی آدم باور کنند. خواهند گفت می خواستی غاز دیگر بخری و اصلاً پا پی ( اصرار می کنند ) می شوند که سگ را بیاور تا حسابش را دستش بدهیم.» گفت: « بسپارید اصلاً بگویند آقا منزل تشریف ندارند و به زیارت حضرت معصومه رفته اند.»

دیدیم زیاد پرت و پلا (حرف های بیهوده) می گوید. گفتم: « مصطفی می دانی چیست عیدی تو را حاضر کرده ام. این اسکناس را می گیری و زود می روی که می خواهم هر چه زودتر از قول من و خانم به زن عمو جان سلام برسانی و بگویی ان شاء الله این سال نو به شما مبارک باشد و هزارسال به این سال برسید.»

ولی معلوم بود که فکر و خیال مصطفی جای دیگر است؛ بدون آن که اصلاً به حرف های من گوش داده باشد دنباله ی افکار خود را گرفته گفت:« اگر ممکن باشد شیوه ای سوار کرد (روشی به کار برد) که امروز میهمان ها دست به غاز نزنند می شود همین غاز را فردا از نو گرم کرده دوباره سر سفره آورد.»

این حرف که در بادی امر( در آغاز کار/ در نگاه اول) زیادی بی پا (بی اساس) و بی معنی به نظر می آمد، کم کم وقتی درست آن را در زوایا(جمع زاویه / گوشه ها) و خفایای ( جاهای خلوت) خاطر و مخیله ( خیال و ذهن) نشخوار کردم ( بررسی کردم) معلوم شد آن قدرها هم نامعقول ( غیرمنطقی) نیست و نباید زیاد سرسری ( ساده) گرفت. هر چه بیشتر در این باب (باره)دقیق شدم ( دقت کردم)، یک نوع امید واری در خود حس نمودم و ستاره ی ضعیفی در شبستان تیره و تار درونم ( در دل ناامیدم) درخشیدن گرفت 0( آغاز به درخشیدن کرد). رفته رفته سردماغ آمدم ( سرحال شدم)و خندان و شادمان رو به مصطفی نموده گفتم: « اولین بار است که از تو یک کلمه حرف حسابی (منطقی) می شنوم ولی به نظرم این گره فقط به دست خودت گشوده خواهد شد. باید خودت مهارتی به خرج بدهی که احدی ( هیچ یک) از میهمانان در صدد (درپی) دست زدن به این غاز برنیایند.»

مصطفی هم جانی گرفت و گرچه هنوز درست دستگیرش نشده بود( متوجه نشده بود) که مقصود من چیست و مهار شتر را به کدام جانب می خواهم بکشم ( می خواهم کارها را چگونه برنامه ریزی کنم)، آثار شادی در وجناتش ( ظاهرش) نمودار گردید. بر تعارف و خوش زبانی افزوده گفتم: « چرا نمی آیی بنشینی؟ نزدیک تر بیا، روی این صندلی مخمل پهلوی خودم بنشین. بگو ببینم حال و احوالت چطور است؟ چه کارها می کنی؟ می خواهی برایت شغل خوب و زن مناسبی پیدا کنم؟ چرا گز نمی خوری؟ از این باقلبا(باقلوا) نوش جان کن که سوغات یزد است ...»

مصطفی قد دراز و کج و معوجش ( ناراست و کج و کوله) را روی صندلی مخمل جا داد و خواست جویده و جویده ( بریده بریده) از این بروز محبت و دل بستگی غیر مترقبه  (غیرمنتظره )ی هرگز ندیده و نشنیده سپاس گزاری کند ولی مهلتش نداده گفتم: « استغفرالله ، این حرف ها چیست. تو بردار کوچک من هستی. اصلاً امروز هم نمی گذارم از این جا بروی. الا ولله (بی بروبرگرد) که امروز ناهار را باید با ما صرف کنی. همین الان به خانه می سپارم یک دست از لباس های شیک خودم هم بدهد بپوشی و نونوار که شدی (شیک که شدی)، باید سرمیز پهلوی خودم بنشینی. چیزی که هست ملتفت(متوجه) باش وقتی بعد از مقدّمات (مراحل اول) ، آش جو و کباب بّره و برنج و خورش، غاز را روی میز می آورند، می گویی ای بابا دستم به دامانتان ( از شما کمک می خواهم)، دیگر شکم ما جا ندارد. این قدر خورده ایم که نزدیک است بترکیم. کاه (غذا) از خودمان نیست کاهدان (معده) که از خودمان است. ازطرف خود و این آقایان استدعای (تقاضای) عاجزانه دارم بفرمایید همین طور این دوری (بشقاب غاز) را برگردانند به اندرون (آشپزخانه) و اگر خیلی اصرار دارید ممکن است باز یکی از این ایّام همین بهار خدمت رسیده، از نو دلی از عزا درآوریم ( یک شکم سیر بخوریم)ولی خدا شاهد است امروز بیش از این به ما بخورانید همین جا بستری شده وبال(عذاب) جانت می گردیم. مگر آن که مرگ ما را خواسته باشید. آن وقت هم هر چه اصرار و تعارف می کنم تو بیشتر ابا (خودداری) و امتناع می ورزی و به هر شیوه ای هست، میهمانان دیگر را هم با خودت همراه می کنی.»

چندین بار درسش را تکرار کردم تا از بر شد بعد برای تبدیل لباس و آراستن سر و وضع او را به اتاق دیگر فرستادم.

دو ساعت بعد میهمان ها بدون تخلّف(تاخیر)، تمام و کمال(هریازده نفر) دور میز حلقه زده در صرف کردن صیغه ی «بلّعت» ( بلعیدن غذا) اهتمام تامی داشتند که ناگهان مصطفی با لباس تازه و جوراب و کراوات ابریشمی ممتاز و پوتین جیر(پلاستیکی) براق خرامان (آرام)چون طاووس مست وارد شد. خیلی تعجب کردم که با این قد دراز چه حقّه ای به کار برده که لباس من این طور قالب بدنش درآمده است. گویی جامه ای بود که درزی (خیاط) ازل به قامت زیبای جناب ایشان دوخته است.

آقای مصطفی خان با کمال متانت(سنگینی) و دلربایی تعارفات معمولی را برگزار کرده(انجام داده) با وقار و خون سردی هر چه تمام تر بر سر میز قرار گرفت. او را به عنوان یکی از جوان های فاضل و لایق پایتخت به رفقا معرفی کردم و چون دیدم به خوبی از عهده ی وظایف مقرّره ی خود بر می آید قلباً خیلی مسرور شدم و در باب مسئله ی معهود (موضوع قراردادشده)خاطرم داشت کم کم به کلی آسوده شد.

محتاج به تذکار(یادآوری) نیست که ایشان در خوراک هم سر سوزنی قصور را جایز نمی شمردند. حالا دیگر چانه اش هم گرم شده و در خوش زبانی و حرافی و شوخی و بذله (مزاح) و لطیفه نوک جمع را چیده (دهان همه را بسته)و متکلم وحده ( تنها گوینده)و مجلس آرای بلامعارض( آراینده ی بدون رقیب) شده است.

این آدم بی چشم و رو که از امامزاده داود و حضرت عبدالعظیم قدم آن طرف تر نگذاشته بود، از سرگذشت های خود در شیکاگو و منچستر و پاریس و شهرهای دیگری از اروپا و آمریکا چیزها حکایت می کرد که چیزی نمانده بود خود من هم بر منکر (انکارکننده)ش لعنت بفرستم. همه گوش شده بودند و ایشان زبان. عجب در این است که فرورفتن لقمه های پی در پی ابداً جلوی صدایش را نمی گرفت. گویی حنجره اش دو تنبوشه(سوراخ) داشت؛ یکی برا ی بلعیدن لقمه و دیگری برای بیرون دادن حرف های قلمبه(مهم و بزرگ).

به مناسبت صحبت از سیزده عید بنا کرد(شروع کرد) به خواندن قصیده ای که می گفت همین دیروز ساخته است(سروده است). فریاد، فغان و مرحبا و آفرین به آسمان بلند شد. دو نفر از آقایان که خیلی ادعای فضل و کمالشان می شد، مقداری از ابیات را دو بار و سه بار مکّرر خواستند( تقاضای تکرار آن را کردند). یکی از حضّار که کّباده ی شعر و ادب می کشید(ادعایی در شعر و ادب داشت)، چنان محظوظ گردیده بود (چنان لذت برده بود)که جلو رفته جبهه(پیشانی) ی شاعر را بوسیده گفت: « ای والله حقیقتاً استادی» و از تخلص (نام شاعری) او پرسید. مصطفی به رسم تحقیر چین به صورت انداخته(ناراحت شده) گفت: « من تخلّص را از زواید(چیزهای زیادی) و از جمله رسوم و عاداتی می دانم ک باید متروک گردد ولی به اصرار مرحوم ادیب پیشاوری که خیلی به من لطف داشتند و در اواخر عمر با بنده مألوف بودند( انس داشتند) و کاسه و کوزه یکی ( خیلی خودمانی ) شده بودیم، کلمه ی «استاد» را بر حسب پیشنهاد ایشان اختیار کردم ( برگزیدم ) امّا خوش ندارم زیاد استعمال کنم ( استفاده کنم ).» همه ی حضار ( حاضران)  یک صدا تصدیق کردند ( تایید کردند)  که تخلصی بس ( بسیار )  به جاست ( مناسب است ) و واقعاً سزاوار ( شایسته )  حضرت ایشان ( جناب آقای مصطفی ) است.

در آن اثنا ( در آن میان ) صدای زنگ تلفن از سرسرای ( سالن ) عمارت ( ساختمان ) بلند شد. آقای استاد رو به نوکر نموده فرمودند: « هم قطار احتمال می دهم وزیر داخله باشد و مرا بخواهد. بگویید حالا سرمیز است و بعد خودش تلفن خواهد کرد» ولی معلوم شد نمره ( شماره ) غلطی ( اشتباهی ) بوده است.

اگر چشمم احیاناً در چشمش می افتاد، با همان زبان بی زبانی نگاه ( با اشاره های چشمانم )، حقّش را کف دستش می گذاشتم ( او را تنبیه می کردم ). ولی شستش خبردار شده بود ( از موضوع آگاه شد) و چشمش مثل مرغ سربریده مدام ( همیشه ) در روی میز از این بشقاب به آن بشقاب می دوید و به کاینات ( حاضران ) اعتنا نداشت.

حالا آش جو کباب بره و پلو چلو و مخلّفات دیگر صرف شده است و موقع مناسب است که کباب غاز را بیاورند. دلم می تپد ( بی قرار است) . خادم ( خدمت گزار) را دیدم که قاب بر روی دست وارد شد و یک رأس ( عدد) غاز فربه (چاق ) و برشته ( سرخ شده) در وسط میز گذاشت و ناپدید شد.

شش دانگ ( تمام ) حواسم پیش مصطفی بود که نکند بوی غاز چنان مستش کند ( از خود بی خود کند) که دامنش از دست برود ( اراده و اختیارش را از دست بدهد) . ولی خیر، هنوز عقلش به جا و سرش توی حساب است. به محض اینکه ( همین که ) چشمش به غاز افتاد رو به مهمان ها نموده گفت: « آقایان تصدیق بفرمایید ( قبول بفرمایید ) که میزبان  عزیز ما این یک دم را دیگر خوش نخواند ( این یک رفتارش درست نبوده است ) . آیا حالا وقت آوردن غاز است؟ من که شخصاً تا خرخره ( حلقوم ) خورده ام و اگر سرم را از تنم جدا کنید یک لقمه دیگر هم نمی توانم بخورم ولو ( حتی اگر ) مائده ی آسمانی ( غذای بهشتی ) باشد. ما که خیال نداریم از این جا یک راست به مریض خانه ی دولتی برویم. معده ی انسان که گاو خونی زنده رود ( باتلاقی در اصفهان ) نیست که هر چه تویش بریزی پر نشود.» آن گاه نوکر را صدا زده گفت: « بیا هم قطار، آقایان خواهش دارند این غاز را برداری و بی بروبرگرد ( بدون تردید و شک ) یک سر ببری به اندرون ( آشپزخانه ) .»

مهمان ها سخت در محظور( رودربایستی ) گیر کرده و تکلیف خود را نمی دانند. از یک طرف بوی کباب تازه به دماغ شان رسیده است وابداً بی میل نیستند ولو ( گرچه ) به عنوان مقایسه باشد لقمه ای از آن چشیده طعم و مزه غاز را با برّه بسنجند ولی در مقابل تظاهرات ( اظهارات ) شخص شخیصی ( محترم ) چون آقای استاد دودل مانده بودند و گرچه چشم هایشان به غاز دوخته شده بود، خواهی نخواهی جز تصدیق حرف های مصطفی و بله و البته گفتن چاره ای نداشتند. دیدم توطئه ( طرح و نقشه ) ما دارد می ماسد ( می گیرد ) . دلم می خواست می توانستم صدآفرین به مصطفی گفته از آن تاریخ به بعد زیر بغلش را بگیرم و برایش کار مناسبی دست و پا کنم ولی محض ( برای ) حفظ ظاهر و خالی نبودن عریضه کارد پهن و درازی شبیه به ساطور قصّابی به دست گرفته بودم و مدام ( پی در پی ) به غاز حمله آورده و چنان وانمود می کردم که می خواهم این حیوان بی یار و یاور را از هم بدرم و ضمناً یک ریز تعارف و اصرار بود که به شکم آقای استاد می بستم ( تحویل استاد می دادم ) که محض خاطر من هم شده فقط یک لقمه میل بفرمایید که لااقل زحمت آشپز از میان نرود و دماغش نسوزد ( حالش گرفته نشود ) .

خوش بختانه قصّاب زبان غاز را با کلّه اش بریده بود والا ( درغیر این صورت ) چه چیزها که با آن زبان به من بی حیای دورو ( منافق و دو رنگ) نمی گفت. خلاصه آن که از من همه اصرار بود و از مصطفی انکار و عاقبت کار به جایی کشید که مهمان ها هم با او هم صدا شدند و دسته جمعی خواستار بردن غاز و هوادار( خواهان ) تمامیت و عدم تجاوز به آن گردیدند.

کار داشت به نحو دل خواه انجام می یافت که ناگهان از دهنم در رفت که آخر آقایان حیف است از چنین غازی گذشت که شکمش را از آلوی برغان پر کرده اند و منحصراً با کره ی فرنگی سرخ شده است؟ هنوز این کلام از دهن خرد شده ی ما بیرون نجسته بود که مصطفی مثل اینکه غفلتاً ( ناگهان)  فنرش در رفته باشد بی اختیار دست دراز کرد و یک کتف غاز را کنده به نیش کشید و گفت: « حالا که می فرمایید با آلوی برغان پر شده و با کره ی فرنگی سرخش کرده اند، روا نیست ( شایسته نیست ) بیش از این روی میزبان محترم را زمین انداخت و محض خاطر ایشان هم شده یک لقمه ی مختصر می چشیم.» دیگران که منتظر چنین حرفی بودند فرصت نداده مانند قحطی زدگان به جان غاز افتادند ودریک چشم به هم زدن گوشت و استخوان غاز مادر مرده مانند گوشت و استخوان شتر قربانی در کمرکش دوازده حلقوم و کتل و گردنه ی یک دو جین شکم و روده مراحل مضغ ( جویدن )و بلع ( بلعیدن و فروبردن)  و و هضم و تحلیل را پیموده یعنی به زبان خودمانی رندان چنان کلکش را کندند که گویی هرگز غازی قدم به عالم وجود ننهاده بود! می گویند انسان حیوانی است گوشت خوار ولی آن مخلوقات عجیب گویا استخوان خور خلق شده بودند. واقعاً مثل این بود که هر کدام یک معده یدکی ( اضافه ) هم همراه آورده باشند. هیچ باورکردنی نبود که سر همین میز آقایان دو ساعت تمام کارد و چنگال به دست با یک خروار گوشت و پوست و بقولات و حبوبات در کشمکش و تلاش بوده اند و ته بشقاب ها را هم لیسیده اند، هر دوازده تن تمام و کمال و راست و حسابی از سر نو مشغول خوردن شدند و به چشم خودم دیدم که غاز گلگونم لخت لخت ( تکه تکه )و قطعةً بعد اُخری ( قطعه ای بعد از دیگری ) طعمه ی این جماعت کرکس صفت ( یک عده لاشخور ) شده و کان لم یکن شیئاً مذکوراً ( مثل چیزی که دیگر نیست ) در گورستان شکم آقایان ناپدید گردید.

مرا می گویی از تماشای این منظره ی هولناک آب به دهانم خشک شده و به جز تحویل دادن خنده های زورکی و خوش آمدگویی های ساختگی کاری از دستم ساخته نبود.

در همان بحبوحه بخور بخور که منظره ی فنا و زوال ( نابودی و نیستی ) غاز خدا بیامرز، مرا به یاد بی ثباتی فلک بوقلمون صفت ( روزگار رنگارنگ ) و شقاوت مردم دون ( سنگ دلی انسان های پست ) و مکر وفریب جهان پتیاره ( مکار ) و وقاحت ( زشتی ) این مصطفای بد قواره انداخته بود، باز صدای تلفن بلند شد. بیرون جستم و فوراً برگشته گفتم: « آقای مصطفی خان ، وزیر داخله شخصاً پای تلفن است و اصرار دارد دو کلمه با خود شما صحبت دارد.» یارو ( مصطفی ) حساب کار را کرده بدون آنکه سرسوزنی خود را از تک و تا ( جنب و جوش ) بیندازد، دل به دریا زده و به دنبال من از اتاق بیرون آمد.

به مجرد اینکه ( به محض این که ) از در اتاق بیرون آمدیم، در را بستم و صدای کشیده ( سیلی) ای آب نکشیده ای به قول متجددین ( جدیدی ها ) طنین انداز گردید و پنج انگشت دعاگو به معیّت ( همراه با ) مچ و کف و مایتعلق به ( آن چه که به آن تعلق دارد)  ، بر روی صورت گل انداخته ( سرخ شده ) آقای استادی نقش بست. گفتم: « خانه خراب تا حلقوم بلعیده بودی، باز تا چشمت به غاز افتاد ، دین و ایمانت را باختی و به منی که چون تویی را صندوقچه ی سرّ خود ( همراز خود ) قرار داده بودم، خیانت ورزیدی و ناروزدی ( کلک زدی ) . دِ بگیر که این ناز شستت باشد». و باز کشیده ی دیگری ، نثارش کردم.

با همان صدای بریده و زبان گرفته و ادا اطوارهای معمولی خودش که در تمام مدت ناهار اثری از آن هویدا ( آشکار) نبود، نفس زنان و هق هق کنان ( گریه کنان) گفت: « پسرعموجان، من چه گناهی دارم؟ مگر یادتان رفته که وقتی با هم قرار و مدار گذاشتیم، شما فقط صحبت از غاز کردید. کی گفته بودید که توی روغن فرنگی سرخ شده و توی شکمش هم آلوی برغان گذاشته اند؟ تصدیق بفرمایید که اگر تقصیری هست با شماست نه با من.»

به قدری عصبانی شده بودم که چشمم جایی را نمی دید. از این بهانه تراشی هایش داشتم شاخ در می آوردم ( به شدت تعجب می کردم ) . بی اختیار در خانه را باز کرده و این جوان نمک ناشناس ( قدرناشناس و ناسپاس ) را مانند موشی که از خمره ی ( کوزه) روغن بیرون کشیده باشند بیرون انداختم و قدری برای به جا آمدن احوال و تسکین ( آرامش ) غلیان ( خشم و ناآرامی ) درونی در حیاط قدم زده ، آن گاه با صورتی که گویی قشری ( پوسته و ظاهری ) از خنده ی تصنّعی ( مصنوعی ) روی آن کشیده باشند، وارد اتاق مهمان ها شدم.

دیدم چپ و راست مهمان ها دراز کشیده اند. گفتم: « آقا مصطفی خیلی معذرت خواستند که مجبور شدند بدون خداحافظی از آقایان بروند. وزیر داخله اتومبیل شخصی خود را فرستاده بود که فوراً آن جا بروند و دیگر نخواستند مزاحم آقایان بشوند.»

همه ی اهل مجلس تأسف خوردند و از خوش مشربی ( خوش برخوردی ) و خوش محضری ( خوش رویی ) و فضل و کمال او چیزها گفتند و برای دعوت ایشان به مجالس خود نمره ی تلفن و نشان منزل او را از من خواستند و من هم از شما چه پنهان با کمال بی چشم و رویی بدون آن که خم به ابرو بیاورم، همه را به غلط دادم.

فردای آن روز به خاطرم آمد که دیروز یک دست از بهترین لباس های نودوز خود را با کلیّه ی متفرّعات ( چیزهای جنبی ) به انضمام ( همراه با ) مایحتوی یعنی آقای استادی مصطفی خان به دست چلاق شده ی خودم از خانه بیرون انداخته ام ولی چون تیری از شست رفته باز نمی گردد، یک بار دیگر به کلام بلند پایه ی ( سخن ارزشمند ) « ازماست که بر ماست» ایمان آوردم و پشت دستم را داغ کردم ( توبه کردم ) که تا من باشم که دیگر پیرامون ترفیع رتبه ( افزایش حقوق ) نگردم.

 

توضیحات

1- ترفیع رتبه: بالا رفتن درجه و حقوق کارمند دولت با توجه به سوابق و سنوات خدمت او.

2- هفت قرآن به میان: برای پرهیز از بدی یا دور شدن از مصیبت ، این جمله بصورت دها به کار می رود.

3- واترقیدن: تنزل کردن، به عقب برگشتن.

4- تک و پوز، دک و پوز: سر و وضع، قیافه ظاهری

5- خورد رفتن : ساییده شدن و از بین رفتن

6- شی عجاب: اشاره به آیه ی « انَّ هذا لشئٌ» سوره ی ص آیه ی 5 که معمولاً برای اشاره به امری شگفت به کار می رود.

7-  مهمانی را پس گرفتن: دعوت را پس گرفتن.

8- در امری اصرار ورزیدن.

9- کبّاده ی چیزی را کشیدن یعنی ادّعای چیزی داشتن، خواستار چیزی بودن.

10- در محظور گیر کردن: در تنگنا افتادن، رودربایستی.

11-  قطعه بعد اخری: تکّه ای بعد از تکّه ای دیگر.

12- بخشی از آیه ی اول سوره ی دهر به معنی « چیزی قابل ذکر نبود» . در این داستان یعنی تمام خوراکی سر به نیست شد.

13- مایتعلق به: آن چه بدان وابسته است.

 

بیاموزیم

به جمله های زیر توجّه کنید:

تنها همان رتبه ها بالا را وعده بگیر و مابقی را نقداً خط بکش

با حال استیصال پرسیدم : « پس چه خاکی به سر بریزم؟»

در جمله های بالا دو عبارت مشخص شده دارای دو معنی نزدیک و دور هستند. امّا معنی دور آنها مورد نظر است. « خط بکش» در اصطلاح یعنی نادیده بگیر و « پس چه خاکی به سر بریزم» یعنی چه کار باید بکنم. در جمله های ذکر شده این معانی دور مورد نظر است و معانی نزدیک و واقعی مقصود نویسنده را نمی رساند. به این کاربرد کنایه می گویند. اکنون به چند نمونه ی دیگر از کنایه  ها توجه کنید.

دست و پا کردن – سماق مکیدن – تا خرخره خوردن – روی کسی را زمین انداختن – شکم را صابون زدن و ... .

 

خودآزمایی

1- محوری ترین پیام این داستان چیست؟ این که انسان نباید خودش برای خود مشکل بسازد.

2- به نظر شما نقطه اوج داستان کجاست؟آن جایی که حرف از آلوی برغان و کره فرنگی زده می شود.

3- نویسنده از کدام شیوه های نویسندگی برای تأثیرگذاری بیشتر استفاده کرده است؟

4- عبارت های زیر را معنا کنید:

جلو کسی در آمدن ( خود خوب نشان دادن)، سماق مکیدن( منتظر ماندن)، شکم را صابون زدن( خود را آماده کردن)، چند مرده حلاج بودن( تا چه اندازه توانایی داشتن)

5- دو نمونه از توضیفات زیبای درس را بیان کنید.

6- پنج  ترکیب و اصطلاح  عامیانه را در درس پیدا کنید. پرت و پلا / دبگیر / و ...

7- با کمک دبیر خود شعر « روزی زسر سنگ عقابی به هوا خاست» را در کلاس بخوانید و با این درس مقایسه کنید. 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 2:44  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

 

۱.

پیام آقای سعید

سه شنبه 26 آبان1388 ساعت: 16:24

توسط:سعید

 

با عرض سلام
درس 3و4در وبلاگ نبود .
باتشکر

* جواب

آقای سعید عزیز

لطفاً دفعه ی بعدی حتماً نام ونام خانوادگی ات را بنویس. درس ۳ هم بروز شد. درس ۴ هم توراه است.از لطفت ممنونم.


 ۲.

دومین پیام دوست عزیزم سعید

سه شنبه 12 آبان1388 ساعت: 14:7

 

با عرض سلام خدمت شما آقای صابر
خیلی ممنون که این سایت را برای دانش آموزان سال دوم انسانی شریعت زاده درست کردید . در درس 2 چند قسمت غلط املایی داشتید که امیدوارم آنها را درست کنید . برای گذاشتن کلاه (الف) باید شیفت و (الف) را نگه داشته باشید .
خواستم بدونم چطور می شود شعر های بچه ها را برای شما فرستاد

با تشکر

*جواب

آقاسعید خوب و عزیز

از دقت و راهنمایی شما ممنونم و حتماً یادآوری شما را به گوش جان می شنوم. ضمناً برای فرستادن شعر یا داستان می توانید از همین صفحه ی ارسال نظرات استفاده کنید.


۳.

پیام دوست خوبم  آقای صالح پور

یکشنبه 10 آبان1388 ساعت: 16:13

 

دبیر محترم واقعا متشکرم که برای ما زحمت میکشید

*جواب

آقای صالح پور

من هم از توجه و همراهی شما ممنونم.


پیام آقای برزگر

مهدی برزگر

شنبه 2 آبان1388 ساعت: 17:13
زندگی یعنی تکاپو زندگی ....
 
*جواب

آقای مهدی خان

ممنونم از لطف بی دریغت.


+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 3:0  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

درس 3

 

حماسه ی مصنوع

 

 

تاریخ ادبیات

o    حماسه دو گونه است: طبیعی و مصنوعی

o    نمونه ی حماسه ی مصنوع:

1.     حمله ی حیدری                     باذل مشهدی

2.     خاوران نامه                         ابن حسام خوسفی

o    در حمله ی حیدری ، شاعر به شرح زندگی و جنگ های پیامبر(ص) و علی (ع) تا شهادت آن حضرت در مسجد کوفه پرداخته است.

o     در این درس نبرد علی با عمرو بن عبدود را می خوانیم.

 

 

دلیران میدان گشوده نظر    که بر کینه اول که بندد کمر

 

o     دلیران : مبارزان/ جنگ جویان

o     گشوده نظر : دارند نگاه می کنند / دارند می بینند

o     کینه : خصومت / دشمنی / جنگ

o     که: چه کسی

o     بندد کمر( کمربندد) : آماده می شود/ تصمیم می گیرد

 

·        جنگ جویان میدان منتظرند تا ببینند که چه کسی اول جنگ را شروع می کند.

 

که ناگاه عمرو آن سپهر نبرد  برانگیخت ابرش  برافشاند  گرد.

 

o     ناگاه: ناگهان

o     عمرو: ( عمرو نوشته شده ولی عمر خوانده می شود.)

o     سپهر نبرد: بزرگ میدان جنگ

o     برانگیخت: حرکت داد / تازاند

o     ابرش: اسب عمرو

o     برافشاند گرد( گرد برافشاند): گرد و خاک بلند کرد

 

·        که ناگهان عمرو بن عبدود به عنوان جنگ جوی بزرگ میدان اسبش را حرکت داد و گرد و خاک زیادی بلند کرد.

 

چو آن آهنین کوه آمد به دشت   همه رزمگه کوه فولاد گشت

 

o     چو: وقتی که

o     آهنین کوه: استعاره از عمروبن عبدود

o     دشت: میدان جنگ

o     همه رزمگه: سرتاسر میدان جنگ

o     کوه فولاد: کوهی از فولاد

*وقتی عمرو که کوهی از آهن بود به میدان آمد زمین میدان جنگ برای تحمل او تبدیل به کوهی از فولاد شد.

 

بیامد به دشت ونفس کرد راست  پس آن گه باستاد همرزم خواست

 

o     نفس کرد راست: نفسی تازه کرد / نفس عمیقی کشید

o     باستاد: بایستاد

o     همرزم: حریف / رقیب

 

*عمرو وارد میدان جنگ شد و نفسی تازه کرد و سپس  حریف خواست.

 

حبیب خدای جهان آفرین     نگه کرد بر روی مردان دین

 

o     حبیب : دوست / یار

o     حبیب خدای جهان آفرین: حضرت محمد(ص)

o     مردان دین: سپاهیان اسلام

 

·        رسول خدا(ص) که یار و دوست خدای آفریننده ی جهان بود به مردان سپاه خود نظر انداخت.

 

همه برده سر در گریبان فرو    نشد هیچ کس را هوس رزم او

 

o     گریبان: یقه

o     سر در گریبان فرو بردن: سر راپایین انداختن( خود را پنهان کردن)

o     هوس: میل

o     رزم : جنگ

 

·        تمام سپاهیان اسلام سرشان را پایین انداختند و هیچ کس طالب جنگ با عمرو بن عبدود نبود.

 

به جز بازوی دین و شیر خدا  که شد طالب رزم آن اژدها

 

o     بازوی دین وشیر خدا : منظور حضرت علی است.

o     طالب: خواهان

o     آن اژدها: استعاره از عمروبن عبدود

 

·        به جز حضرت علی(ع) کهبازور و کمک دین بود و خواهان مبارزه با عمرو گردید.

 

بر مصطفی بهر رخصت دوید     ازو خواست دستوری اما ندید

 

o     بر : نزد

o     مصطفی : حضرت رسول(ص)

o     رخصت: اجازه

 

*حضرت علی(ع) برای اجازه گرفتن جهت جنگ با عمرو نزد رسول خدا رفت اما از رسول خدا اجازه نیافت.

 

به سوی هژبر ژیان کرد رو   به پیشش برآمد شه جنگ جو

 

o     هژبر: شیر

o     ژیان: خشمگین

o     به پیشش برآمد: در مقابلش قرار گرفت

o     شه جنگ جو: حضرت علی(ع)

 

·        عمرو به سوی علی که شیری خشمگین بود حرکت کرد و علی (ع) نیز به طرف او آمد.

 

دویدند از کین دل سوی هم  در صلح بستند بر روی هم

 

o     دویدند: حرکت کردند

o     کین دل: کینه و دشمنی باطنی

 

·        با کینه و خصومت درونی و باطنی به سوی هم حمله کردند و راه هرگونه صلح و دوستی را بستند( و هیچ راهی برای صلح و دوستی نگذاشتند)

 

فلک باخت از سهم آن جنگ رنگ    بود سهمگین جنگ شیر و پلنگ

 

o     سهم : بزرگی / ابهت / عظمت

o     رنگ باختن : ترسید

o     سهمگین : ترسناک

 

  • آسمان از شکوه و عظمت جنگ بین علی و عمرو ترسید و رنگ باخت چرا که جنگ بین علی و عمرو که مانند شیر و پلنگ هستند جنگی وحشتناک است.

 

نخست آن سیه روز برگشته بخت   برافراخت بازو چو شاخ درخت

 

o     برگشته بخت : بخت برگشته / بدبخت

o     برافراخت : بلند کرد

 

·        ابتدا عمرو که آدم بدبختی بود برای حمله دست های خود را مانند شاخه های درخت بلند کرد.

 

سپر بر سر آ ورد شیر اله    علم کرد شمشیر آن اژدها

 

o     شیراله: منظور حضرت علی

o     علم کرد: بلند کرد

o     آن اژدها: منظور عمرو بن عبدود

 

·        علی برای دفاع از خود سپرش را بالای سرش گرفت و عمرو که مثل اژدها اهریمنی بود شمشیرش را به سوی او کشید و ضربه زد.

 

بیفشرد چون کوه پا بر زمین     بخایید دندان به دندان کین

 

o     پابرزمین فشردن : استوار ماندن / ثابت قدم بودن /

o     بخایید : جوید / فشرد

 

·        علی در برابر ضربه ی شمشیر عمرو مانند کوه  ثابت قدم ماند واز شدت خشم دندان هایش را به هم می فشرد.

 

چو ننمود رخ شاهد آرزو   به هم حمله کردند باز از دو سو

 

o     رخ نمودن: چهره نشان دادن

o     رخ ننمود: چهره نشان نداد

o     شاهد آرزو( ترکیب تشبیهی)

o     شاهد: معشوق / زیبارو

o     آرزو: پیروزی / کام

 

·        از آن جایی که در این مرحله هردو جنگجو نتوانستند به هدف خود برسند دوباره به سوی هم حمله ور شدند.

 

نهادند آوردگاهی چنان    که کم دیده باشد زمین و زمان

 

o     آوردگاه : میدان جنگ

o     زمین و زمان: مردم و روزگار

 

·        علی و عمرو ، چنان میدان جنگی ساختند ( یا چنان جنگیدند) که مردم روی زمین و تاریخ یا زمانه شبیه آن را کمتر دیند.

 

زبس گرد از آن رزمگه بردمید    تن هر دو شد از نظر ناپدید   

 

o     رزمگه  : رزمگاه / میدان جنگ

o     بردمید: بلند شد

o     از نظر ناپدیدشدن: از چشم ها پنهان شدن

 

·       به خاطر گرد و خاک زیادی که از میدان جنگ بلند شد بدن هردو جنگ جو در گرد و خاک پنهان شده و دیده نمی شدند.

 

زره لخت لخت و قبا چاک چاک  سر و روی مردان پر از گرد و خاک

o     زره : پوشش جنگی/ لباس آهنی برای جنگ

o     لخت لخت: پاره پاره

o     مردان: جنگ جویان

 

·        به خاطر شدت جنگ لباس رزمی و پوشش جنگی هردو پاره پاره و چاک چاک شد و سرو صورت هردو جنگ جو پر از گرد و خاک گردید.

 

چنین آن دو ماهر در آداب ضرب    ز هم رد نمودند هفتاد حرب

 

o     ماهر: استادجنگ / دارای مهارت

o     آداب ضرب: شیوه های جنگ

o     هفتاد حرب: با هفتاد شیوه و ابزار جنگی

 

·        بدین گونه بود که این دو استاد جنگ با مهارتی که داشتند با هفتاد ابزار جنگی با هم به نبرد پرداختند.

 

شجاع غضنفر وصی نبی    نهنگ یم قدرت حق ، علی

 

o     غضنفر: شیر ( حضرت علی)

o     وصی : جانشین

o     یم :دریا

 

·        حضرت علی (ع) که شیری دلاور و جانشین رسول خدا بود و مانند نهنگی در دریای شکوهمند و با عظمت خداوند می بود،

 

چنان دید بر روی دشمن ز خشم     که شد ساخت کارش از زهر چشم

 

زهر چشم : ترس

 

·        وقتی دید که دشمن (عمرو)به خاطر خشم  و ترس کارش ساخته شده است ،

 

برافراخت پس دست خیبر گشا     پی سر بریدن بیفشرد پا

 

o     برافراخت: بلندکرد

o     خیبر: نام یکی از جنگ های حضرت علی

o     پا فشردن: اصرار کردن

 

·        دست ها ی خودش را که روزی در قلعه ی خیبر را گشوده بود ، بلند کرد و تصمیم گرفت تا سر عمرو را از تنش جدا کند.

 

به نام خدای جهان آفرین     بینداخت شمشیر را شاه دین

 

شاه دین: حضرت علی (ع)

 

·        سپس  علی که پیشوای دین بود ، با ذکر نام خداوند خالق جهان ، شمشیرش را کشید وبه عمرو ضربه زد.

 

چو شیر خدا راند بر خصم تیغ     به سر کوفت شیطان دو دست دریغ

 

o     شیر خدا: (اسدالله) حضرت علی

o     تیغ راند: شمشیر کشید محمد(ص)

o     دریغ: افسوس

 

·        وقتی علی با شمشیرش به عمرو ضربه زد، شیطان به خاطر شکست عمرو متاسف شد.

 

پرید از رخ کفر در هند رنگ    تپیدند بت خانه ها در فرنگ

 

o     پرید رنگ: ( رنگ پرید) ترسید

o     کفر در هند: کافران در هند

o     تپیدند: دچار لرزش شدند

o     فرنگ: غرب/ اروپا

 

·        کافران هند نیز از شنیدن خبر مرگ عمرو به دست علی ترسیدند و بت خانه های اروپا نیز دچار زلزله گردیدند.

 

غضنفر بزد تیغ بر گردنش     درآورد از پای ، بی سر تنش

 

o     غضنفر: شیر( لقب حضرت علی)

o     تیغ: شمشیر

o     ازپای درآوردن: به خاک انداختن

o     بی سر تنش: تن بی سرش را

 

·        حضرت علی (ع) شمشیر را بر گردن عمرو فرود آورد و تن بی سر او را به خاک انداخت.

 

دم تیغ بر گردنش چون رسید     سر عمرو صدگام آن سو پرید

 

o     دم تیغ: لبه ی شمشیر

o     صد گام : صد قدم / صد متر

o     پرید: پرتاب شد

 

·        همین که دم شمشیر علی به گردن عمرو برخورد کرد سرش از بدن جدا شده و به صد گام آن طرف تر پرتاب شد.

 

چو غلتید در خاک آن ژنده فیل     بزد بوسه بر دست او جبرئیل

 

o     غلتید: به خاک افتاد

o     ژنده فیل: استعاره از عمرو

o     او :علی (ع)

o     جبرئیل: فرشته ی وحی

* وقتی عمرو که مانند فیلی کهن سال و قوی هیکل بود ، به خاک افتاد ، فرشته ی وحی دستان حضرت علی را از روی تحسین بوسید.

 

 

خودآزمایی درس3

 

1.     ازشدت خشم دندان ها را به هم فشار دادن

2.     بیت های  3 و 7

3.     چون تقلیدی از حماسه ی طبیعی است و مردم آن را نساخته اند.

4.     خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی

5.     بیت 13

6.     داستان هر دوشعر یکی است اما آنچه که در کتاب آمده از نوع ادب حماسی می باشد که با توجه به این که تقلیدی از حماسه ی طبیعی است ، حماسه ی مصنوع نامیده می شود و شاعر بخش هایی از داستان را دخل و تصرف کرده و عین داستان را نگفته است اما  در شعر مربوط به خودآزمایی از نوع ادب تعلیمی بوده و اعر با بیان عین داستان در صدد تعلیم نکات اخلاقی می باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم آذر 1388ساعت 2:50  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

ادبیات حماسی

 

·       آن چه در سال قبل خواندیم:

 

   حماسه یکی از انواع ادبی است که به شکل داستان و روایت دارای زمینه ی قهرمانی رنگ ملی و قومی است. هم چنین با سبکی فاخر که در آن حوادثی غیر عادی(فراتر از عادت) روی می دهد.

 

·       حماسه دو نوع است:  1. طبیعی  2. مصنوع

 

حماسه ی طبیعی : 

 

    حماسه ای که از زمان دور به صورت شفاهی بین ملت ها وجود داشته و سینه به سینه نقل شده است و بعدها به صورت مکتوب (بیشتر شعر) درآمده است. مثل ایلیاد واودیسه ی هومر (شاعریونانی) و مهابهاراتا و رامایانا ازهند و شاهنامه ی فردوسی

 

حماسه ی مصنوع:

 

    تقلیدی از حماسه ی طبیعی است که در تدوین آن همه ی افراد یک ملت نقش ندارند و فقط یک نفر(شاعر) ان را می سراید و نوعی بازآفرینی است.مثل حمله ی حیدری باذل مشهدی و خاوران نامه ی ابن حسام خوسفی.

 

 

* در این درس به معرفی نمونه ای از حماسه طبیعی از شاهنامه ی فردوسی با نام نبرد رستم و اشکبوس پرداخته می شود. داستان با نبرد اشکبوس کوشانی از توران در برابر رهام پسر گودرزاز سپاه ایران شروع می شود و با شکست رهام در برابر اشکبوس ، رستم وارد میدان می شود و با اشکبوس می جنگد.

                                       رستم واشکبوس

 1. جنگ جویی که نامش اشکبوس بود وارد میدان شد و مانند طبل بزرگ جنگ  ، نعره و فریاد می کشید.

2.او به این دلیل وارد میدان جنگ شد که از سپاه ایران حریف بطلبد و او شکست بدهد.

3. رهام ، بلافاصله درحالی که کلاهخود و لباس رزم بر تن داشت به میدان رفت و چنان گرد وخاکی بلند کرد که تا آسمان رفت.

4. رهام با اشکبوس درگیر شد و از طرف هردو سپاه صدای شیپور و طبل بلند شد.

5. اشکبوس گرز سنگینش را به دست گرفت و زمین برای تحمل او تبدیل به آهن شد و آسمان از ترس تیره و کدر گشت.

 

6. رهام هم در برابر اشکبوس گرز سنگینش را بلند کرد اما بعد از جنگ با گرز هردو جنگ جوی از جنگ خسته شدند.

7. وقتی رهام در برابر اشکبوس ناتوان شد از او روی برگرداند و به سوی کوه (ارتفاعات) فرار کرد.

8. تو که در مرکز سپاه (فرماندهی) بود از این حرکت رهام خشمگین شد و به اسبش اشاره کرد تا برای جنگ خودش به نزد اشکبوس برود.

9. تهمتن (رستم) از این حرکت ناراحت شد و به توس گفت که رهام نه اهل جنگ که بیشتر اهل باده نوشی و خوشگذرانی است ( یا : رهام با این آبروریزی باید به باده نوشی  روی بیاورد تا آن را فراموش کند.) 

10. تو سپاه را نظم بده من ، پیاده به جنگ اشکبوس می روم.

 11. رستم کمان آماده ی شلیک را بر دوشش انداخت و چندتا تیر هم در کمربند خود قرار داد.

12. و سپس فریاد زد ای مرد جنگ جوی (اشکبوس) حریف تو که من ( یعنی رستم) هستم آمدم لذا به سوی جایگاهت برمگرد.

13. اشکبوس کشانی خندید و تعجب کرد و اسب خود از حرکت بازداشت و رستم را به سوی خود فرخواند.

14. سپس اشکبوس در حالی که می خندید به رستم گفت که نامت چیست و چه کسی قرار است برای بدن بی سر تو عزاداری کند؟( یعنی آیا کسی را داری که برای تو بعد از مرگ عزاداری کند؟)

15. رستم به اشکبوس چنین پاسخ داد که چرا نام مرا می پرسی چون که بعد از این تو پیروز نخواهی شد. ( یعنی من تو را شکست خواهم داد.)

 16. مادرم نام من را مرگ تو قرار داد و روزگار نیز مرا وسیله ای برای نابودی و مرگ تو تعیین کرد.

17. اشکبوس با تمسخر به رستم گفت که تو بدون اسب در این جنگ خودت را یکسره به کشتن خواهی داد!

19 - 18 . رستم این گونه به اشکبوس جواب داد که ای جنگ جوی پوشالی و عبث ! آیا تا الان ندیدی که کسی پیاده بجنگد و سر حریفانش را به خاک بمالد؟

20. آیا در کشور تو شیر و پلنگ و نهنگ ، در حالی که سوار هستند می جنگند؟ ( یعنی من مانند شیر و نهنگ وپلنگ پیاده می جنگم.)

 21. اکنون ای سوار جنگ جوی! می خواهم پیاده جنگیدن را به تو یاد بدهم.

22. توس مرا به این خاطر پیاده به جنگ با تو فرستاده است تا با تو بجنگم و اسبت را از تو بگیرم.

23. (وقتی اسبت را از تو بگیرم ) تو هم مثل من پیاده می شوی و سپاهیان از این اتفاق خوشحال می شوند.

24.در چنین روزی و در جنگی این چنین ف پیاده ای مثل من از پانصد سوار مثل تو بهتر و شایسته تر است.

25. اشکبوس به رستم گفت : من سلا جز مسخرگی و شوخی با تو نمی بینم.

 26. رستم به اشکبوس در جواب گفت : به این تیر و کمان من خوب نگاه کن چرا اکنون عمرت به پایان خواهد رسید.

27. وقتی رستم دید که اشکبوس نسبت به اسب عزیز خود می نازد ، کمانش را آماده ی شلیک کرد( یعنی زه را به کمان وصل کرد) و آن را کشید( به سمت اسبش نشانه گرفت)

28. سپس تیری به  سینه ی اسبش زد آن چنان که اسبش با صورت به زمین افتاد.

29. رستم بعد از آن خندید و با صدای بلند به اشکبوس گفت که حالا در کنار اسبت که مثل یار و جفت عزیزت است بنشین.( با تمسخر اسبش را یار و جفتش می داند)

30. شایسته است اگر سر اسبت را در آغوش بگیری و لحظه ای از جنگ فارغ و بی خیال بشوی.

 31. اشکبوس سپس بلافاصله زه را به کمان بست ( کمانش را آماده ی شلیک کرد) در حالی که تنش می لرزید و از ترس صورتش تیره و کدر شده بود.

33-32.  اشکبوس سپس رستم را نشانه گرفت و تیرهای زیادی به سویش شلیک کرد و رستم  هم به او گفت که به عبث و بیهوده تن خود رنج مده و بازوان و روح  پست خود را آزار مده.

34. سپس رستم  دست به کمربندش برد و یک عدد تیر از جنس درخت خدنگ را انتخاب کرد.

35. یک تیری که نوک ان از الماس بود و مانند آب می درخشید و چها پر عقاب نیز به انتهای آن بسته شده بود.

36. سپس کمان را در دستانش خوب قرار داد و تیر خدنگ را به دست گرفت .

 37. بعد از ان کمان را چنان کشید که دست راستش خم شد و دست چپش راست و صاف شد  آن گونه که فریاد کمان ساخت شهر چاچ درآمد.

38. وقتی تیر را تا آخر کشید و ته تیر در امتداد گوشش قرار گرفت از کمانی که با شاخ گوزن ساخته شده بود فریاد بلند شد( یعنی صدای شکستنش به گوش می رسید.)

39. وقتی نوک تیر انگشتانش را لمس کرد( یعنی تیر را تا آخر کشید و نوک تیر با انگشتان دست چپش برخورد کرد)، رستم تیر را رها کرد و تیر به اشکبوس برخورد کرد و از مهره ی پشتش بیرون رفت.

40. چنان به سینه ی اشکبوس شلیک کرد که آن زمان آسمان از روی تحسین دستان رستم را بوسید.

41. آن گونه بود که انگار قضای آسمانی به رستم گفت  بده و تقدیر و سرنوشت به اشکبوس گفت تیر را بگیر و دریافت کن. آسمان نیز رستم را تحسین کرد و ماه به او آفرین گفت.

42. اشکبوس کشانی هم بلافاصله جان داد و مرد چنان که انگاری از مادر زاده نشده بود.

 

 ·       بیاموزیم درس ۲

 

واج آرایی (نغمه ی حروف)

 

 هرگاه شاعر با تکرار یک یا چند حرف در بیتی هم به زیبایی کلام و نوع آهنگ آن توجه کند و هم از این تکرار معنای خاصی را اراده نماید در اصطلاح از واج آرایی استفاده کرده است.

مثل: برو راست خم کرد و چپ کرد راست   خروش از خم چرخ چاچی بخاست

 

(که تکرار حرف چ در مصراع دوم علاوه بر آهنگ زیبایی که می سازد در حقیقت صدای چک چک شکستن را نیز به ذه متبادر می سازد.)

 

*آرایه های درس:

 

1.  تشبیه

 

l      همانند کردن دو چیز یا دو کس در صفتی مشترک

l      مثال از درس:

  1. دلیری کجا نام او اشکبوس  همی برخروشید برسان کوس
  2. کشانی پیاده شود همچو من  بدو روی خندان شود انجمن
  3. یکی تیرالماس پیکان چوآب  نهاده بر او چارپر عقاب

 

2. کنایه

 

l      آوردن عبارتی که دو معنای حقیقی و کنایی ( غیر حقیقی) دارد و منظور شاعر همان معنای کنایی می باشد.

l      مثال از درس:

  1. بیامد که جوید ز ایران نبرد  سر هم نبرد اندر آرد به گرد
  2. کشانی بخندید وخیره بماند عنان را گران کرد و او را بخواند
  3. پیاده ندیدی که جنگ آورد  سر سرکشان زیر سنگ آورد؟

 

3. اغراق

 

l      آوردن مضمون یا سخنی از شاعر یا نویسنده در شعر یا نثر که با عقل و منطق معمولی و عادی همخوانی ندارد.

l      مثال از درس:

  1. بشد تیز رهام با خود و گبر  همی گرد رزم اندر آمد به ابر
  2. به گرزگران دست برداشکبوس زمین آهنین شد سپهر آبنوس
  3. پیاده به ازچون توپانصدسوار  بدین روزواین گردش کارزار

 

4. واج آرایی (نغمه ی حروف)

 

l      استفاده از یک یا چند حرف بطور متوالی در شعر که علاوه بر آهنگ زیبای کلام ، بر تاثیر آن نیز بیفزاید و معنی خاصی را هم القا کند.

l      مثال از درس:

  1. براوراست خم کردوچپ کرد راست  خروش از خم چرخ چاچی بخاست
  2. یکی تیر زد بر بر اسب اوی   که اسب اندر آمد ز بالا به روی
  3. کمان را به زه کرد زود اشکبوس تنی لرزلرزان و رخ سندروس

 

5. استعاره

 

l      استفاده ی کلمه ای در معنای غیر حقیقی خودش با استفاده از علاقه ی مشابهت

l      مثال از درس:

  1. چوبوسید پیکان سرانگشت اوی  گذرکرد ازمهره ی پشت اوی
  2. بزد بر بر وسینه ی اشکبوس  سپهرآن زمان دست اوداد بوس
  3. قضاگفت گیر و قدر گفت ده  فلک گفت احسنت و مه گفت زه

 

6.تضاد

 

l      استفاده از دو واژه که در معنا با هم متضاد و مخالف هستند.

l      مثال از درس:

  1. هم اکنون تو را ای نبرده سوار  پیاده بیاموزمت کارزار
  2. همی رنجه داری تن خویش را دوبازوی و جان بداندیش را
  3. براوراست خم کردوچپ کرد راست  خروش از خم چرخ چاچی بخاست
  4. قضاگفت گیر و قدر گفت ده  فلک گفت احسنت و مه گفت زه

 

 

* چندنکته در باره ی درس 2

 

1. ابیات موقوف المعانی

 

l      ابیاتی که در معنی به همدیگر وابسته می باشند.

l      مثال از درس:

  1. بیت 8و9
  2. بیت 32و33

 

2.استفهام انکاری

 

l      هرگاه شاعر کلام را با پرسشی بیاورد که معنای پرسش در اصل انکار باشد.

l      مثال از درس:

1.بدو گفت خندان که نام توچیست؟  تن بی سرت راکه خواهد گریست؟

( یعنی کسی برای تن بی سر تو نمی گرید.)

2. به شهر تو شیرونهنگ و پلنگ  سوار اندر آیند هرسه به جنگ؟

( یعنی سوار به جنگ نمی آیند.)

 

3. اسفهام تاکیدی

 

l      استفاده از پرسش در کلام در حالی که به معنای تاکید و پذیرش باشد.

l      مثال از درس:

  1. پیاده ندیدی که جنگ اورد  سر سرکشان زیر سنگ آورد؟

( یعنی حتماً دیدی)

 

4. طنز

 

l      هرگاه شاعر با استفاده از ظرافت و لطف ذوقی نکته ای را در شعر بیاورد که نوعی تمسخر و تحقیر کردن طرف مقابل را در خود داشته باشد.

l      مثال از درس:

  1. تهمتن برآشفت وبا توس گفت  که رهام را جام باده است جفت
  2. کشانی بدو گفت بی بارگی  به کشتن دهی سربه یک بارگی
  3. بخندید رستم به آواز گفت  که بنشین به پیش گران مایه جفت
  4. کشانی بدوگفت با تو سلیح  نبینم همی جز فسوس و مزیح

 

خودآزمایی درس 2

 

l      1. کسی را شکست دادن / سر کسی را به خاک مالیدن

l      2. ابیات 25 و 29

l      3. اغراق

l      4.تو مرکز سپاه را منظم کن

l      5.بیت 20

l      6.ابیات 18 و 19

l      7. ابیات 30 و 37

l      8. ابیات 5 و 16

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 1:58  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  | 

 

تاریخ ادبیات

خواجه عبدا... انصاری

لقب:شیخ الاسلام

معروف به: پیر انصار و پیر هرات

دانشمند و عارف قرن پنجم

آثار:

الهی نامه/ زادالعارفین/مناجات نامه/رساله ی دل وجان

سبک: مسجع و لطیف

 

الهی (خدایا)

   به نام آن خداوندی که نامش ، آرامش جان و روان می باشد وکلامش کلید پیروزی هاست و درود و سلام بر او در هنگام صبح ، برای ایمان آورندگان ، نشاط بخش می باشد و یادش شفای دل های آزرده و غمگین می باشد و عشق به او برای مصیبت کشیدگان ، مانند کشتی نوح نجات دهنده می باشد.

   ای خداوند بزرگواری که عطا و لطف خود را نثار می کنی و ای دانایی که از خطا و اشتباه بندگانت چشم پوشی می کنی و ای خدای بی نیازی که از فهم مردم دور هستی و ای یگانه ای که در هستی و ویژگی های خود بی نظیر می باشی و ای آفریننده ای که راه درست را نشان می دهی ( راهنمایی می کنی) و ای توانایی که شایسته ی خداوندی هستی ، صفا و روشنی وجودت را به جان ما بده و به دل ما عشق به خودت را بده و به چشم ما بصیرت و روشنی خودت را عطا کن و به ما آن چیزی بده که مناسب است و ما را در دست هر کس وناکسی رها مکن.

خدایا،  بنده ی تو ( خواجه عبدا... انصاری) عمرش تمام شد اما هنوز توبه نکرد.

خدایا،توبه و عذر ما را بپذیر و ما را به خاطر گناهان ما بازخواست مکن.

خدایا، از بدی های خودم می ترسم لذا مرا با خوبی های خودت ببخش.

خدایا، در دل های ما فقط عشق خودت را قرار بده و لطف و مهربانی خودت را شامل حال جسم وجان ما بگردان و رحمت و لطف خود را مانند باران بر عمل و رفتار ما بباران.

 

سید محمد حسین بهجت تبریزی

متخلّص به شهریار

(1367-1285 تبریز)

برجسته ترین شاعر غزل سرای معاصر

از آثار او:

منظومه ی «حیدربابایه سلام»

( به زبان ترکی آذربایجانی)

کلیات اشعار(در پنج جلد)

همای رحمت یکی از سروده های شهریار در وصف حضرت علی (ع) می باشد که نشان دهنده ی ایمان و ارادت او نسبت به اهل بیت می باشد.

 

همای رحمت

1. علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ماسوا فکندی همه سایه ی هما را

*ای علی که مانند رحمت خدا مایه ی سعادتی ، توچه نشانه ی بزرگی برای خدا هستی  تا آن جایی که همچون سیمرغ ، سایه ی سعادت وخوشبختی را شامل حال همه ی جهانیان کرده ای.

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من ،به خدا قسم ، خدا را

*ای دل! اگر به دنبال شناخت خدا هستی ، وجود خدا را در چهره و وجود حضرت علی بشناس برای این که من به خداسوگند می خورم که به واسطه ی علی(ع) خدا را شناختم.

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ِ ماسوا را

*ای علی! که مانند ابری سرشار از باران رحمت خدا می باشی، مگر این که لطف تو شامل حال موجودات و جهانیان بشود در غیر این صورت جهنم با آن اتش خشم خود ، تمام جهانیان را در خود خواهد سوزاند.

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

*ای انسان نیازمند و مسکین! برو و به حضرت علی متوسل بشو چرا که علی (ع) از روی بزرگواری خودش تو را از گدایی به پادشاهی می رساند.

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا؟

* جز حضرت علی(ع) چه کسی هست که به فرزند خود وصیت و سفارش کند تا با قاتل و ضاربش (ابن ملجم) که در اسارت می باشد به نرمی و عطوفت برخورد کنند.

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را؟

* جز علی (ع) چه کسی هست که فرزند شگفت و بزرگی مانند امام حسین (ع) داشته باشد و حادثه ی تاریخی و عظیمی مانند کربلا را در جهان به وجود بیاورد؟

چو به دوست عهد بندد ز میان پاک بازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را؟

*در میان انسان های پاک و عاشقی که با خدای خود عهد و پیمان می بندند چه کسی مانند حضرت علی می باشد که بتواند برسر پیمان و عهد خود وفادار باشد؟

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیِّرم چه نامم شهِ ملک لافَََتی را!

*حضرت علی را نه می توانم خدا بدانم ونه می توانم انسان تصور کنم و در حیرت و شگفتی هستم که این بزرگ دنیای جوانمردی را چه بنامم!؟

به دو چشم خون فشانم ، هله ای نسیم رحمت

که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

* هان! ای نسیم آرامش بخش رحمت خداوندی!از کوی حضرت علی(ع) گرد و غباری برای من بیاور تا آن را سرمه ی چشمان گریان وخون افشان خودم قرار بدهم.

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیام ها سپردم ،همه سوز دل صبا را

*من ازروی سوز و اشتیاق درونی خودم چه پیام ها و درد دل های زیادی به باد صبا سپردم تا شاید مانند خاکی در زیر پای حضرت علی(ع) قرار بگیرد.

چو تویی قضای گردان، به دعای مستمندان

که ز جان ما بگردان رهِ آفت قضا را

*ای علی! از آن جایی که تو تغییر دهنده ی سرنوشت های بد هستی تو را به دعای انسان های نیازمن سوگند می دهم تا هرگونه اتفاق بد را از وجود ما دور بنمایی.

چه زنم چو نای هر دم ، ز نوای شوق او دم؟

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

*من چرا مانند نی ، هر لحظه از عشق به حضرت علی (ع9 دم می زنم و مزمه می کنم چرا که حافظ شیرازی این نکته را بهتر از من در غزل خودش بیان کرده است:

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

*« من هرشب در این امید هستم که نسیم آرام صبحگاهان با سخنانی از طرف حضرت دوست ، من شاعر را مورد لطف و نوازش خود قرار بدهد»

ز نوای مرغ ِ یا حق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریا را

* ای شهریارتبریزی! از ترانه خوانی مرغ شب این نکته را دریاب که در نیمه های شب با حضرت دوست درددل کردن چه دل انگیز و زیبا می باشد.

 

آرایه های ادبی مربوط به درس:

1. سجع

در لغت به معنی آواز کبوتر است و در اصطلاح ادبی به نوعی از نوشتار گفته می شود که کلمات در وزن و یا آهنگ شبیه به هم باشند. مثال از درس:روح و فتوح /عطا و خطا در(به نام آن خدای که نام او راحت روح است و پیغام او مفتاح فتوح است) و (ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی)

 

2. تلمیح

به استفاده از آیات ،احادیث، داستان ها و وقایع تاریخی در ضمن شعر یا نوشته ، تلمیح گفته می شود.

 مثال از درس:

مهر او بلانشینان را کشتی نوح است.( اشاره به داستان زندگی حضرت نوح و موضوع ساختن کشتی به دستور خداوند برای نجات از طوفان)

مثال غیر درسی:

بیستون بر سر راه است مباد از شیرین

خبری گفته و غمگین دل فرهاد کنید

( اشاره به داستان عاشقانه ی شیرین و فرهاد )

3. ایهام

در لغت به معنی به گمان افکندن می باشد و در اصطلاح ادبی استفاده از کلمه ای در دو معنی دور و نزدیک در شعر یا نثرمی باشد که منظورگوینده معنای دور آن است.مانند: (الهی عبدا... عمر بکاست اما عذر نخواست) که عبدا... هم به معنی بنده ی خدا می باشد و هم منظورنام خواجه عبدا... انصاری است.

4.تضمین

هرگاه شاعر یا نویسنده ای بیت یا جمله ای را از شاعر یا نویسنده ی دیگردر ضمن شعر یا نوشته ی خود بیاورد از آرایه ی تضمین استفاده کرده است. معمولاً مطلب تضمین شده را در دلخل گیومه قرار می دهند.مانند بیت سیزدهم غزل شهریار که از حافظ تضمین کرده است:

چه زنم چو نای هر دم ، ز نوای شوق او دم؟

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را»

 

مثال غیر درسی:( تضمین بیتی از فردوسی توسط سعدی شیرازی)

چنین گفت فردوسی پاک زاد

که رحمت برآن تربت پاک باد

«میازار موری که دانه کش است

که جان دارد و جان شیرین خوش است»

 

خودآزمایی درس یک

1.

 روح و فتوح/ آن ده که آن به / بخشنده ی عطایی و پوشنده ی خطایی

2.

اعمال و کردار

3.

اشاره یا تلمیح دارد به داستان شهادت حضرت علی و سفارش آن حضرت به فرزند خودجهت مدارا با قاتلش که اسیر شده بود.

4.

بیت هشتم

5.

حضرت علی و خود شاعر

6.

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون شد

  از سمک تا به سماکش کشش لیلی بود

7.

الهی به حرمت آن نام که تو خوانی و به آن صفت که تو چنانی، دریاب که می‌توانی.
الهی عمر خود به باد کردم و برتن خود بیداد کردم، گفتی و فرمان نکردم، درماندم و درمان نکردم.
الهی حجاب‌ها  از راه بردار و ما را به ما مگذار.

 

و یا:

 

الهی به چه شادم؟ به آنکه نه بخویشتن بتو افتادم

الهی تــــــو خواستی نـــه من خــواستم ـ

الهی این چه بتر روزیست؟ ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزیست ـ

الهی میلرزم از آنکه نه ارزم چه سازم جز از آنکه می سوزم تا از این افتادگی بر خیزم ـ

الهی از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم؟ و نا چاره را چه آمیزم و در هامون کجا گریزم ـ                                                                                               

الهی ار تو فضل کنی از دیگران چه داد و چه بیداد ور تو عدل کنی پس فضل دیگران چون باد ـ

الهی گفت تو راحت دل است و دیدار تو زندگانی جان زبان بیاد تو ناز دو دل به مهر و جان بعیان ـ

الهی بهر صفت که هستم بر خواست تو موقوفــم ـ بهر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم تا جان دارم رخت از ین کوی بر ندارم او که تو آن اویی بهشت او را بنده است او که تو در زندگانی اویی جاوی زنده است ـ

الهـــی آنچــه من از تو دیدم دوگیتی بیاراید عجب اینست که جان من از بیم داد تو دمی نیاساید

الهی چند نهان باشی؟ و چند پیدا؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا؟ تاکی این استتار و تجلی ؟ کی بود آن تجلی جاودانی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 22:49  توسط  دوم ادبیات دبیرستان شریعت زاده آمل  |